ساسانی


پس از مرگ بابک 222 پسرش اردشیر، فرمانروایى خود را بر برخى از ولایت هاى همجوار پارس ، کرمان ، خوزستان و جز این ها گسترش داد و در اتحاد با فرمانروایان برخى از پادشاهى هاى کوچک که در ترکیب دولت پارت بود، آرتیان پنجم اشکانى (آرشاکى ) را شکست داد. پس از آن ، اردشیر به زودى در سال 226 چون شاهنشاه ایران تاجگذارى کرد

کریستن سن ، در کتاب ایران در زمان ساسانیان ، در این باره مى نویسد:
پنج قرن و نیم پس از سقوط دولت هخامنشى ، پارسیان همه اقوام ایرانى را مجددا در تحت قدرت خویش آورده شاهنشاهى جدیدى در مشرق تاسیس کردند که ، با امپراتورى روم پهلو مى زد
اما شیوه اى که ساسانیان براى تحقق بخشیدن به یگانگى سیاسى مملکت خود به کار گرفتند، موجب تغییرات دامنه دارى در سازمان اجتماعى ایران شد. اولا ساسانیان که ارتش و اهمیت عظیم دین را در تامین سازگارى و همبستگى ملى دریافته بودند، بر خلاف اشکانیان ، دین زرتشتى را آیین رسمى مملکت اعلام کردند، و بدین ترتیب مقام روحانیون را در سلسله مراتب دستگاه حکومت بالا بردند شاید هم قدرت فزاینده ى روحانیون از ادوار پیشین تاریخ ایران ، به ویژه درآمدهاى هنگفت ایشان از محل آتشکده ها، آنان را به چنان نیروى عظیمى مبدل کرده بود که ساسانیان از دخالت ایشان در رهبرى امور گریزى نداشتند.
ابن مسکویه در تجارت الامم مى نویسد: اردشیر در کشور دارى از فرزانه اى ایرانى که تنس نام داشت و از هیریدان بود، یارى مى جست و در کشوردارى و کارسازى ها با وى به تدبیر مى نشست ، هم چنین ابن مسکویه در بخش ‍ اندرزنامه اردشیر بابکان مى نویسد: شهریاران پارس همکارى میان دین و دولت را باید ضرورى شمرند و آن را دو برادر همزاد بدانند که پایدارى هر یک جز به آن دیگرى نباشد، زیرا که شالوده پادشاهى است .
هنگامى که کنستانتین امپراتور روم غربى ، دین مسیح را رسما پذیرفت ، اشاعه آن را فریضه خود شمرد، دینى که به تدریج حتى در ایران نیز مبلغان بسیارى مى یافت از سوى دیگر، سلسله کوشانى در شرق که به کیش بودا گرویده بود، لذا دین مزدایى ، بین دو رقیب محصور گردیده و ضرورت حفظ دین رسمى ، براى شاهنشاهى ساسانى آشکارتر شد.
ثانیا ساسانیان که خواستار ایجاد تمرکز شدید در زیر سیطره استبداد خود بودند، خاندان هاى اشرافى را از اختیارات سیاسى خود محروم کردند و نمایندگان ایشان را در دستگاه هاى مفصل ادارى مملکت به مقامات عالى برگزیدند ولى این تدبیر، اشراف را با حکومت شاهنشاهى موافق نکرد، و به همین سبب سراسر تاریخ عصر ساسانى پر از داستان هاى دسایس اشراف بر ضد شاهنشاهان ساسانى است گریشمن درباره سیاست شاهان نسبت به خاندان اشراف مى نویسد: این خاندان ها مانع استحکام و اثبات سلطنت مى شدند ساسانیان در حالى که این گروه را پذیرفتند، مساعى خود را براى تعدیل قدرت آنان به کار بردند در نتیجه قدرت این خاندان در دوره اول سلطنت ایشان تا مرگ شاهپور دوم محدود گردید
از همین جا، سومین ویژگى زندگى سیاسى ساسانیان آشکار مى شود و آن تکیه بر دهقانان یعنى ؛ آزادگان و نجباى درجه دوم روستاها بود.
تشکیلات دولت ساسانى:در طى چهار قرن که دولت ساسانى دوام یافت ، شرایط زندگى عمومى و ادارى کشور دستخوش تغییرات گوناگون شد، اما در کلیات و اصول همان بناى ادارى و اجتماعى که موسس سلسله پى افکند و به کمال رساند، تا پایان عهد ساسانیان بر یک بنیان همچنان باقى ماند. در برنامه تنسر، درباره تشکیلات جدید در جامعه ساسانى مى نویسد: چون نوبت به ساسانیان رسید، تشکیلات جدید در جامعه پیدا شد که آن نیز مبتنى بر چهار طبقه و تفاوت آن با ادوار پیش این شد، که طبقه سوم را دبیران قرار دادند و کشاورزان و صنعتگران را در رتبه چهارم گذاردند. بنابراین ، طبقه بندى اجتماعى با توجه به اوضاع سیاسى زمان به چهار بخش تقسیم گردید:
1 - روحانیون - اتروان
2 - جنگیان - آرتیشتاران
3 - مستخدمین ادارات - دبیران
4 - توده ملت (روستاییان و استرپوشان و صنعتگران و شهریان ) - هتخشان .
هر یک از این طبقات ، به چند دسته تقسیم مى شد طبقه روحانیون مشتمل بوده است بر قضات (دادور) و علماى دینى (مغان )، پس از مغان . موبدان و هیربدان و سایر اصناف روحانى قرار داشتند که هر یک شغلى و وظیفه خاصى داشت . دیگر از شعب طبقه روحانیون ، دستوران و معلمان بوده اند و این صنف اخیر را مغان ، اندرزبر، مى گفتند.
اما طبقه جنگیان ، مشتمل بر دو صنف سوار و پیاده بوده است که وظایف مختلف داشتند. انصافى که در طبقه مستخدمین ادارات قرار داشتند، داراى وظایف مختلفى بودند: منشیان ، محاسبان ، نویسندگان احکام محاکم و نویسندگان اجاره نامه ها و قراردادها، مورخان ، پزشکان ، منجمان نیز جزو این طبقه بشمار مى رفته اند. طبقه توده مردم هم مرکب از اصناف و شعبى بود مثل ، نجاران ، ملاحان ، سوداگران و سایر پیشه وران . 
هر یک از طبقات رییسى داشت : رییس روحانیون ، موبدان موبذ، رییس ‍ جنگیان ایران ، سپاهبذ، رییس دبیران ، ایران دبیربذ یا دبیران مهشت . رییس ‍ طبقه چهارم را واستر پوشان سالار یا واستر پوش یا هتخشبذ مى نامیدند. هر رییس یک بازرس در تحت اختیار داشت که مامور سرشمارى طبقه بود بازرس دیگرى موظف بود که به درآمد هر فردى از افراد طبقه رسیدگى کند و نیز یک آموزگار، اندرزیز، در اختیار او بود، تا هرکس را از اوان کودکى ، علم یا پیشه اى بیاموزد و او را به تحصیل معاش قادر سازد. 
کریستن سن درباره تقسیم اجتماعى در دولت ساسانى مى نویسد:
در ازمنه نخستین عهد ساسانیان ، یک تقسیم اجتماعى دیگر وجود داشت ، که بى شبهه از بقایاى عهد اشکانیان بوده است . نام این طبقات را در کتیبه ى حاجى آباد، که به دو زبان نوشته شده است مى توان دید.
شاپور در آن سنگ نبشته ، کیفیت تیراندازى خود را با حضور، شهریاران (امراى دولت ) و واسپوهران (مقصود روسا یا به طور کلى خاندان هاى بزرگ )است ، ورزگان (بزرگان و آزادگان ) شرح مى دهد. در این صورت فقط طبقات ممتاز ذکر شده است و نمى توان از روى یقین معلوم کرد که چه نسبتى بین این صورت و طبقه بندى اجتماعى سابق الذکر بوده است . آن چه مسلم است ترتیب مذکور همیشه ثابت نمى مانده و اصولا از پیچیدگى خاصى برخوردار بوده است .
کریستن سن در ادامه مى نویسد: روحانیون زرتشتى سلسله مراتبى داشتند که بسیار منظم بود اما اطلاع دقیق از آن در دست نداریم ، مغان طبقه بزرگ روحانیون فرودست را تشکیل مى دادند، ظاهرا رییس معابد بزرگ را به لقب مغان مغ مى خوانده اند. از این طبقه بالاتر، طبقه موبدان و رییس همه موبدان ، موبدان موبذ نام داشت ، وى در جمیع مسائل نظرى دینى و اصول و فروع علمى آن فتوى مى داد و سیاست دینى را در اختیار داشت . در بعضى ادوار عهد ساسانى رییس کل هیربدان ، هیربدان هیربذ بعد از موبد بزرگ در رتبه اول قرار داشت . 
مسعودى در کتاب مورج الذهب ، طبقات اجتماعى و سیاسى در زمان ساسانیان ، از زمان اردشیر تا بهرام را این طور مى نویسد: اردشیر طبقات کسان را مرتب کرد و هفت طبقه نهاد: نخست ، وزیران و پس از آن موبدان که نگهبان امور دین و قاضى القضات و رییس همه موبدان بود و آنان نگهبان امور دینى همه کشور و عهده دار قضاوت دعاوى بودند و چهار اسپهبدى نهاد یکى به خراسان دوم به مغرب ، سوم به ولایت جنوب و چهارم به ولایت شمال ، این چهار اسپهبد، مدیران امور ملک بودند که هر کدام تدبیر یک قسمت را به عهده داشتند و فرمانرواى یک چهارم آن بودند، آن گاه طبقات نغمه گران ، مطربان و آشنایان صنعت موسیقى را انتظام آورد و دیگر ملوک خاندان ساسانى که پس از او آمدند به همین رسم بودند تا بهرام گور، که او مراتب اشراف شاهزادگان ، متولیان آتشکده ها، متعبدان ، زاهدان ، عالمان دینى و دیگر رشته هاى فلسفه را به حال خود گذاشت ، ولى طبقه مطربان را، تغییر داد و کسانى را که به طبقه متوسط بودند، به طبقه بالا برد و طبقه پایین را به طبقه میانه جا داد و مراتب را دگرگون کرد. چون به مطربان که مایه نشاط او بودند دلبستگى داشت ، ترتیب اردشیر بابکان را درباره آن به هم زد شاهان بعد از او نیز به همین روش بودند تا خسرو انوشیروان که مرتبه مطربان را به ترتیبى که در ایام اردشیر بابکان بوده مقرر کرد.
حیات اقتصادى و اجتماعى در دوران ساسانیان:اقتصاد ساسانیان کماکان بر کشاورزى مبتنى بود تا بازرگانى.
گریشمن ، در این باره مى نویسد: مسکوکات ساسانى - سیمین ، مسین و به ندرت زرین - در مبادلات تجارتى در منطقه اى وسیع جریان داشت این عهد، دوره ى پیدایش حقیقى برات است و بانکداران یهودى بابل و موسسات مشابه ایرانى در جریان دادن برات نفوذ عمده داشتند.
هر چند برات محققا از هزاره ى دوم ق .م . شناخته شده بود، اما جریان آن محدود بود و در حقیقت جز شناسایى فرضى یا تثبیت تاریخ تادیه چیز دیگرى نبود. 
از زمان ساسانیان ، برات به صورت سند تملک در آمد و آن را سند رسمى مى شناختند، بانک هاى شاهنشاهى که تحت اداره ایرانیان یا یهودیان بودند، مبادلات پولى را به وسیله اسناد مکتوب به کثرت انجام مى دادند گروهى اندک از متخصصان مالى ، معتقدند که کلمه ى چک با اصطلاح تضمین سند از زبان پهلوى به زبان هاى اروپایى رفته و از ابداعات موسسات بانکى ایران مى باشد.
بازرگانان مسیحى سوریه ، بعدها برات را از ایران اقتباس کردند و به مغرب رسانیدند در آن جا برات مخصوصا از عهد مروتژی شناخته شده است .
در این دوره در شهرها استعمال سکه وسعت یافت ، که تعداد فراوانى از درهم هاى سیمین ساسانى ، در ایران یا در ممالک مجاور یافته شده است . در مناطق روستایى ، غالبا مزد زارعان ، سربازان ، کارگزاران و حتى مالیات هم ، جنسى پرداخت مى شده و این سنت در بعضى نواحى تا عهد ما هم ادامه یافته است .
اما تجارت خارجى ، کاملا بر پایه اقتصاد مبتنى بر مسکوکات مستقر بوده است . تجارت خارجى به طور محسوسى نسبت به قرون گذشته ، افزایش ‍ یافته و مخصوصا شامل امتعه گرانبها و مصنوعات تجملى ، که مورد استفاده ى دربار شاهنشاهى و طبقه ثروتمند اشراف ایرانى بوده مى شده است .
اخذ مالیات و عوارض جنسى موجب آن گردید که حکام ذخیره هایى مهم از محصولاتى که در درجه اول ملزوم بودند، فراهم آوردند و عمال آنان ، آن ها را در بازارها پخش مى کردند.
فایده دیگر این ها، آن بود که هنگام قحطى احتیاجات ملت را به وسیله ى توزیع ذخایر مرتفع سازند و شاهان ملزم بودند به جهت تسکین بدبختى هاى ملت با آن موافقت نمایند.
بنا به نوشته ى گریشمن ، هرگز در ادوار سابق ، تجارت مانند این دوره تحت نظارت جدى قرار نگرفته بود، و این امر دولت را مجبور کرد براى وسایل متزاید حمل و نقل در جاده ها، رودها، و نهرها، ایستگاه ها و کاروانسراها و آب انبارهایى بسازد. عمال مخصوص براى این خدمت معین شده بودند و ایستگاه هاى سرحدى و بنادر دریایى را مراقبت و نظارت مى کردند. هم چنین دولت انحصارهایى تحت اختیار خود داشت که مهم ترین آنها ابریشم خام بود که از چین وارد مى شد و مخصوصا در کارگاه هاى سورى و فینیقى آن را به کار مى بردند. و به زودى مردمى که پادشاهان ساسانى آنان را در سرزمین هاى ایران جایگزین کرده بودند با ایشان رقابت نمودند، و از آن میان کارگاه هاى شوش ، گندیشاپور و شوشتر از جهت مصنوعات خود شهرت یافتند. ظروف سفالین تجملى ، مصنوعات شیشه اى سورى ، فلسطینى و اسکندرانى به ایران وارد مى شد. مبادله ى منسوجات و تجارت البسه بسیار قابل توجه بود عنبر را از بحر اسود وارد مى کردند، پاپیروس که بیش از پیش جانشین پارشمن (پوست ) شده بود، همواره خریدار داشت استعمال کاغذ به نظر نمى رسد که بیش از دوره ى اسلام ، از چین به ممالک دیگر رفته باشد.
ادویه معطر را از چین و عربستان به عنوان ترانزیت مى آوردند. ناردین فلفل را از سرزمین ماد صادر مى کردند، تجارت بین المللى موجب ایجاد مستعمرات بازرگانان گردید مخصوصا یهودیان و سربانیان و نواحى بعید مانند هند، ترکستان ، برتانى و سواحل بحر اسود، مستقر شدند.
تجارتخانه هاى صادراتى که سابقا همه چیز مى فروختند، در این دوره تخصص یافتند و خود را به فروش گندم چارپایان و مصنوعات کارخانه ها محدود کردند. بدین وجه تمایز بین ، تاجران صادراتى و بازرگانانى که در بازارهاى داخلى تجارت مى کردند، آشکار گردید و نتیجه این شد که تعداد دلالان افزایش باید جمعا تجارت خارجى نسبت به دوره سابق ، چندان بهتر نشد و سبب آن را باید در مداخله ى دولت در امورى که موجب اشکال آزادى مبادلات مى گردید، جستجو کرد.
هم چنین در تجارت داخلى ، تجارت محلى و دست فروشان روستایى ، که عموما وابسته به تجار مستقر و در مراکز مهم بودند، تخصص یافتند.
در خارج از حیطه تجارت ، فعالیت بانکى محدود بود بانک ها جز در موارد کمى محصول یا مواقع پرداخت مالیات وارد عمل نمى شدند، مع هذا این امر مانع از آن نبود که دولت بیش از پیش در عمل موسسات اعتبارى ابراز علاقه کند و نظارت خویش را بر آنها به طرزى منظم ادامه دهد، چنان که آثار آن ، مدتى دراز تا ازمنه جدید بدون تغییر باقى مانده است .
تولید محصول بهتر شد و توسعه یافت و آن هم شامل منسوجات ابریشمى و هم صنعت شیشه سازى بود و در این رشته ها نیز تخصص کامل به دست آوردند.
دولت با انحصارات خویش ، تولید کننده به شمار مى آمد و داراى کارگاه هایى بود، وى قدرت خود را حتى به بعضى صنایع خصوصى - صنایعى که مستقیما مورد توجه درباره قشون و ادارات بود، بسط داد و در نتیجه قیمت مواد اولیه و دستمزد کارگران را تعدیل و نظمى ایجاد نمود.
بدین وجه ، تمایلات جدیدى پدید آمد که موجب ظهور تعدادى از پیشه ها گردید، که بعدها در دوران اسلام و قرون وسطى از آن ها استفاده کردند.
املاک بزرگ عموما داراى زارع ، نجار، آهنگر، نساج ، نانوا، آسیابان و روغن گیر مخصوص به خود و هم چنین آسیاب بودند، آسیاب اختراعى تازه بشمار نمى رفت ، بلکه از قرن چهارم میلادى مورد استعمال قرار مى گرفت ، محصولات کشاورزى حفظ مى شد و توسعه مى یافت ، در این قسمت کارهاى جدیدى انجام شد، از جمله کاشت درخت توت ، تربیت کرم ابریشم و این امر، براى کشورى که منسوجات ابریشمى در آن بسیار مصرف مى شد مهم بوده است . املاک عظیم دولت و بزرگان ، کماکان متعلق به دولت صورت مى گرفت ، زیرا آزادى اقتصادى در امور کشاورزى بسیار محدود بود و با اقدامات انفرادى نمى توانستند آن را توسعه دهند. در حالى که حیات اقتصادى جمعا تا حدى سعادت آمیز بود، سرنوشت روستاییان بدتر شده بود، سیرت روشن بینانه اى که روستاییان دوره ى یونانیت از آن برخوردار بودند، از میان رفت . آنان مورد تعدى قرار مى گرفتند، استقلال نداشتند و هرگز از تعلیم و تربیت برخوردار نمى شدند.
ایشان به استثناى چند مورد نادر، که استقلالى کمابیش بى ثبات در میان آنان دیده مى شد، به دولت یا یکى از بزرگان تعلق داشتند. زارعان وابسته به اراضى و املاک دولت و بزرگان و یا آتشگاه ها بودند. مالکان بزرگ اراضى ، بیش از پیش مقتدر گردیدند و مالکان کوچک مجبور بودند که براى رفع بحران اقتصادى و تعدیات دولت خود را تحت حمایت مالکان بزرگ قرار دهند، چون بزرگان مى بایست مالیات را براى دولت جمع آورى کنند، تعداد کسانى که تحت نظارت آنان بودند، افزایش یافت دولت که بدین وجه ، جمع آورى مالیات ها و عوارض براى وى تسهیل شده بود تا حدى به فئودال ها وابسته گردید و مساعى وى براى پایان دادن نفوذ اینان منجر به شکست شد، قدرت بزرگان بدان حد رسید که پادشاه از نظر مالى و نظامى وابسته ى آنان بشمار مى رفت .
املاک بزرگ به صورت موسسات محدودى درآمدند، و قسمت اعظم آن ها به اجاره واگذار مى شدند در این املاک گروهى از روستاییان به کار مى پرداختند و هر چه را که مصرف اعیان و بزرگان بود عمل مى آوردند از قبیل گندم ، روغن ، شراب ، انواع میوه و گوشت . دستمزد را جنسى مى پرداختند و هم چنین عواید زمین جنسى بود جریان مسکوکات در مناطق روستایى به حداقل تخفیف یافته بود، مالکان ، دیگر در شهرها سکونت نمى کردند، بلکه در املاک خود در مواضع مستحکم ، مسکن مى گزیدند و از آن جا که زراعت املاک خود را به وجهى معقول و منظم اداره مى کردند، کاخ ‌هاى آنان همه گونه ادوات و اثاث را که دستیابى به آن ها در آن عهد مسیر بود، دارا بودند و سربازان خاص ایشان از آن قصرها و خانواده هواداران و خدمتکاران ایشان در مقابل اغتشاشات ، دفاع مى کردند. در آن عهد، یک روش اقتصادى ثابت - ولى دور از عواطف انسانى - مبتنى بر فلاحت در جهان ایجاد شد و در طى قرون برقرار ماند. هم چنین به مرور، با گذشت قرن ها، در مقابل این تحولات ، تمدنى جدید پدید آمد و توسعه یافت و از مناطق روستایى به شهرها سرایت نمود.
دولت در امور مالى فاقد عاطفه بود براى اخذ آن به قوه قهریه متوسل مى شد.
مالیات غیر مستقیم که بر گمرک ، نواقل و راهدارى وضع شده بود، موجب تحمیلات بیش ترى بر مردم گردید کلیه کسانى که به طبقه ممتازان متعلق نبودند، مجبور بودند به هر قسم خدمت تن در دهند؛ در ساختمان کاخ شاهى شرکت کنند، در تهیه مواد بکوشند کار صنعتگران را انجام دهند، ایستگاه هاى چاپار را حفظ کنند.
از سپاهیان پذیرایى نمایند، اغنام و احشام شاه را بچرانند. روستایى موظف بود اسبان خود را براى چاپار حاضر کند کاروان سالار، ارابه ران و قایقران مى بایست ستوران گردونه و قایق خویش را براى حمل و نقل آماده سازند، دولت محصولات را از کسانى که در بازارها به داد و ستد مى پرداختند به قیمتى نازل مى خرید و فساد عمال ، با وجود مقابله ى جدى پادشاهان وحشتناک بود.
تحول مالى کهن خسرو اول ایجاد کرد، بیش از آن که به نفع ملت باشد به سود خزانه بود و تعدى و جهل که مردم در آن ها غوطه ور بودند، آنان را به اعتصاب برمى انگیخت اعتصاب امرى جدید در جهان قدیم محسوب نمى شد، جنبش مزدکى که رنگى دیگر داشت ، مبتنى بر مبناى اجتماعى و اقتصادى بود ولى بر تختى که در نکبت غوطه ور بود مانع از آن مى شد که وى بفکر پردازد و عدم عدالت اجتماعى را احساس کند.
چنان که برزویه مى نویسد: عصر ما، همه جا در انحطاط است .
دولت داراى ثروت درخشان و قواى نظامى آن قدر مطلق بنظر مى رسید. اما سازمان اجتماعى اش پوسیده و خراب بود.
ماهیت اجتماعى رستاخیز مانى:گرچه آیین مانى شکل و محتوى دینى داشت اما، تعلیمات آن یک واکنش ‍ تند اعتراض آمیز در برابر اشراف فئودال و ثروتمندى بود که از هیچ گونه اعمال ضد انسانى خوددارى نمى کردند. افراط و دنیا پرستى ، رواج ستمگرى موجب تفریط اعراض در آیین مانى گردید، مانى مطابق دستورات دینى خود ارزش دنیا را تا جایى تنزل داد که دوستى آن را با دشمنى یا زندگى انسان اعلام و نخبگان بشریت را به ترک کامل دنیا دعوت کرد. 
آیین مانى ، در شرایطى در ایران و جهان ظهور کرد که جنگ و خونریزى ، در شرق و غرب بصورت یک بیمارى مزمن درآمده بود بنا به گفته مسعودى : پادشاه براى تحصیل ثروت جنگ مى کرد؛ چنان که شاپور اول مقصود خود را از جنگ با پادشاه هند فقط تحصیل ثروت نوشته بود.
در داخل کشور، مردمان و خانواده هاى بسیارى به جرم داشتن عقیده مذهبى غیر عقیده حاکم قتل عام مى شدند، هم چنین پیشوایان دینى و خداوندان آتشکده ها و پرستشگاه ها، قرن هاى طولانى بود که مردم را گوسفند وار - به سود طبقه ى حاکم و اشراف - در مراتع آسمانى مى چراندند، در حالى که خود از محصولات مراتع و مزارع زمین و دسترنج روستاییان سرمست شده ، هم خود مى خوردند و هم حصار حصین منابع زمینداران بودند. آنان هم با قدرت قوام آمده و مستحکم خود، در بهره کشى از روستاییان هیچ حد و مرزى نمى شناختند.
مردم هیچ امیدى نداشتند و چشم براه سوشیانت (نجات دهنده مقدسى که به وعده کتاب اوستا، مى بایست براى استقرار عدالت اجتماعى ظهور کند) با بیچارگى دعا مى کردند، فشار انواع بردگى ، انواع ستم و خود کامگى را اختلاف شدید طبقاتى و فساد به اوج خود رسیده بود که دین مانى با اعتراض تند به دنیا پرستى و براى رهایى از بندگى غرایز حیوانى انتشار یافت . مانى ، با صداى اعتراض آمیز از خلقت ستمگونه انسان که با قلاده بردگى نفس خود و با بردگى دیگران چشم به دنیا گشوده است ، در کتاب کنزالاحیاء خود چنین نوشته است : 
آدم گفت لعنت - لعنت بر این قالب اهریمنى من باد، و بر زنجیر کننده روح من
لعنت بر آن نیروهاى اهریمنى که مرا به غلامى انداخته اند.
مانى ، تضاد شدید طبقاتى را در نوعى تضاد قاطع ، بین قلمرو نور و قلمرو تاریکى خلاصه مى کرد.
او با تصویر دنیاى ستمگران و خودکامان به عنوان مظهر قلمرو ظلمت که به قلمرو نور و دنیاى مردم پاک و زحمتکش تجاوز مى کنند، جنگ این دو عنصر را نشان مى دهد.
بدین ترتیب مانى ، پدیده جهان را در رهایى انسان از روان نورانى و شب ظلمانى مى داند، و سراسر اخلاق مانوى در اطراف رهایى روان از تن دور مى زند.
در این جنگ خداوند روشنایى شکست مى خورد، اما تسلیم نمى شود و در خفا به تجهیز خود مى پردازد و از مادر حیات کمک مى گیرد. شاپور، تا مدتى تبلیغ مذهب مانى را تحمل نمود، ولى با خصومتى که نشان داد پس ‍ از آن او را از ایران تبعید نمود، از آن زمان مانى ، قریب ده سال در ممالک آسیاى مرکزى سرگردان بود. 
مانى ، بزرگ ترین سازمان دهنده دینى بود که در آن زمان دنیا به خود مى دید، او در زمان حیاتش دین خود را از غرب امپراتورى روم تا هند و از مرزهاى چین تا عربستان گسترش داد.
شاید بتوان گفت که مذهب مانى ، مخلوطى از مذاهب بودائى ، مسیحى ، زرتشتى ، گنوسى ، ماندائى و فلسفه یونان و مسلک ابن دنیان است چنان که اصطلاحات آنان را در کتاب خود عمدا به کار برده است . 
ماهیت رستاخیز مزدک و مزدکیان:اختلاف شدید طبقاتى ، تجدید طبقات مردم در حصارهاى عبورناپذیر نظام کاست ، مهجور نگهداشتن ملت از حقوق انسانى ، آموزش ، دانش و فرهنگ ، بى اعتنایى به سرنوشت آنان ، اخذ مالیات هاى سنگین به عناوین مختلف ، استثمار نامحدود کشاورزان و زحمتکشان شهرى ، خود کامگى ها و خودسرى هاى طبقه فرمانروا و فئودال ها، قدرت فوق العاده روحانیون ، تضاد میان روحانیون و دربار بالاخره نارضایتى عمیق میان عموم مردم و اختلاف در دستگاه حاکمه مى توانند از علل اساسى ظهور مزدک باشند.
اندیشه برابرى اقتصادى به وسیله او، از مفاخر تاریخ کهن بشمار مى آید، چرا که محتواى این نهضت از وجود مردمانى آگاه و صاحب وجدان اجتماعى در ایران باستان حکایت مى کند. این نهضت ، در گرماگرم پیکار، به علل عدم هماهنگى نیروهاى مختلف ، همچون روستاییان ، صنعتگران شهرى ، روشنفکران ، عدم هماهنگى این نیروها و فقدان دانش طبقاتى و استعداد دوراندیشى و سازمان لازم و خودسرى گروه هایى از پیروان و غفلت از مکر دشمن به سامان نرسید.
مهم ترین جنبه اندیشه مزدک ، این بود که علت عدم مساوات و ایجاد ناراحتى ها را، مالکیت زن و زمین داشته است . پس ، براى به وجود آوردن اجتماعى که بر پایه عدل استوار باشد، لازم دانست که همه مردم به طور مساوى از زن و خواسته بهره ببرند اما مورخین که بر موضوع اشتراک زن اشاره مى کنند، کمتر سخن از اشتراک حاکمیت مى نمایند، در صورتى که اصل سخن مزدک و جوهر انقلاب در اشتراک مالکیت بوده است . شاید همین جنبه بشر دوستى مزدک است که اقبال لاهورى ، او را پیغمبر مردم گراى ایران باستان نامیده است . 
و یا نیکلسون عقیده دارد: مزدک مثل افلاطون ، فیلسوف نبوده تا درباره ى یک حکومت اشتراکى ، ایدئولوژى خود را بر روى کاغذ بیاورد، و پس از آن با همکارى پیروان خود انقلابى ایجاد کند، بلکه او فقط مردى مبارز و مصلح بوده است .
از نظر مزدک آدمى را پنج نوع بدى از راستى برمى گرداند:
1 - تعصب
2 - خشم
3 - انتقام
4 - احتیاج
5 - مالکیت
از دیدگاه مزدک - از این میان - مالکیت ، بیش از همه انسان را از راستى دور مى کند، کسى که از این بدى ها بپرهیزد، به اهورامزدا مى پیوندند.
او مى گفت : تنها مالکیت زن و خواسته (مالکیت ) مى باشد که بدى ها را میان اجتماع به وجود مى آورد و مانع پیدایش دین و راستى مى گردد. از لحاظ تعلیمات ، وى عدم اشتراک زن و خواسته ، تعصب و احتیاج ، میل به مالکیت را به وجود مى آورد و در نتیجه خشم و انتقام بین مردم پدید مى آید.
پیروان مزدک ذبح حیوانات ، خوردن گوشت و خون حیوان را منع کردند، آنان جامه هاى بسیار درشت یافت و خشن در بر مى کردند و با کشتن نفس و پرهیز از لذت زندگى با بى خبرى هاى زمان ساسانى به مبارزه پرداختند. مزدک مى خواست به این طریق نور را از اختلاط ظلمانى و پرتوهاى روشن آن را از آمیزش حلقه هاى تاریک نجات بخشد، این نظر، بنیاد تمام نظرات بعدى اوست ، به عقیده مزدک پیروزى نهایى با نور است ، زیرا نور بر ظلمت مسلط است .
از ویژگى هاى مهم آموزش مزدک ، آن است که این آیین به توضیح پدیده هاى اجتماعى و انتقاد از آن ها مى پردازد، مساله اى که نظر مزدک را جلب مى کند نشان دادن ریشه هاى نابرابرى در جامعه و راه حصول به عدالت و مساوات است . به نظر مزدک نعمات مادى را (اهورامزدا) یکسان در دسترس مردم قرار داده است و نابرابرى از آن جا برخاست که کسانى از طریق قهر و جبر خواسته اند اموال متعلق به دیگران را تصرف کنند چنان که مى بینیم در زمان ساسانیان ، اشراف ، اراضى دهقانان را بزور غصب مى کردند و یا دهقانان ناچار مى شدند زمین هاى خود را به آنان بفروشند.
پس نابرابرى در تقسیم خواسته ها و نعمات ، اساس ظلم است و راه نیل به عدالت ، رفع نابرابرى ، یعنى استقرار مساوات در برخوردارى از نعمات مادیست .
مزدک ، به نظام اجتماعى زمان خود معترض بود و اعتراض او بساط خودکامان را توانسته بود به لرزه درآورد، و بى سبب نبود که خسرو انوشیروان درصدد برآمد تا مزدک و مزدکیان را نابود سازد.
مطهر بن طاهر المقدسى در این باره مى نویسد: خسرو انوشیروان در یک روز، 80 هزار و بقول ابوالفرج (در کتاب الاغاتى ): در یک روز، 100 هزار مزدکى را کشت . 
و ابن مسکویه مى نویسد: انوشیروان سران مزدکى را گردن زد و دارایى شان را در میان مردم بهر کرد. 

نتایج جنبش مزدک

1 - خسرو اول ، تمام نیروى خود را مصروف بر آن داشت تا در آن موقعیت مغشوشى که پس از فناى سران مزدکى پیش آمده بود، دگرگونى ایجاد کرده و دوباره نظم را برقرار سازد یعنى نظام متزلزل اجتماع و هم چنین اوضاع اقتصادى کشور را هماهنگ نماید و بدین منظور، وى براى چهار صاحب منصب که هر یک از نواحى کشور را اداره مى کردند، اعلامیه اى صادر کرد.
طبرى ، فقط نامه اى را که خطاب به استان دار آذربایجان نوشته شده است را ذکر مى کند: پادشاه ، در این نامه قول مى دهد که حکومت عادلانه اى را پیشه کند و غمخوار رعایاى خویش باشد ولى وى عملا قدرت فئودال هاى بزرگ را که قبلا درهم شکسته شده بود احیا کرد کشور را به چهار بخش تقسیم نمود و هر قسمتى را به یک استاندار صاحب اختیار (پادوسپان ) که بالاترین قدرت ادارى به او تفویض شده بود واگذار کرد.
همان طور که طبرى صریحا بیان داشته است : خسرو این کار را مایه ى تحکیم نظم در کشور مى دانست . خسرو دستور داد کلیه مایملک پیروان آن فرقه را مصادره کرده در میان بینوایان تقسیم نمایند، تا خویشتن را در نظر توده مردم فردى نیکوکار و حامى قدرتمند آنان نشان دهد، از طرفى در نظر داشت ، احساس نامطلوبى را نیز که بر اثر از میان سران مزدکى در برخى محافل به وجود آمده بود برطرف سازد.
خسرو دستور داد کسانى را که قبلا اقدام به تصاحب ثروت دیگران کرده بودند، به هلاکت رسانده و اموال را به صاحبانشان پس دهند.
2 - خواندمیر، نیز در تاریخ خود گزارشى از حافظ ابرو درباره ى اقدامات خسرو اول در خصوص تنظیم روابط اجتماعى پس از هلاکت مزدک نقل مى کند: خسرو فرمان داد تعداد زیادى از مزدکیان را به هلاکت رساندند، ولى سپس ترسید که مبادا با فقدان ایشان که از نظر تعداد جمعیت قابل توجهى بودند قدرت شاهنشاهیش تحلیل رود بدین جهت وى بقیه پیروان آن فرقه را عفو کرد و فقط به مصادره اموالى که مزدکیان از دیگران غصب کرده بودند، اکتفا کرد.
3 - خسرو، امر کرد به زارعان آلات و ادوات زراعت و گاو و شخم مى دادند تا زمین ها را معمور سازند وى به آنان که مهاجرت اوطان اختیار نموده بودند، فرمان داد تا به وطن هاى اصلى مراجعت کردند.
4 - دستور داد، اشخاصى که به اموال دیگران خساراتى وارد آورده و یا اموال آنان را غصب کرده بودند، تاوان این عمل خود را تمام و کمال بپردازند.
5 - دیگر این که اطفال بى سرپرست نجبا را به فرزندخواندگى خود قبول نمود و دختران نجبا را، به همسرى نجیب زادگان درآورد و هر آن چه لازم داشتند بدانان سپرد. 
و بدین نحو بود که خسرو، گروه نجیب زادگان دربارى را به وجود آورد و حقوق قدیمى طبقه ورزگان را نادیده گرفت ، بدین ترتیب خسرو از این گروه جدید که زمانى تقریبا مستقل و سرشار از غرور و نخوت بودند، افرادى ساخت که رفقاى سفره و مداح حکومتش بودند.
6 - خسرو کوشید، تا اوضاع اقتصادى را نیز بهبود بخشد، وى طبقه کشاورزان را مورد توجه بسیار قرار داد. دستور داد نهرها - کاریزها بکنند، شبکه آبرسانى را گسترش دهند، سدها ساخت - دستور داد زمین هاى باتلاقى را خشک کنند، پل ها بسازند، دهکده هاى ویران را تجدید بنا نمایند
7 - اصلاحات مالیاتى نیز از آن جمله بود که دستور داد نسبت به سن و سال و نسبت به زمین هاى بارور و با نسبت به قحطى ها از مردم مالیات بگیرند و سیستمى براى این کار در نظر گرفت .
ابن مسکویه مى نویسد:
کورث (قباد) در واپسین روزهاى پادشاهى خویش فرموده بود تا زمین ها را چه کوه و چه دشت بپیمایند تا مردم باج بر پایه ى آن گزارند. لیک کار پیمایش به انجام نرسیده بود که کورث ، بمرد. چون انوشیروان ، پادشاه شد فرمود تا کار پایان برند و تنها بر خرمابنان و زیتون بنان باج نهادند که در باغى رسته باشد. سپس فرمود تا باج سرانه را جز به نژادگان و رزمندگان و هیربدان و دبیران و پیشکران شاه بر توده مردم بستند و آنان را بر چند گروه کردند، گروه دوازده درهم ، گروه هشت درهم ، گروه شش درهم و گروه چهار درهم که به توانایى و ناتوانى مرد بسته بود بر آنان که کمتر از بیست یا بیش تر از پنجاه سال داشتند باج نبستند. خسرو فرمود بر پایه آن باج را سالانه در سه شهر بستانند و آن را همداستانى به نامند یعنى باجى که همه بدان خوشنود بودند. 
اساس تمثیلى مزدک از جهان:دریافتن - هوش - یاد - شادى
گویا از نظر مزدک این ها مظاهر خدا هستند.
این چهار نیرو در برابر معبود هم چنین ایستاده اند، چنان که در برابر تخت شاه ایران چهار کس حضور دارند.
موبذ موبدان - هیربذ بزرگ - سپهبذ - رامشگر.
این چهار نیرو، گیتى را به وسیله هفت وزیر اداره مى کنند.
سالار - پیشکار - باربر - پروان - کاردان - مشاور - کودک
(حمال ) (رییس ) - (دستور) (مستخدم )
تصور مى شود که این هفت وزیر، میان دایره دوازده موجود روحانى حرکت مى کنند.
خوانندک - خورندک - زنندک - آیندک - شبوندک - کنتدک - پرندک - خیزندک - دهندک - خوانندک - ستانندک - دوندک
نکته ى شگرف در ایین مزدک ، همانا تبلیغ این مساله است که باید از طریق جهاد و مبارزه ، نور را از مرحله اختلاط به مرحله جدا شدن (نور و ظلمت ) از یکدیگر برساند. 
خانواده در دوره ساسانیان:از مجموع قوانین مدنى عهد ساسانیان ، چنین بر مى آید که مقررات مربوط با روابط خانواده زن ، مرد، پدر و مادر و فرزندان ، بسیار جامع تر از دوران هاى قبل بوده است .
در جامعه ایران ساسانیان ، ریاست خانواده مانند گذشته با مرد بوده است ، که کذک خداى (کدخدا) نام داشته است . با وجود آن که در دوران ساسانیان زنان از نوعى آزادى هاى اجتماعى برخوردار بودند و حتى بعضى از آنان به مقام سلطنت نیز رسیده اند، ولى مرد عنصر برتر جامعه را تشکیل مى داد، و اولاد پسر، هم از نظر اقتصادى و هم از نظر اجتماعى داراى ارج بیشترى بوده است .
مردان مى توانستند زنان متعدد اختیار کنند، ولى حقوق و موقعیت زنان در خانه یکسان نبوده است ، بدین معنى ، زنانى که از طبقه ممتاز بوده اند عنوان پادشاه زن و یا کذک و بانوک داشته اند و شوهر ناگزیر بوده است که تمام عمر از آنان نگاهدارى کند و معیشت شان را فراهم سازد. 
زوجه هایى که از طبقه پایین تر بوده اند، نسبت به زوجه ممتاز داراى وضع و موقعیت پست تر بوده اند و به آنان چاکرزن مى گفته اند.
شوهر کردن دختر با اجازه پدر بوده است ، مرد مى توانسته است که از درآمد زن و غلامان او استفاده کند، اما در موقع جدائى بایستى درآمد او را به وى دهد.
مقررات ازدواج ظاهرا به پنج شکل انجام مى گرفت :
(1) زنى که با رضایت والدینش به خانه شوهر مى رفت ، فرزندانى که براى شوهرش به دنیا مى آورد، در دو جهان به همسرش تعلق داشت این چنین زن را پادشاه زن (زن ممتاز) مى خواندند.
(2) زنى که تنها فرزند خانواده بود (اواغ زن )، زن تنها فرزند خوانده مى شد. فرزند اول این زن را به والدینش مى دادند تا جاى دخترى که را که خانواده را ترک گفته بود بگیرد، از این هنگام وى را مانند زن نخست (ممتاز زن ) مى گفتند.
(3) اگر مردى که در سن ازدواج بود و مجرد مى مرد، خانواده اش به زنى بیگانه جهیز مى دادند و او را به همسرى مردى بیگانه در مى آوردند این زن را (سدرزن ) یا همسر خوانده مى نامیدند، نیمى از فرزندان او به مرد مرده که مى بایست در جهان دیگر شوى او باشد تعلق داشت و نیمى دیگر از آن شوهر زنده بود.
(4) بیوه اى که دو بار به خانه بخت مى رفت (چاکرزن ) نام داشت . اگر او از شوهر اولش فرزندى نداشت ، وى را همانند همسر خوانده مى دانستند، نیمى از فرزندانش که از همسر دوم مى زایید، به شوى نخست او که مى بایست در جهان دیگر به عقد همسرش درآید تعلق داشت .
(5) زنى که بى رضایت پدر و مادرش ازدواج مى کرد فروتر از دیگر زنان بود، این زن را خودسراى زن (زنى که خود خانه اى بنا کرده ) مى گفتند و نمى توانست از والدینش ارث ببرد، تا این که پسر بزرگش به سن بلوغ مى رسید در نزد پدر او را مقام (ممتاز زن ) مى بخشید.
در این دوره شیربها نیز وجود داشت بنابراین این رسم ، شوهر آینده زن مبلغى پول یا کالایى معادل آن مبلغ به والدین زن مى داد لیکن بنابر (دینکرد) اگر پس از ازدواج معلوم مى گردید زن ارزش مبلغ پرداخت شده را ندارد مثلا اگر زن نازا بود این پول مى بایست به شوهر پس داده شود.
تولد فرزند بویژه اگر پسر بود با برپایى بزمى طى مراسم جشن و سرور و دادن صدقات همراه بود هنگام نامگذارى فرزند دقت مى کردند تا نام هایى را که بت پرستان بکار مى بردند بر فرزند خود ننهند. فرزند مى بایست از پدر فرمان ببرد تعلیم و تربیت پسران جوان بر عهده مادر بود، اگر مادر درمى گذشت ، این وظیفه بر گردن عمه یا دختر بزرگ خانواده بود.
پذیرفتن فرزندخواندگى تابع مقررات سختى بود، اگر مردى مى مرد و دو پسر بالغى نمى داشت تا جاى وى را گیرد، سرپرستى کودکان وى را به قیم مى سپردند و اگر مرده توانگر بود، اداره میراث وى را به پسرخوانده مى دادند و چنان که آن مرد زن ممتاز داشت او با نام پسرخوانده ، اداره ى زندگى و ماترک او را در دست مى گرفت .
اما اگر تنها یک چاکزن از وى مى ماند، این زن دیگر اختیارى نداشت ، بلکه او را نیز مانند کودکان صغیر به قیم مى سپردند و در این مورد اگر پدر چاکزن زنده بود او را به پدر وگرنه به برادر یا یکى از خویشان نزدیکش به نگهدارى مى دادند اگر مرد درگذشته ، ممتاز زن یا دخترى یگانه داشت ، وظیفه پسرخواندگى به ترتیب بر گردن برادر و خواهر و دختر برادر، پسر برادر و دیگر خویشان نزدیک مى افتد.
فرزند خواندگى خود شرایطى داشت ، او مى بایست بالغ ، مزدا آیین و عاقل باشد.
شمار افراد خانواده اش زیاد باشد و مرتکب گناهان بزرگ نشده باشد اگر زنى این وظیفه را بر گردن مى گرفت نه مى بایست شوهر داشته باشد و نه خواهان آن باشد، نمى بایست کنیز کسى باشد و از راه فاحشه گرى گذران کند وى مى بایست در خانواده اى دیگر، سمت فرزندخواندگى نداشته باشد، زیرا زنان جز در یک جا، نمى توانستند فرزند خانواده شوند اما مرد بى آن که محدودیتى داشته باشد، مى توانست پسر خوانده چند خانواده باشد.
در ادامه ى بحث خانواده کلمان هوار، در کتاب ایران و تمدن ساسانى مى نویسد  :  
مرد و زن مى توانستند با بستن پیمان نامه اى میان خود در دارایى با هم شریک شوند، اگر مردى دو زن داشت و با عقد پیمان نامه در مالکیت اموال با آنان شریک بود، در این مورد هر یک از دو زن دارایى خود را به اشتراک با شوهر اداره مى کرد، اما میزان دخالت زنان در اداره ى اموال یکسان بود، مرد مى توانست هرگاه که خود بخوا

/ 0 نظر / 36 بازدید