صفاریان

برتولد اشپولر در تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى در این باره مى نویسد: طاهر که از لحاظ سیاسى مردى کارآمد بود این امکان را به دست آورد که به محض ورود به نیشابور، در خطبه نماز جمعه از ذکر نام خلیفه خوددارى کرد با این عمل ، مطابق مراسم آن زمان حکومت خود را مستقل اعلام نمود (207 ه ) (178) طاهریان زمانى که استقرار یافتند، براى حفظ موقعیت خود و تامین استقلال ، بیش تر، روش عاقلانه اى در پیش گرفتند سعى کردند قلوب اکثریت مردم را متوجه خود سازند. به همین جهت ، على رغم اکثریت قریب به اتفاق فرمانروایان عرب و ایران ، با عامه مردم بخصوص یا کشاورزان به مدارا رفتار کردند. کوشش نمودند در حوزه حکمرانى آنان انقلاب و شورشى رخ ندهد، سعى کردند مردم را راضى نگهدارند تا بهانه به دست دشمنان خود ندهند در کتاب زین الاخبار گردیزى آمده است : عبدالله بن طاهر را رسم هاى نیکو بسیار است یکى آن است که به همه کارداران نامه نوشت که حجت برگرفتم شما را، تا از خواب بیدار شوید! و از خیرگى بیرون آیید و صلاح خویش بجویید و با برزیگران ولایت مدارا کنید، و کشاورزى که ضعیف گردد، او را قوت دهید! و بجاى خویش ‍ بازآرید! که خداى عزوجل از دست هاى ایشان طعام کرده است و از زبان هاى ایشان سلام کرده است و بیداد کردن برایشان حرام است  بارتولد درباره سیاست طاهریان چنین مى نویسد: عبدالله ، کوشید تا میزان خراج را دقیقا بررسى و ثابت و مشخص نماید و نیروى تولیدى کشور را بالنتیجه استعداد مرد روستا را براى پرداخت مالیات بیفزاید تحریر احکام شرعى کاریز در سیستم آبیارى مصنوعى در زمان وى توسط فقها و علما تدوین گردید.  در زمان طاهریان ، زبان و ادبیات فارسى دوباره زنده شد. زبان درى که از زمان اشکانیان ، در گوشه و کنار این مملکت به وجود آمده بود، در عصر طاهریان کم کم رو به ترقى گذاشت . به قولى زبان فارسى درى ، زبان دربار طاهریان گردید به علاوه شعراى فارسى زبان چون حنظله بادغیسى ، در این دوره زندگى مى کرده اند. اما طاهریان به منظور ثبات و قدرت خویش و شاید براى جلب رضایت بغداد، با نهضت هاى ایرانى ، چون بابک خرم دین ( در آذربایجان ) و مازیار بن قارن به سال 224 - که از لحاظ فکرى و عقیدتى ، ظاهرا با نهضت هاى مذهبى خراسان که جملگى به منظور استقلال و احیاى نظام حکومت ایرانى و براندازى خلافت بغداد به مبارزه برخاسته بودند، به جنگ پرداخت و آنان را یکى پس از دیگرى از میان برداشت . گردیزى در این باره مى نویسد: مازیار بن قارن ، به طبرستان عاصى شد و دین بابک خرم دین بگرفت و جامه سرخ کرد و عبدالله آن جا رفت و با وى حرب کرد و مازیار را بگرفت و به نزد معتصم فرستاد و معتصم فرمود تا مازیار را پانصد تازیانه بزنند و هم اندر روز از آن مرد بمرد. (181 این عملکرد عبدالله بن طاهر، مورد قبول ایرانیان مبارز نبود و همین امر، بهترین دلیل لشکرکشى یعقوب ، به خراسان جهت از بین بردن حکومت ابن سلسله مى باشد. خواندمیر مى نویسد: چون یعقوب کس نزد عبدالله فرستاد، و از وى پرسیدند بى حکم و نشان امیر المومنین به کجا مى آیى ؟ قاصد محمد، این پیغام به یعقوب رسانید او شمشیر از زیر مصلا بیرون آورد و گفت : حکم و نشان من این است و بعد از مراجعت قاصد محمد بن طاهر، مردم متفرق گشته و از خدمتش فرار نمودند صفاریان مردم سرزمین حاصلخیز سیستان که دایره وار بر گرد دریاچه هامون و بخش ‍ سفلاى رود هیرمند قرار دارد، به رهبرى عقیدتى خوارج ، دایما علیه حکومت خلفا خروج مى کردند. سیستان کانون اصلى خوارج بوده که میان روستاییان و پیشه وران معتقدان فراوان داشتند. دولت خلفا براى مبارزه با مخالفان خوارج ، از دستجات غازیان استفاده مى کرد.  در اواسط قرن سوم ، یعقوب بن لیث وارد صفوف غازیان ، یا مبارزین راه دین شد محمد شبانکاره اى ، در مجمع النساب مى نویسد: یعقوب مردى بیدار بود عبوس ، بى حرف ، با اراده و جنگجویى بود دلیر و ساده . روى زمین خشک مى خوابید و سپر را در پرچم پیچیده به زیر سر مى گذاشت غذایش نان خشک و پیاز بود که همیشه در ساق موزه جا مى داد. یعقوب که سرکرده عیاران سیستان شده بود، ابتدا پوشنگ و هرات را به تصرف خویش درآورد، از غفلت و غرور محمد طاهر، استفاده نمود و در نیشابور او را شکست داد و خراسان را به دست گرفت (184) و دولت مستقلى را در مشرق ایران ، به وجود آورد، او سعى داشت که تمام سرزمین ایران را از سلطه خلفا خارج سازد، وى در این راه به موفقیت هاى بسیارى دست یافت ، شبانکاره اى مى نویسد: یعقوب قصد عراق و پارس کرد و بگرفت و شحنه بنشاند و خود عزم بغداد کرد و برفت و با معتمد خلیفه عباسى حرب نماید معتمد از وى بگریخت و یعقوب از پس او شد به موصل و دیگر حرب کردند یعقوب منهدم شد و باز به بغداد آمد و هم در آن نزدیکى وفات یافت و سپاه او همه باز خراسان شدند. درباره وفات یعقوب تاریخ سیستان مى نویسد: پس یعقوب آن جا بیمار شد و علتى صعب پیش آمد او را، چون کار جهان همه روى بدو گرفت ، نقش اندر آمد و عمرو (برادر وى ) او را ندران علت به نفس خویش خدمت بسیار کرد تا روز دوشنبه ، ده روز مانده از شوال سنه ى خمس و سین و بایستى فرمان یافت و خبر وفات او به سیستان رسید. او هفده سال و نه ماه امیرى کرده و خراسان و سیستان و کامل و سند و هند و فارس و کرمان همه عمال وى بودند و مجرمین خطبه او را همى کردند، هفت سال و از دیگر جاى ها اندر اسلام همه طاعت و فرمان وى پیدا همى کردند و از دارالکفر هر سال او را هندوها همى فرستادند و ملک الدینا همى نویشتند او را به روزگارى دراز.  پس از مرگ یعقوب - 265 ه - برادر وى عمرو، امیر خراسان و سیستان شد وى ظاهرا با خلیفه سازش کرد و یعقوب و عمرو، بر خلاف طاهریان ، به هیچ وجه مالیات و هدیه اى براى خلیفه نمى فرستادند و تمام مبلغ خراج دریافتى را (بیش از 40 میلیون درهم ) خود تصاحب مى کردند. عمرو فقط در مسکوکات ، نخست نام خلیفه و سپس نام خود را ضرب مى کرد و در خطبه ها نام خلیفه برده مى شد و به دیگر سخن ، حکومت خلیفه را به رسمیت مى شناختند. ولى در واقع خراسان و سیستان در عهد صفاریان کاملا مستقل بود.  در مورد پیشرفت روزگار عمرو، شبانکاره اى مى نویسد: عمرو لیث در خراسان از آل طاهر ذوالیمینین دیار نگذاشت و امارت بغداد طلب کرد معتمد به وى داد و نایب او در بغداد نشست . و عمرو، چنان شد که بر منبر بغداد بعد از نام امیر المومنین نام عمرو نیز به امارت و نیابت یاد کردندى و گفتندى . الامیر العادل فلمان فى ظل دوله امیر المومنین . اسماعیل بن احمد سامانى ، امیر بخارا و سمرقند و ماوراء النهر که ارتباط خوبى با خلیفه داشت پس از بررسى و هماهنگى ، در فرصتى مناسب بر عمرو تاخت و او را به بند کشید و نزد خلیفه به بغداد فرستاد و در آن جا بود که ، به امر پسر خلیفه در زندان کشته شد. خواندمیر، در کتاب تاریخ حبیب السیر در ادامه حکومت صفاریان ، پس از عمرو مى نویسد: چون اکابر و اعیان سیستان از گرفتارى عمرو بن لیث وقوف یافتند. طاهر بن محمد بن عمرو را بر سریر پادشاهى نشاندند. وى سپس لشکر به فارس ‍ کشید عامل خلیفه را از آن ولایت اخراج نمود و عزم تسخیر اهواز نمود، اما قبل از آن که بر مملکت تمکن یابد، بنا بر مکتوبى که نزد امیر اسماعیل سامانى به وى رسید، به سیستان بازگشت و به همان ولایت قانع گردید. تا این که با گسترش حکومت سامانیان ، صفاریان از میان رفتند.

/ 0 نظر / 18 بازدید