تاریخ و زبان انگلیسی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: خشایار دریکزاد - ۱۳٩۱/۱۱/٧

 تاریخ ایران - خوارزمشاهیان

از جمله دولت هایى که به واسطه ى خدمت به دولت سلجوقیان ، به وجود آمد و نام و نشانى کسب کرد. دولت خوارزمشاهى است . انوشتکین ، در نتیجه خدماتى که به نضج دولت سلجوقى انجام داد از طرف ملکشاه ، به حکومت خوارزم منصوب شد. (خوارزم منطقه اى است بین رودخانه جیحون و کرانه ى شمالى دریاى خزر) پس از مرگ انوشتکین ، سنجر، فرزند او قطب الدین محمد را در 490 هجرى به حکومت خوارزم برگزید. این شخص خود را خوارزمشاه خواند و در تمام دوران حکومت ، خود را مامور و مطیع سلطان سنجر دانست . پس از مرگ وى ، فرزندش اتسز، فرمانرواى خوارزم گردید. اتسز در فضل و دانش معروف و مشهور بود. او در حکومت سلطان سنجر به پایه هاى فوق العاده اى رسید .


اتسز، موسس واقعى حکومت خوارزمشاهیان است . چه او و جانشینانش از هر فرصتى براى کسب استقلال استفاده کرده اند. اتسز، در سال هاى اول فرمانروایى خود از سنجر متابعت مى کرد؛ ولى بعدا، علیه سنجر قیام کرد. پس از آن که سنجر به دست ترکان غز و قراختائیان در جنگ اسیر گردید، مقدمات مخالفت و رستاخیز حکومت هاى تابع ، علیه سلجوقیان فراهم شد، و به تدریج حکومت هاى مستقلى در آذربایجان ، فارس و خراسان تشکیل شد و موقعیت سلاجقه نزد خلفا به کلى متزلزل گردید و مقدمات پیشرفت کار خوارزمشاهیان فراهم شد . پس از مرگ اتسز، پسرش ایل ارسلان و بعد از او، تکش ، به هواى سلطنت برخواستند. علاء الدین تکش ، که وفات یافت . فرزند او، علاء الدین محمد، زمام امور را در دست گرفت .
متصرفات دولت خوارزمشاهى ، در عصر او به منتهاى وسعت رسید، ولى به دلیل جنگ هاى متوالى و بى تدبیرى ، عدم توجه به آسایش اکثریت ، توده ى مردم از سخت از خود ناراضى کرد و چون مصمم شده بود که بغداد را به حیطه تصرف درآورد، ناصر، خلیفه عباسى هم با دشمنان سلطان همداستان شد و ظاهرا براى حفظ موقعیت خود، محرمانه با چنگیز رابطه برقرار کرد و او را به تسخیر مناطق متصرفى خوارزمشاهیان تشویق نمود.
در حقیقت بعد از سلجوقیان ، خوارزمشاهیان موفق به ایجاد نیرومندترین امپراتورى غرب آسیا گردیدند. همین امپراتورى وسیع و مقتدر بود که در قرن هفتم هجرى ، با شدیدترین و مصیبت بارترین موج هجوم مغولان و اقوام آسیاى مرکزى مواجه گردید .
نکته ى قابل ذکر آن است که ، گرچه خوارزمشاهیان ، داراى بسیارى از خصوصیات اقوام ترک بوده اند، ولى به احتمال بسیار قوى ، اینان از نژاد ایرانیان شمال شرق بوده و از قرن ها پیش از زمان پارتیان ، در این ناحیه سکونت داشتند و مانند بعضى از ایرانیانى دیگر، در اثر تماس و اصطکاک با اقوام ترک نژاد، یک سلسله از مشخصات اجتماعى و زبان آنان را فرا گرفته بودند.
خوارزمشاهیان و موقعیت ممالک اسلامى:در حدود قرن هفتم هجرى و سده دوازدهم میلادى ، سلطان محمد خوارزمشاه پس از محاربات بسیار، سرزمین ماوراء النهر را از قراختائیان و افغانستان را از ملوک غور و منطقه اراک و فارس و آذربایجان را از کف اتابکان خارج نمود و ظاهرا فرمانرواى تمام ایران گردید.
ولى در داخل ممالک اسلامى ، صلح ، یگانگى و وحدت نظر وجود نداشت . مناسبات سلطان محمد خوارزمشاه با خلیفه عباسى بسیار تیره بود و سلطان براى طرد او، از علماى مملکت ، فتوى گرفت و او را رسما معزول و نامش را از سکه و خطبه انداخت .
اما اکثریت علما و روحانیون ، اطاعت از خلیفه را بر خود فرض مى شمردند و به همین علت سلطان که به روحانیون اعتماد چندانى نداشت و در بین مردم نیز تکیه گاه و هواخواهى نمى دید، براى حفظ موقعیت خود به ترکان دشت قبچاق ، که مادر او ترکان خاتون نیز از آنان بود، تکیه کرد و به همین علت ، مداخله سران ترک و ترکان خاتون در امور مختلف مملکتى و تجاوز و زورگویى آنان به مردم به تشتت و نابسامانى اوضاع کمک کرد. در این باره ، آن لمبتون در کتاب تاریخ میانه ایران مى نویسد:
واکنش نهایى روستاییان در مقابل ستم و زیاده ستانى و عدم امنیت فرار از روستاهایشان بود. المختارات من الرسائل در یک سند بدون تاریخ به پراکندگى و فرار روستاییان (رعایا) از یکى از روستاهاى ، مادر سلطان اشاره دارد در این سند آمده ، که کسى حق دخالت در کار روستا را ندارد، صادر و وارد در آن نزول نمایند و از دیوان ایالت و شحنگى به قسم عوارض مونات و نزول مواخذتى ننمایند و از فرمان تجاوز نکنند و چیزى نخواهند تا رعیت فارغ دل و امیدوار، روى به وطن نهند و به عمارت و زراعت مشغول گردند .
علل زوال امپراتورى خوارزمشاهى:در مقام مقایسه ، از نظر قدرت اقتصادى و امکانات کمیتى و نظامى ، دولت خوارزمشاهى ، به مراتب نیرومندتر از طوایف چادرنشین و بیابان گرد مغول بودند و در حقیقت دولت خوارزمشاه در برابر مغولان حالت یک کشور پیشرفته و داراى سازمان اقتصادى و اجتماعى متشکل در برابر یک جامعه ى عقب مانده ى بربر و شبانى را داشت . به استثناى عامل مذهبى و ایدئولوژى ، در مقیاس ضعیف تر و پایین تر، تا حدى شباهت به موقعیت اعراب ، در مقابل امپراتورى ساسانیان را داشت .
با توجه به همین امر، در ابتداى کار با وجود نقشه هاى دور و دراز، مغولان و برابر دولت خوارزمشاهیان جانب احتیاط و احترام را نگاه مى داشتند، حتى قبل از واقعه اترار، در یکى از ماموریت هاى جنگى که سربازان خوارزمشاه براى تعقیب طوایف قبچاق رفته بودند، وقتى به سربازان مغول برخورد کردند، با وجود اصرار سربازان خوارزمشاه به نبرد مغولان از برخورد احتراز کردند و شبانه عقب نشینى نمودند، ولى از وضع داخلى شاهنشاهى خوارزمشاهى اطلاعات زیادى کسب کردند و به ضعف و تشتت رژیم ایران پى بردند و در هجوم این کشور، مصمم گردیدند.
در هر حال ، پیروزى مغول و زوال دولت خوارزمشاهى معلول یک سلسله علل و عوامل بوده مى توان آن را به شرح زیر خلاصه نمود:
1 خوارزمشاهیان با اتکاء به قدرت امپراتورى و مغرور از پیروزى هاى قلبى ، در ارزیابى نیروى واقعى مغول و استحکام سازمان اجتماعى و نظامى آن دچار اشتباه گردیدند. آنان تصور مى کردند، پس از شکست اولیه ، طوایف بیابان گرد، پس از غارت چندین شهر، به زودى به سرزمین اصلى خود باز خواهند گشت .
2 نفوذ فوق العاده و دخالت هاى زیاد در امور کشورى ، توسط ترکان خاتون ، مادر سلطان محمد خوارزمشاه ، کشتار و خونخوارى مادر و فرزند، در شهرهاى مختلف ، رعب و وحشت ایجاد نموده بود.
3 پراکنده نمودن سپاه در شهرها و به عبارت دیگر، از جنگ تعرضى چشم پوشیدن و اکتفا به دفاع نمودن و از دشت هاى نبرد، خود را به داخل دیوار شهرها و پشت باروى قلاع کشاندن .
4 تصرف سرزمین قراختائیان در سال 607 ه . توسط سلطان محمد که به مثابه سدى در مقابل تاتار بودند. سلطان محمد خوارزمشاه در سال 607 ه . به کمک کوچلک خان ، پادشاه قوم نایمان و عثمان خان ، صاحب سمرقند، حمله به قراختائیان ، سرزمین متصرفه را بین خود تقسیم نمودند و خوارزمشاه حدود سلطنت خود را تا لب کاشغر و سند رسانید .
5 اختلاف و ناسازگارى با خلیفه عباسى ، مبنى بر این که خلیفه چرا حیطه متصرفات او را وسیع تر نمى کند و براى او مقامى چون سلاطین سلجوق قائل نمى شود. سپس با فتوا گرفتن علیه بى کفایتى او، سعى در بى اعتبارى خلیفه نموده و یکى از سادات ترمذى را خلیفه خواند.
6 یکى دیگر از عوامل شکست آن بوده است که طوایف خلج ، قبچاق ، قنقلى و ترکان غیر مسلمان که از براى عمارت و غنیمت مى جنگیدند و بر تقسیم غنایم ، با ترکان خوارزمى دایم در حال نزاع بودند، از لشکر او جدا شدند، ولى چنگیز توانست ، دسته هاى جدا شده را یک به یک مغلوب سازد .
7 یکى دیگر از عوامل که بر اثر آن ، نفرت طبقه روحانى و مردم نسبت به سلطان بیش تر شد، قتل عارف معروف ، شیخ مجدالدین مشرف بن موید بغدادى ، برادر بهاء الدین محمد رییس دیوان رسایل تکش بود که در خوارزم نفوذ فوق العاده داشت و حتى مادر سلطان نیز از او حمایت مى کرد. این حرکت شاه ترکان خاتون و مردم خوارزم را سخت نسبت به سلطان خشمناک و روحانیون بیش از پیش به دشمنى او برخاستند.
8 بدرفتارى با رعایا و مغلوبین ، کینه جویى ، عیاشى و شرابخوارى سلطان جلال الدین باعث گردیده بود که وى بدون یار و یاور به ماند. سلطان جلال الدین ، به طور همزمان با خلیفه ، اسماعیلیان ، ملکه گرجستان ، سلطان سلجوقى روم ، پادشاه الجزیره درافتاد. در صورتى کم مغولان در پشت سر او بودند. سلطان جلال الدین ، چنان مردم ولایاتى را که بر آنان مى تاخت از خود رنجاند که در موقع ضرورت ، هیچ کس به داد او نرسید و غالب این جماعت ، حکومت مغول را بر استیلاى جلال الدین ترجیح دادند و به میل خود، لشکریان چنگیز را براى نجات از تعدیات اتباع جلال الدین جز کشاندن مغول به بسیارى از نقاطى که ممکن بود از شر ایشان محفوظ بماند و مزید بر آن جز خوبى و کشتار مردم بى گناه نتیجه اى دیگر به دست نداد 
9 واقعه اترار: عده زیادى از تجار مغول ، بین (450 تا 500) نفر، به مردم ماوراء النهر حرکت نمودند، آنان ، اجناس و امتعه ى گران بها از قبیل ؛ طلا و نقره و ابریشم و پارچه هاى قیمتى و مشک و احجار کریمه با خود آورده و به شهر اترار که اوایل خاک خوارزمشاهیان بود رسیدند.
در این باره ، حمدالله مستوفى در کتاب تاریخ گزیده مى نویسد:
جماعتى تجار روى به ایران نهادند، به اترار رسیده بودند و اینالجق حاکم آنجا که با مادر سلطان نسبت خویشى داشت ، بغرض ، ایشان را موقوف کرده و از سلطان اجازت قتل ایشان خواسته بود سلطان را چون آخر دولت بود، نکبت با فکر نگذاشت تا بیندیشیده به خون فرمان داد. اینالجق ، قریب پانصد آدمى بیگناه را بکشت و اموال ایشان برداشت .
10 عزل وزیر، نظام الملک ناصر الدین و سپردن امور کشورى ، به 6 تن دیگر به جاى او، که امور کشورى را به دست گرفته و باعث هرج و مرج و نارضایتى بین مردم گردیدند.
11 یکى دیگر از علل عمده ، ضعف ممالک اسلامى و وقوف نفاق در آنجا و وجود خلیفه ى مغرض و هوس ران عباسى ، یعنى الناصر الدین له 575 ه 622 است که چهل و شش سال خلافت خود را صرف ظلم به مردم و جمع مال و فرستادن جاسوس به بلاد مختلفه و کبوتربازى و گلوله اندازى و پوشیدن لباس اهل فتوت نموده ، سلاطین اطراف را مخفیانه به جنگ با خوارزمشاه دعوت مى کرده ؛ چنان که غوریان را به مخالفت با سلطان محمد ترغیب مى نموده است . هم چنین قراختائیان ، تاتارهاى نامسلمان را هم به برانداختن خوارزمشاهیان خواند.
مردم بلاد مختلفه ماوراء النهر و ایران در دفاع مقابل مغول ، مردانه جنگیدند و فداکارى ها و رشادت ها و جان نثارى ها که در این واقعه ى عظیم ظاهر ساختند نشانه ى نهایت درجه غیرت و شرافتمندى ایشان است ، ولى افسوس که نفاق سران کشورى و لشکرى با یکدیگر و خیانت سپاهیان ترک در غالب موارد و نداشتن قائد مدبر و فزار خوارزمشاه مانع از آن بود که این همه رشادت ها و مدافعات دلیرانه به نتیجه اى قطعى منتهى گردد.
به هر حال ، مجموعه عوامل ، یعنى بى تدبیرى ، غرور، عجب ، ترس و ضعف راى باعث گردید، که دولت خوارزمشاهیان به نابودى کشیده شود.
علل پیشرفت چنگیز و مغولان

1 کاردانى چنگیز، ثبات و صبر و خونسردى و عدم غرور و نخوت او.
2 اطلاع کامل بر احوال ممالک خوارزمشاه و استفاده از معلومات تجار مسلمان و مترجمین و راهدان ها، ساندرز مى نویسد: یکى از علل موفقیت چنگیز در حفظ ارتباطات ساخت یک رشته پاسدارخانه یام در مسیر راه هاى ارتباطى بود.
3 حفظ نظام مغول و مطیع کردن جمیع ایشان به یک امر و فرمان توسط یاساهاى چنگیزى و اجراء احکام سخت آن .
4 انفاق کامل بین سرداران و پسران او، تا آن جا که هیچکدام در مقابل چنگیز، از خودرایى نداشتند و همه آلت اجراى احکام او بودند.
5 بودن نژاد، زبان ، اخلاق ، آداب و هدف واحد، در بین لشگریان چنگیز، عامل مهمى در موفقیت مغولان بود. در حالى که درست خلاف آن به نحوى بارز در میان لشگریان مدافع خوارزمشاه دیده مى شد.

خشایار دریکزاد
باسلام به وب من خوش امدید اسم من خشایار دریکزاد دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی و عاشق تاریخ و وطنم هستم . (خود رو در اینه نظرات دیگران باید دید پس اینه نظراتتون رو دوست داریم)
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :