تاریخ و زبان انگلیسی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: خشایار دریکزاد - ۱۳٩۱/۱۱/٩

مسعودى گوید:
در کتاب اخبار بغداد دیدم که وقتى بابک را جلو معتصم بداشتند، مدت زمانى با او نگفت و سپس گفت :
- بابک توئى ؟!
گفت :بله ، من بابکم .
نام بابک ، حسن و نام بردارش عبدالله بود. معتصم گفت : او را برهنه کنید!
خدمه ، همه زینت از او بر گرفتند و دست راستش را ببریدند و به صورتش ‍ زدند. دست چپش را نیز بریدند. پس از آن پاهایش را بریدند و او در سفره چرمین میان خون خویش مى غلطید. وى پیش از آن سخن بسیار گفته و اموال فراوان عرضه داشته بود. اما به سخنش توجهى نشده بود. آن گاه بنا کرد با باقیمانده ساق دستهایش به صورت خود مى زد. معتصم گفت به شمشیردار:
- شمشیر را میان دو دنده اش زیر قلب فرو کن تا بیشتر رنج بکشد.
شمشیردار چنین کرد. آنگاه بگفت تا زبان او را ببریدند و اعضاى بریده او را با پیکرش بیاویختند. سر او را نیز به مدینه السلام فرستادند و روى پل نصف کردند و پس از آن به خراسان فرستادند و در همه شهرها و ولایتهاى آن جا بگردانیدند. زیرا اهمیت و عظمت کار وى و کثرت سپاهش که نزدیک بود خلافت را از پیش بردارد و مسلمانى را تغییر دهد، در دلها سخت نفوذ کرده بود و برادرش عبدالله را نیز با شتر به مدینه السلام بردند و اسحق بن ابراهیم امیر آنجا با وى همان کرد که با برادرش در سامره کرده بودند. جثه بابک را بر چوبى بلند در اقصاى سامره بیاویختند که محل آن تاکنون معروف و بنام جثه بابک معروف است .

.

خشایار دریکزاد
باسلام به وب من خوش امدید اسم من خشایار دریکزاد دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی و عاشق تاریخ و وطنم هستم . (خود رو در اینه نظرات دیگران باید دید پس اینه نظراتتون رو دوست داریم)
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :