تمدن ایران زمین

عصر اوستایى

تاریخ ایران - عصر اوستایى

پس از عصر ودایى ، در حدود هزار سال ق .م . دوره اى مى آید که آن را به نام کتاب اوستا دوره یا عصر اوستایى مى نامند. اوستا منسوب به زرتشت بوده و تنها سندى است که از آن عصر باقى مانده است زندگانى زرتشت خود از مهم ترین پدیده هاى این دوران است و کتاب او - اوستا - آیینه تمام نماى وضعیت آریائى ها در این دوره است .
زندگانى زرتشت  زرتشت که نام خانوادگى او اسپیتمه (در زبان پهلوى اسپیتمان یا سپنتمان شده است ) پیغمبر بزرگ آریایى ، در آغاز یکى از ریشى هاى عصر ودایى به شمار مى رفت . 


بعدها که بر اثر مهاجرت آریاهاى ایرانى و پیدا شدن جامعه جدید و موجبات تازه ، لازم آمد که در سنن قدیم ودایى تجدید نظر شود، زرتشت به نام یک مصلح و پیغمبر از مقررات و سنن قدیم ودایى آن چه که موافق زمان و جامعه جدید آریایى مى دانست اخذ کرده و تغییراتى در مذهب آریایى قدیم داد و دینى پدید آورد که بعدها به نام او، آیین زرتشتى و مزدیسنا خوانده شد.
نام زرتشت در اوستا زرتوشتر zarathoshtera آمده که به معنى دارنده شتر زرد است ، براى نام وى معنى دیگرى نیز ذکر کرده اند از جمله هوگ houg انگلیسى ترجمه نام او را راهنماى اعلى دانسته است . لقب وى اسپیت مان spitman، نام پدرش پوروشسب pourvashaasp و نام مادرش دوغدو بوده است . زرتشت در 20 سالگى از مردم کناره گرفت و به ریاضت پرداخت . در سى سالگى در کنار رود دایى تى از طرف اهورمزدا به او امر شد تا مردم را به خداشناسى دعوت کند.
پس از آن ، زرتشت به تبلیغ عقاید خود در میان مردم توران و سکستان پرداخت ؛ ولیکن پیشرفتى نیافت ، زیرا روحانیونى که کوى (kavi) نام داشتند بر او قیام نموده و بر ضد او شوریدند، سپس او به امر اهورمزدا به درگاه گشتاسب
شاه (که به نظر من همان داریوش بزرگ باشه ) رفت و او را به آیین خود آورد، وزیر گشتاسب که جاماسب نام داشت دختر زرتشت را به همسرى گرفت و برادرزاده خود هووى (huvi) را که دخت فرشوستر بود به همسرى زرتشت درآورد. زمان حیات زرتشت در متون قدیم مانند بندهشن daheshn-bon زادسپرم ، دینکرد، و ارداوبراف نامه ، با اندکى تفاوت چنین آمده است :

 

ارادوبراف ، زمان بعثت زرتشت را در سیصد سال پیش از اسکندر مى داند و بندهشن ، 258 سال پیش از بین رفتن سلطنت هخامنشى ذکر کرده است . ابو ریحان بیرونى با تاریخ بندهشن موافق است و مسعودى در مروج الذهب ، زمان رسالت زرتشت را با فتح اسکندر 358 سال فاصله مى دهد. شاهنامه فردوسى ، رسالت زرتشت را بیست و چهار سال پیش از تاسیس ‍ سلطنت هخامنشى و به شهریارى رسیدن کوروش دانسته است . که از همه دقیقتر است .
پروفسور هنینگ ، با در نظر گرفتن عمر زرتشت که در روایات هفتاد و هفت سال آمده و بعثت زرتشت را که در سى سالگى ذکر شده ، به سه تاریخ دست مى یابد.
(553 - 650؛ 551 - 638؛ 541 - 618 ق .م .): ضمنا او معتقد است که مرگ زرتشت مى بایستى قبل از به سلطنت رسیدن کوروش رخ داده باشد.
زرتشت و گات ها آریاییان زندگیشان را به گله دارى مى گذراندند و خود به دو دسته تقسیم مى شدند، تعدادى از آنان که در جلگه هاى وسیع ، زندگى مى کردند استعداد و انعطاف بیش ترى در پذیرش تمدن تازه داشته و دیگران که صاحب زمین هاى ناهموار بودند به همان زندگى چادرنشینى و شکار قناعت کردند. اینان به خدایان قدیمى طبیعت ، مانند دیوها و دوهاى هندیان ، اعتقاد داشتند.
زرتشت در گات ها از مریدان این خدایان به نام هاى فرفسترهیزوا که معنى آن افعى زبانان مى باشد (یسناى 33 بند 6) نام برده است . بیش ترین سطور گات ها اختصاص به مبارزه با طرفداران دیوان یا بهتر بگوئیم مبارزه با معتقدان قدیم و طبیعت پرست داشته است ؛ به عبارت دیگر، گات ها، تاریخى است انباشته از برخورد با دیوپرستان .
زرتشت مى کوشید که با فلسفه اجتماعى خود که فلسفه ى پیشرو بود، آریاییان را از زندگى چادرنشینى و شکارورزى بازداشته ، آنان را به زندگى در شهرها، کشاورزى و تمدن شهرى آشنا کند، و براى اتحاد آنان تک خدایى را جانشین خدایان متعدد و طبیعت پرستى نماید.
بارتولومه مى نویسد: نو آورى زرتشت این است که بجاى خدایان متعددى که وجود داشت ، یک خداى دانا یا اهورمزدا را جانشین ساخت .
اغلب محققین دیگر که پیام زرتشت را به دقت بررسى کرده اند دریافته اند که در گات ها فقط یک خداوند و آفریدگار وجود دارد و زرتشت پیام آور یک توصیه خالص است . دیوهاى گات ها موجوداتى آسمانى نبوده و بر روى همین زمین زندگى مى کردند. این دیوان که زرتشت از آن ها به نام هاى بتدوا، کرپان ها، کاوى ها، کرنما و دیوسیجها نام مى برد مخالفین فلسفه زرتشت و خواهان شیوه زندگى قدیمى خود یعنى چادرنشینى و شکارورزى بوده اند. در حقیقت گات ها تصویریست از جامعه ى بسیار کهن که مرحله انتقالى جامعه شبانى به جامعه کشاورزى است .
دیاکونوف ، نهضت دینى شرق ایران را که در گات ها منعکس شده است ، نهضتى دموکرات مى داند. در گات ها نامى از طبقات و اصناف مختلف نیست ؛ زیرا در آن عصر هر کس مى توانسته هم کشاورز، هم چوپان و هم جنگجو باشد.
روابط و مناسبات ارضى گات ها بیانگر ارتباط خانه ، کشتزار، ایالت ، یا: خانه ، ده ، و ایالت است . زرتشت پیوسته در تلاش براى حفظ این نظام در برابر چادرنشینان بود چنان که در (وهوخشترگات یسنا 5 بند 14) فریاد برمى دارد: کرپانان نمى خواهند که در مقابل قانون زراعت سر اطاعت فرود آورند و یا در (یسنا 31 بند9) در ستایش کشاورزى مى گوید: از آن تو بود آرتنى ها، از آن تو بود نیروى آفریننده ستوران و فردى روشن که ستور را آزاد گذاشته تا خویش نزد برزیگر و غیر برزیگر اختیار کند و گاه در دفاع از شهر و زندگى شهرى و کشاورزى ، با اهورامزدا سخن مى گوید (و در یسنا 31 بند 16) مى گوید از تو مى پرسم اگر دانائى (زرتشت ) را به واسطه راستى آرزوى برترى بخشیدن به مال و شهرت بوده است و اگر مى خواهد که مثل تو بشود، اى مزدااهورا، کى بدان رسد و چگونه باید رفتار کند؟

در همین باب در (یسنا 45 بند9) مى گوید بشود که مزدااهورا از قدرت ، خویش را بکشت و کار یارى کند تا آن که بستوران و برزیگران نمو و ترقى دهیم بنظر مى رسد که گاهى دیوان انسان نما - طرفداران چادرنشینى - بر زرتشت و یاران او پیروز مى شدند، زیرا در (اشتودگات یسنا 46 بند 1) گوید: به کدام خاک روى آورم ، به کجا رفته پناه جویم و در ادامه شکوه مى گوید: چگونه ترا خشنود توانم ساخت اى مزدا.
کشور دلخواه زرتشت و حکومت دلخواه او کشور و حکومتى است که آسایش مردمان در آن فراهم باشد چنان که در (آبان یشت - کرده سى ام بند 120) مى گوید: اى ، اردیسور آناهیتا و اى نیک ، اى توانا، اینک از تو خواستارم این کامیابیم که با ارج فراوان به شهریارى بزرگى دست یابیم که در آن خوراک بسیار ساخته مى شود و بهره و بخش هر کس بسیار است .
نهضت زرتشت ، نهضتى اجتماعى بود که پایه هایش را بر یکتاپرستى (اهورامزدا) قرار داده است تا همانطور که ذکر شد اتحاد ایرانیان را تامین کند. در گات ها دویست بار به کلمه مزدا برمى خوریم ، اهورامزدا قدرتى یکتا و آسمانى ، توصیف شده است که مانع طرفداران و پیروان راستى و زندگى شهرى و کشاورزى ، و خصم چادرنشینان و خدایان آنان است . اهورامزدا خداى بخشایش و آمرزش و ترحم و شفاعت است و نه خداى جبر و قهر و مکر و خشم ، بلکه خداى پاکى ، راستى ، مردانگى ، راستگویى و پیمان شناسى است و یاران و آفریدگان وى نیز باید چنین باشند. اهورامزدا خواست و اراده خود را برتر از همگان نمى داند، بلکه با امشاسبندان و ایزدان و فروهرها، آدمیان را در کار آفرینش و پیکار، با اهریمن به یارى مى خواند و در این پیکار فرقى میان میان زن و مرد نیست به آناهیتا همان اندازه ارج مى گذارد که به مهر.
در سراسر گات ها موجودى به نام اهریمن وجود ندارد. کلمه اهریمن اولین بار در زمان ساسانیان و در زمان نگارش دوباره اوستا و تفسیر آن (زند) و (پازند) در مقابل اهورامزدا قرار گرفت . در گات ها انسان آزاد آفریده شده و اوست که به اختیار سرنوشت خود را شکل مى دهد. حتى پیروان دروغ نیز آزادانه راه خود را انتخاب مى کنند. در یسنا (5/30) تاکید مى کند که مزدا را نیز باید برگزید و داوطلبانه و به اختیار از او اطاعت کرد. در یسنا (2/52) و یشتاسب و دو عضو خانواده هوکره ، دختر و داماد زرتشت باید به اختیار و با میل اطاعت و پرستش اهورا را بپذیرند.
پروفسور گیگر، انتخاب آزاد را جالب ترین اصول زرتشت مى داند.
در سه بند گات ها (9/31) آمده است از آن توست خرد مینوى جهان آفرین تو به بندگان خویش نیروى اختیار راه نیک و بد، بخشودى تا این که راهى برگزینند که راهنما به آن گرویده و یا رهبر غیرواقعى شان داده است .
آن چه اصل و هدف واقعى زرتشت است ، بسط راستى و راست کردارى و پرهیز از ریا و دروغ و فریب است .
خانواده و حکومت در اوستا  شکل حکومت به طورى که از اوستا دانسته مى شود، به صورت پراکنده و (ملوک الطوایفى ) بود خانواده در اوستا با کلمه نافه nafa، و خانه با کلمه مان مشخص شده است . پدر، رییس خانواده و زن کدبانوى آن بود. از چند خانواده ، تیره یا تئوما تشکیل مى شد که آن را زنتو مى خواندند و محل سکناى آن بلوک بود که آن را گئو مى گفتند. چند عشیره یا قوم ، مردمى را تشکیل مى دادند که محل سکونت آنان دهیو یا ولایت بود. روساى خانواده ها و رییس تیره یا وبس پت ها، رییس عشیره را انتخاب مى کردند. خود دهیوپیت یا رییس ولایت هم انتخابى بود چون چند قوم در زیر اداره یک شخص واقع مى شد او را شاه بزرگ مى خواندند. دهیوپات ها امرا و پادشاهان محلى بودند که از شاه بزرگ اطاعت مى کردند. اقتدار این شاهان محدود بود، ولى بعدها به واسطه آن که به هنگام جنگ فرماندهى را نیز عهده دار بودند به اختیارات خود افزودند.
پدر، رییس خانواده و مراقب اجاق (دودمان ) خانواده بود تا نگذارد آتش آن خاموش شود. فرزندان تابع محض پدر بودند، وقتى دخترى را شوهر مى دادند، آن دختر از خانواده و تیره پدر خارج شده داخل خانواده و تیره شوهر مى شد.
طبقات  تا زمانى که آریاها در سرزمین اصلى بودند، رسم طبقاتى یا کاست caste معمول نبود و پس از مهاجرت به هند و فلات ایران و برخورد با بومیان آن دو کشور و نیز توسعه ى نژاد ایشان رسم طبقاتى نیز در میان آنان معمول گردید. نزد ایرانیان ، مردم به چهار گروه یا (پیشترا) که همان اشکال ابتدایى طبقه باشد منقسم گردیدند که نخستین گروه موبدان و هیربدان و آموزگاران و همه اهل هنر و دانش بودند که در اوستا - اتروان خوانده شده اند؛ گروه دوم ، جنگجویان و سپهبدان و دلاوران بودند که رته ئشترو (ارتش داران : دارنده گردونه و ارابه ى جنگى ) خوانده مى شدند. گروه سوم ، کشاورزان بودند که واستر یا (برزیگران ) نام داشتند. گروه چهارم ، پیشه وران و کارگران بودند که آنان را هوئیتى (هوتخشان ) نامیده اند. 
در نوشته هاى پهلوى این چهار طبقه ، اتروان ، ارتشتاران ، وستریوشان و هوتخشان آمده است . در کتاب ودا نیز هندوان را به چهار طبقه (varna) قسمت کرده اند:
1 - برهمانا brahmana، که طبقه ى روحانیون و دانشوران باشند؛ 2 - کشتریا kashtaria که طبقه ى جنگجویان و رزمندگان هستند؛ 3 - وئیسیاvaisiya که طبقه ى کشاورزان و برزیگرانند، 4 - سودرا sudra، که طبقه ى دست ورزان و کارگران هستند.