تمدن ایران زمین

قاجار
تاریخ ایران - قاجار
با افول سلسله زندیه بار دیگر حکومت و فرمانروایى از دست ایرانیان خارج گردید و طایفه قاجار که اصلا از نژاد مغول بودند، زمام امور را به دست گرفت.
اینان هنگام تشکیل حکومت صفویه به یارى آنان برخاستند و دوشادوش ‍ لشکریان قزلباش ، در رکاب شاه اسماعیل شمشیر زدند. پس از آن که شاه عباس به سلطنت رسید، آنان را از محل اصلى خود کوچانید دسته اى را در مرو، عده اى را در گرجستان و دسته سوم را در دو سوى رودخانه گرگان (استراباد) مستقر ساخت . از این طایفه ، آنان که در سمت راست گرگان سکونت داشتند. یوخارى باش و عده اى را که در سمت چپ رودخانه گرگان سکنى گزیده بودند، اشاقه باش خوانده مى شدند، و بین آنان غالبا بر سر امور مادى و اقتصادى نظیر آب ، چراگاه و غیره اختلاف و نزاع بود.


پس از حمله افاغنه - چنان که دیدیم - فتحعلى خان قاجار، که از قبیله اشاقه باش بود، نخست به یارى شاه سلطان حسین ، به اصفهان رفت و چون از وى استمداد نجستند، وى بار دیگر به استراباد برگشت و به یارى شاه طهماسب دوم برخاست و در صفر 1139 ه .ق به دست یکى از افراد ایل و به تحریک نادر، از بین رفت .
نادر، پس از آن که با نیرنگ ، کار فتحعلى خان را یکسره نمود قبیله یوخارى باش را مورد لطف خود قرار داد و محمدحسن خان را به حکومت گرگان و استراباد فرستاد، ولى محمدحسن خان ، پسر فتحعلى خان ، از بیم نادر مدت ها متوارى بود.
وى پس از قتل نادر به استراباد و مناطق ساحلى بحر خزر را متصرف شد و سرانجام در سال 1173 ه .ق در راه مخالفت با کریم خان زند کشته شد. کریم خان دختر وى را به زنى گرفت و از 9 پسر محمدحسن خان ، دو تن ، یعنى آغا محمد خان و حسینقلى خان جهانسوز را به شیراز برد و چون مردى با صفا و نیک نفس بود حسینقلى خان را به حکومت دامغان فرستاد، ولى او راه عصیان پیش گرفت و به دست ترکمانان کشته شد. آغا محمد خان تا مرگ کریم خان ، یعنى تا سال 1193 ه .ق در شیراز بود.

آغاز حکومت قاجاریه  پس از مرگ خان زند، آغا محمد خان به مازندران رفت و به مخالفت با زندیه برخاست و با غلبه بر جعفر خان زند، تهران را به پایتختى برگزید. البته در تغییر سلسله زندیه به قاجار، حاج ابراهیم کلانتر که از بزرگان متنفذ شیراز بود نقش مهمى داشت نخست در اثر مساعى حاجى ابراهیم کلانتر، لطفعلى خان ، فرزند جوان جعفر خان بر اریکه سلطنت جلوس کرد ولى بعدها به لطفعلى خان خیانت ورزید و شیراز را تسلیم آغا محمد خان قاجار کرد و در عوض این خیانت و خدعه ، به مقام صدراعظمى ارتقا یافت .
لطفعلى خان زند، چندى در کرمان در مقابل آغا محمد خان ، مقاومت نمود و بالاخره در نتیجه خیانت اطرافیان ، اسیر آغا محمد خان شد و رییس ایل قاجار با دست خود چشمان او را از حلقه درآورد.
آغا محمد خان ، در مجلسى که با حضور سرکردگان در تهران تشکیل داد تاجى را که پیش از وقت تهیه دیده بود، به دست گرفت و گفت ، اگر ایشان موافقت کنند، تاج را بر سر خواهد گذاشت . اما به این شرط پادشاهى را مى پذیرد که همه ى حاضران سوگند یاد کنند که تا زنده اند از یارى و وفادارى با او دست برندارند پس از آن که همه سوگند خوردند، تاج مروارید نشانى که آماده کرده بود، بر سر گذاشت و شمشیرى را که از سر قبر شاه اسماعیل صفوى ، موسس سلسله صفوى آورده بودند، بر کمر بست و بدین وسیله ، خود را جانشین صفویه و پادشاه واقعى و پیشواى مذهبى شیعه قرار داد.
آغا محمد خان توانست در یک دوره بحرانى و پر آشوب ، تاج و تخت ایران را به کف آورد. به قول ملکم ، آغا محمد خان قاجار مردى قدرت طلب ، لئیم و انتقامجو بود.
در بیان اوضاع زمان آغا محمد خان ، فرد ریچاردز در سفرنامه خود مى نویسد:
در این صفحات خونین تاریخ بیهوده است اگر در جست و جوى نشانه هایى حاکى از پیشرفت و ترقى و یا ذکرى از هنر دوران صلح و صفا باشیم . در سراسر ایران ، گاو آهن فداى شمشیر شده بود به دشوارى مى توان تصور کرد که در همان هنگامیکه آغا محمد خان در مشرق زمین نام خود را با حروف خونین در صفحه ى تاریخ مى نگاشت ، منظومه اى از اسامى پر شکوه و جلال کسانى که به کاربردهاى هنرى مسالمت آمیز سرگرم بودند، در آسمان مغرب زمین مى درخشید. در آن زمان ، افرادى در اروپا و آمریکا مى زیستند که یا به تعقیب یکى از رشته هاى فرهنگى اشتغال داشتند و یا زندگى خود را وقف پیشرفت و ترقى کرده بودند و در همان زمان در ایران جمجمه ها بر روى هم انباشته مى شد و بر حسب دستور آغا محمد خان از چشمان انسان ها، تپه هاى کوچکى تشکیل مى دادند.
با مرگ آغا محمد خان در سال 1211 ه .ق ، باباخان ، فرزند حسین قلى خان جهانسوز به نام فتحعلى شاه به تخت نشست .
وى در تمام دوره ى سلطنت ، پیوسته سرگرم کشمکش با مدعیان خصوصى و دشمنان خارجى بود و با این که طبعا به جنگجویى میل نداشت و عیش و عشرت را بر این حال ترجیح مى داد، اوضاع زمان او را به جنگ مجبور کرد، لیکن شاه خود کمتر به میدان جنگ حاضر شد و به برکت وجود پسران و سرداران با کفایت در مدت 37 سال سلطنت ، مدعیان را از میان برداشت و با وجود سیاست هاى دشمنانه خارجیان ، ایشان باز ایران را تحت یک امر و حکومت حفظ کردند.
قاجاریه ، عقیده به حکومت پادشاهى استبدادى ، و مقدس بودن وجود سلطان را از صفویان به ارث برده بودند، و چون ماهیت حکومت عبارت بود از استبداد و غرور و خیانت ، طبعا عمال حکومت هم بدین صفات متصف بودند.
قاجاریه در بعضى جهات آیین مملکت دارى سلجوقیان را زنده نمودند و بار دیگر حکومت ولایات ، به اعضاى خاندان سلطنتى سپرده شد و این همان راه و رسمى است که صفویه تقریبا برانداخته بودند، تبریز - مرکز ایالت آذربایجان - مقر ولیعهد شد.
فریزر، مى نویسد:
قاجار که به حکومت ولایات منصوب مى شدند، وزیرى داشتند که او را به پیشکارى شاهزاده گماشته بودند، به خصوص که اگر شاهزاده بسیار جوان بود.
در جاى دیگر فریزر، درباره ى اسکندر میرزا، پسر محمدعلى میرزا، پسر فتحعلى شاه که پدرش حاکم مازندران بوده است مى نویسد:
دانستم که این پسر، دستگاهى مخصوص به خود دارد و مانند سایر شاهزادگان داراى وزیر و غلامان و یا نگهبانان ، محرم و پیشخدمت ها و ماموران دیگرست ؛ و چند تن از برادران کهترش که صاحب حکومت هاى جداگانه نیستند، داراى همان دم و دستگاهند، و با شاهزاده محمدقلى میرزا، خانواده اى دارد، مرکب از بیست و پنج بچه و حرمى مفصل ، که مخارج سالیانه او را بسیار سنگین کرده و این تمایل را در او برانگیخته است که با نصب فرزندان به حکومت نقاط تابع خود، خویشتن را سبکبار کند بر روى هم ، این روش براى حاکم نشین هاى مربوط، بسیار گران تمام مى شد، زیرا باید مخارج یک دربار کوچک و عمال حریص و طماع آن را متحمل شوند .
مناصب و مشاغل عالى و دربارى در دوره قاجار  گاسپار دروویل ، در سفرنامه خود راجع به مناصب و مشاغل دربارى این دوره چنین مى نویسد که :
مقامات عالى سابق دربارى ، تقریبا به جاى خود محفوظ مانده است ولى جنبه ى افتخارى این مقامات به سودبخشى آنان ، مى چربید. امروزه به استثناى وزیران و معدودى از صاحب منصبان عالى رتبه ى دربار، کسى حقوق و مزایاى قابل توجهى دریافت نمى کند. با این حال ، خدمتگزاران و کارمندان کاخ سلطنتى به هر صورتى که به خواهند، از اقلام هزینه ها مبالغى به جیب خود مى زنند، زیرا دزدى بدون ترس از مجازات ، در آن جا رواج کامل دارد گمان نمى کنم که چیزى براى کاخ شاه یا شاهزادگان خریدارى کنند، بى آن که بهاى آن را سه تا چهار برابر قیمت اصلى به حساب نگذارد.
دربار سلطنتى ایران ، مخارج هنگفتى دارد زیرا شاهزادگان و حکام نیز به پیروى از پدر یا ارباب تاجدار خویش ، پنجاه شصت تن بى کاره را در خدمت نگه مى دارند، این بیکاره ها به هنگام گردش شاهزادگان یا حکام ، از پیش و پس به راه مى افتند تا دبدبه و شکوهى به مرکب وى بخشند بیکاره ها به قلب غلام (یعنى بردگان ) ملقب اند، ولى در دربار ایران فقط غلام مترادف با گارد شاهى است . شاه ، غلامان متعددى دارد و غلامان را از میان جوانان زیباروى کشور انتخاب مى کند.
غلامان ، اسکورت شاه را تشکیل مى دهند و زیر فرمان کلانتر باشى خدمت مى کنند. حقوق و جیره آنان بسیار قابل توجه است ، ولیعهد نیز غلامان جسورى دارد گرچه غلامان ولیعهد، با شیوه جنگ خاص خود براى روس ها دشمن خطرناکى نیستند، ولى غالبا وسایل مزاحمت آنان را فراهم مى کنند.
سابقا شاغل والاترین مقام دربارى ، اعتماد الدوله نامیده مى شد، این مقام امروزه حذف و به جاى آن ، مقام صدراعظمى یا نخست وزیر ارشد معین شده است .
رسیدگى به امور داخلى و خارجى ، بر عهده صدراعظم است روزى دیگر زیر دست صدراعظم و تمام دوایر دولتى گوش به فرمان وى مى باشند.
مقام دوم دولتى در ایران قائم مقامى است این مقام امروزه به پیرمرد 75 ساله اى به نام میرزا بزرگ سپرده شده است ، میرزا بزرگ به پنج پادشاه خدمت کرده و از مجرب ترین مردان ایران است .
مقام سوم دولتى ایران ، مقام (وزارت ) است .
وزیران ، معاون صدراعظم تهران و قائم مقام تبریز به شمار مى آیند، در دستگاه حکومتى شاهزادگان دیگر، جز مقام وزارت نمى توان یافت شاه پیشکار فرزندش را در کودکى به لقب وزیر مفتخر مى سازد. ظاهرا وزیر (میرزا بزرگ ) در آذربایجان سمتى جز پست نظامى ندارد. گذشته از وزیران (میرزاها) خدمات مختلف دیوانى انجام مى دهند، میرزاها روساى دوائر و منشیان دولتى محسوب مى شوند. پس از میرزاها، مقامات مختلف دربارى به شرح زیر است .
(1) رییس پزشکان : این شخص که مواظب تندرستى شاه و ضمنا تامین کننده وسایل خوشى اوست . رییس پزشکان ملقب به حکیم باشى و عضو شوراى خاص سلطنتى است .
(2) شیخ الاسلام : رییس کل روحانیون کشور است و قاضى شرع ، رهبر شیعیان و هم طراز با مفتى قسطنطنیه - پیشواى سنیان - است .
(3) ایشیک آغاسى : یا نسق چى باشى ، رییس کل تشریفات و انتظامات که همواره حاضر به خدمت شاه است . چند تن فراش باشى وظیفه برافراشتن خیمه و خرگاه سلطنتى را بر عهده دارند.
(4) نسق چى باشى : ابلاغ فرامین شاه به صاحب منصبان ، دیوان و احضار کسانى که باید شرفیاب شوند به عهده اوست ضمنا تامینات اردوى شاه در سفر نیز با اوست .
(5) مهماندار باشى : موظف است که از بدو ورود سفیران بیگانه به ایران ، از آنان پذیرایى کرده و حوائج ضرورى شان را برآورد، مهماندار، تقاضاهاى سفیران را به دیوان عرضه کرده و یادداشت هاى آنان را به وزیران تسلیم مى کنند. مهمانداران دون پایه اى نیز زیردست مهماندار باشى به انجام وظیفه مشغولند.
(6) مهردار باشى : مهرهاى سلطنتى را از گردن آویخته و فرامین شاه را بدان مهمور مى سازد.
(7) میرآخور باشى : که مسوول اصطبل مخصوص بود.
(8) خواجه باشى : بنا به موقعیت خویش ، به حرمسرا راه دارد. گاهى به عنوان ماموریت ، در سراسر کشور به سیر و سیاحت مى پردازد و توسط نمایندگان خویش دختران را به حرمسراى شاه مى فرستند.
(9) ناظر باشى : مسوول اداره اموال سلطنتى است . بازرسى داخل کاخ ‌ها و انتخاب یا تعویض نوکران در صلاحیت اوست .
(10) اودندار باشى (اطاقدار باشى ): مسوول حفاظت کاخ ‌ها و تنظیم وسائل حرکت براى سفر یا شکار است . افسر زیردست او را مشعل دار باشى مى نامند که مسوول روشنایى کاخ هاست و خود، رییس مشعل داران به شمار مى رود.
(11) شکارچى باشى یا میرشکار: مسوول اداره امور مربوط به شکار است .
زیردستان او، سگبان باشى ، نگهبانان سگان شکارى و تازیان بودند.
(12) منجم باشى : یا رییس اختر شماران ، مسوول تنظیم تقویم و تعیین ساعات سعد و نحس و نقود ستارگان در اعمال خیر و شر است ، هر بار که شاه قصد سفر، شکار یا دید و بازدید کند با وى مشورت مى کند.
بنا به نوشته دروویل : عباس میرزا به گفته منجمین اعتمادى ندارد ولى از نظر مصلحت سیاسى ، به تقویم منجمى مراجعه مى کند.
(13) انباردار باشى : نگهدارى ذخیره خواربار و مواد غذایى با او است .
(14) به پز باشى : در شغل آشپزى و قهوه چى باشى ، در تهیه دسر و قهوه و چاى و شربت زیردست انبار دار باشى کار مى کند.
(15) صندوقدار باشى : مسوول نگهدارى لباس ها و هدایایى است که به شاه تقدیم مى شود.
(16) شاطر باشى : سردسته شاطران محسوب مى شود شاطرها، جوانان تیز دو و زبر و زرنگى هستند که پیاده پیشاپیش اسب شاه حرکت مى کنند تعداد آنان صد نفر است و هر یک کلاه مخصوصى بر سر، چماق کوتاهى در دست دارند، شاطرباشى مواظب است که کسى بدون اطلاع نقره چى باشى که به دنبال اوست به موکب شاه نزدیک نشود.
مقامات عالى لشکرى ، که این مقامات را گاهى شاهزادگان بلافصل اشغال مى کنند عبارت بود از:
بیوک سردار؛ فرمانده کل قوا و توپچى باشى ، فرمانده توپخانه است .

درآمد منابع و مصنوعات دولت دوره قاجاریه  لرد کرزن ، در این زمینه اطلاعات ذى قیمتى را دسته بندى و ارائه مى کند.
طبقه بندى عواید درآمد ایران را مى توان تحت دو عنوان تقسیم کرد:
الف - مالیات یا عواید ثابت ، ب - سیورسات یا درآمد غیر ثابت .
درآمد ثابت از چهار منبع تحصیل مى شود: 1 - مالیات مرتب 2 - درآمد املاک شاهى 3 - گمرک 4 - کرایه و اجاره ها.
درآمد غیرثابت از سه منبع عاید مى شود: 1 - صادر یا مصادره ى عمومى 2 - پیشکش هاى عید نوروز و عید مولود (میلاد نبى ) 3 - پیشکش هاى فوق العاده که ناشى از هدایا و جرایم و رشوه و ضبط مال و غیره است .
الف - مالیات یا درآمد ثابت  1 - وضع مالیات عواید مالیاتى آن بر سه نوع است : شامل مالیات زمین ، مالیات چهار پایان و احشام و گله دارى ، مالیات بر دکاندار و پیشه ور و کسبه و کار.
این مالیات هاى متعدد بنابر وضع و حال متفاوت حوزه ها و نواحى و اهالى و نوع اشتغال تغییرپذیر بود.
2 - مالیات زمین : منبع عمده و اصلى درآمد در ایران ، همواره مالیات ارضى بوده است . در روى زمین که همه مایه و عایدى فلاحتى نتیجه آبیارى است ، میزان مالیات به طور کلى بسته به جنس محصول و مقدار آب و بنابر نوع محصولات محلى یا رسم و عادت قدیم نقدا یا جنسا پرداخت مى شود، در حدود یک پنجم کل درآمد به صورت جنس و آن معمولا گندم ، جو، برنج یا کاه است . اصلى که مالیات زمین بر آن مبتنى است این است که یک پنجم یا بیست درصد محصول زراعتى یا باغ و بوستان حق شاهى است .
در سابق این حق فقط ده درصد بود، ولى فتحعلى شاه مقدار آن را دو برابر کرد و در عمل ، ارزیابى مالیاتى غالبا تا سى درصد مى رسید و مالیات بیست و پنج درصد متوسط معمولى است . البته در سرزمین هاى دیگر ایران ، چون آذربایجان ، قسمت عمده مالیات از زمین و محصولات اخذ مى شود و در بعضى از موارد بر تعداد گاوها که اهالى در شخم کارى دارند و در جاهاى دیگر مالیات سرشمارى ، جارى است . به علاوه مالیاتى هم از اسب و گاو و الاغ و گوسفند دریافت مى شود .
مالیات احشام ، مالیات بر گله و گوسفند و حیوانات به دو صورت دریافت مى شود، یا مثل مالیات ارضى است و یا تنها وسیله ى مالیاتى است که در میان ایالات و یا مردم صحرانشین معمول است که زمین خود را در ازاى خدمت نظامى در اختیار دارند و یا فقط بر سبیل گشت و آوارگى به کشاورزى مى پردازند و گله و رمه - خاصه گوسفند و بز - مایه ى اصلى ثروت آن هاست .
و مى افزاید: میزان متداول چنین مالیاتى از نظر آفت فلاحتى ، ثلث قران ، بر هر راس گوسفند یا بز، دو قران و نیم بر هر گاو ده قران براى هر الاغ و مانند آن است و ضمنا از طرف اقوام چادرنشین به رسم مالیات ، مبلغى دربست به حاکم ولایت پرداخته مى شود.
تقسیمات جزء آن بر عهده ایلخان یا خان یا ریش سفید و یا توشمال ها (پیرمردان ) است ؛ از این رو ایل بختیارى ، قسمتى مالیات را به والى خوزستان یا بروجرد و قسمتى هم به حاکم اصفهان مى پردازند. لرها به حاکم لرستان ، اهالى پشتکوه به حاکم کرمانشاه کردهاى کرمانشاه به حاکم همان جا سکنه کردستان ایران به سند طوایف آذربایجان به والى تبریز، طوائف کوه کهگیلویه و ممسنى و قشقایى و عرب هاى فارس و بولوارى ها به والى فارس ، شاهسون ها قسمتى به آذربایجان و قسمتى به عراق (سلطان آباد)، خلج ها عده اى به حاکم ساوه و بقیه به عراق و همه قبایل خراسان به والى همین ایالت و افشارها به خمسه ى زنجان و قراگوزلوها به حاکم همدان مى پردازند. در میان چند طایفه به جاى مالیات خدمت نظامى منظور شده است ولى در اکثر موارد میزان عواید صریحا مقررات و در ازاى خدمت نظامى مبلغى جداگانه پرداخته مى شود 
تاریخ منتظم ناصرى ، منابع درآمدهاى دولت را به ده بخش معرفى مى نماید:
1 - مالیات مستقیم 2 - مالیات غیر مستقیم 3 - اداره ى گمرکات 4 - تلگراف خانه 5 - پستخانه 6 - خالصیجات 7 - ضرابخانه 8 - معادن 9 - حق تمبر و ثبت اسناد 10 - امتیازات و وجه الاجاره 
باج سبیل ایلیاتى در لرستان انواع دیگر تدارک درآمد وجود دارد که هم از لحاظ زیرکى ذاتى ایرانیان و هم نمایاندن منابع سرشار مالى ایران شایسته یادآورى است .
از هر ناحیه و بلوک سالانه مبلغى بین 25 - 50 قران بابت یک نسخه از سفرنامه نخستین مسافرت همایونى به اروپا دریافت مى شود، این مالیات از زمان وقوع آن سفر در سال 1873 برقرار شده است ، تا هم اهالى را به عظمت اقتدار شاهانه آشنا و هم ذات شهریارى را بر تمکن مالى که اتباع او دارند واقف سازد.
مالیات کسب و کار، مالیات دکان داران و پیشه وران و تجارت از همه بیش تر مقرون به تلون و بى نظمى است . گاهى به صورت سرانه یا مالیات سرشمارى است .
ولى بعضى ها نیز گفته اند که بیست درصد بر سود کسب و تجارت دریافت مى گردد.
در صورت هاى سبک عواید قدیم ایران در تحت همین عنوان مالیات اجاره خانه ها و کاروانسراها، حمام ها، دکان ها، آسیاب ها و کارخانه ها محسوب شده بود.
2 - عایدات املاک شاهى ، اجاره اى است که زارعین بابت املاک شاهى مى پردازند، و آن از روزگار قدیم پایه گذارى شده است و منوط به طرز تسهیم هزینه زراعت بین دو طرف است که قسمتى از محصول به این نسبت دریافت و یا واگذار مى شود.
گاهى دولت بذر مى دهد و در ازاء آن قسمت عمده اى از بهره را دریافت مى دارد، ولى غالبا پادشاه مالک غیابى پیش نبود.
3 - گمرک در حدود یک پنجم ارزش جنس ، حقوق گمرکى بر اجناس ‍ وارداتى و صادراتى و به رسم مالیات اخذ مى شود. در هر ولایت یا شهر یا ناحیه گمرک را به کسى که مبلغ بیش ترى پرداخت کند اجاره مى دهد؛ و وى 20 تا 25 درصد به کیسه خود مى ریزد، چنان که گمرک بوشهر را در سال 1889، دولت به مبلغ نود و یک هزار تومان ، به اضافه ى حق پیشکش ، پنج هزار تومان و حق مستاجر به اجاره واگذار کرد.
سوء استفاده جاى تعجب نیست که چنین سیستمى که فاقد هرگونه اسلوب و تربیت است و در انتهاى کار هم امکان وصول عواید از راه زور و فشار باقى است ، موجب سوء استفاده هاى کلان بشود، یکى از موارد تقلب را شرکت استولزه و ندروزنیک ، دریافته اند. براى آن که مقدار درآمد، بیش تر از مبلغ اجاره بهایى بشود که به دولت پرداخت شده است . نفع اجاره داران در این است که هر چند بیش تر اجناس از گمرک خانه مورد اجاره آن ها وارد یا صادر شود از این رو رقابتى با ماموران وصول در سایر نواحى و بنادر، آغاز و مال التجاره را از گمرک خانه خود با مبلغ کمتر از تعرفه رسمى گمرکى ترخیص و از این راه تجار را تشویق مى کنند که جاده هاى دیگر را ترک و از طریق گمرک خانه آن ها تجارت کند.
ذیلا جدولى از وجوه دریافتى دولت بابت اجاره دارى گمرک در ده سال گذشته ضمیمه و معادل مبالغ را هم با نرخ رسمى به لیره ذکر مى کنم . در هر مورد باید به خاطر داشت که بعد از اضافه کردن 20 درصد مبلغ مورد محاسبه ى تجارتى به دست خواهد آمد.
از مبلغ هشتصد هزار تومان که در آخرین سال مذکور بابت گمرکى دریافت شده است دویست و نود و چهارهزار تومان در تهران و بقیه در بنادر خلیج فارس و شهرهاى مرزى به دست آمده است . عواید گمرکى به فرمان همایونى صرف پرداخت مخارج حرم سرا و خانواده شاهى مى شود.
4 - اجاره بها و کرایه ها، این عواید از عایدات دستگاه هاى مختلف و تاسیسات و اعتباراتى نقل شده است ، که به دولت تعلق دارد و به اجاره واگذار مى شود، از قبیل پست و تلگراف و ضرابخانه و معادن و غیره در سال 1888 مبلغى که از این چند بابت عاید شده 000/107 تومان بوده است .
عایدات نامرتب  1 - مصادره هاى عمومى ، درآمد نامرتب یا سیورسات مبلغى است که عنفا و ناگهانى جهت رفع پاره اى احتیاجات فورى اخذ و با قهرا تحت لفافه هدیه و پیشکش تحصیل مى شود، این کار موجب فشار و اجحاف بسیار نسبت به افراد عامه مى شود. چه با آن که ظاهرا چنین مى نماید که مبلغ مزبور از کیسه اعیان توانگر و عمال تبهکار ادارى پرداخت مى گردد - که احدى را از این بابت تاسفى نیست - ولى در واقع از جیب زارع بى مایه خارج و بنا به مراتب طبقاتى بار سنگین این گونه تحمیلات سرانجام بر شانه ى او وارد مى شود.
2 - پیشکش هاى نوروزى ، مبالغى که شاه در عید نوروز براى رفع بخش و کدورت خاطر شاهانه و یا ابراز عنایت ملوکانه دریافت مى نمود، سابقا از اقلام عمده ى درآمد شاهى به شمار مى رفت .
به قول ملکم ، درآمد سالیانه پیشکش هاى نوروزى دوازده میلیون لیره بود.
فریزر، آن را رقمى از ده میلیون تا دوازده میلیون تومان اظهار مى دارد.
3 - پیشکش هاى فوق العاده ، مالکم این اقلام تقدیمى حضور همایونى را بابت جریمه و مصادره و انعام و غیره همان نصف پیشکش هاى مرتب روز مولود تخمین زده بود.
4 - تنزل پول رایج .
تغییر و تحول وضعیت ارضى در دولت قاجاریه  پس از آغا محمد خان ، میل غالب بر این بود که اراضى وسیعى از مملکت به عنوان (تیول ) به این و آن واگذار شود و به وسعت نواحى که من غیر مستقیم اداره مى شد، نسبت به سایر نواحى که مستقیما اداره مى شود افزوده گردد.
اصلاح تیول مانند زمان صفویه ، مشتمل بر انواع مختلف از عطایا بود.
در بعضى موارد تیول عبارت بود از اختصاص عوایدى که به مناسبت معینى تعلق مى گرفت و در برخى موارد عبارت بود از اعطاى زمین خالصه به جاى حقوق و مواجب در پاره یى از موارد - خاصه در نواحى عشایرنشین - تیولدار متعهد بود که قواى نظامى بنیچه فراهم کند و در موارد دیگر تیول فقط عبارت بود از اعطاى حق وصول مالیات ناحیه اى که با زمین خالصه به شمار مى رفت یا ملک شخصى ، عبارت بود از اعطاى حق و وصول مالیات ناحیه اى که با زمین خالصه به شمار مى رفت ، یا ملک شخصى ثابت یا ملک کسى که تیول به او داده شده بود و در مورد اخیر، معنى تیول معاف بودن از پرداخت مالیات بود.
از انواع تیول هایى که یاد شده شاید به توان گفت که نوع دوم بیش از همه معمول و متداول بوده است از این گذشته در دوره ى قاجاریه به میل غالب بر این بود که این نوع تیول ها موروثى گردد و این ها و تیول هاى دسته اول یکى شود مناصب و مقامات مختلف و غالبا مستمرى ها، رفته رفته حق موروثى بعضى خانواده ها شد. و اگر کسى منصب و مقام خود را از دست مى داد، باز کماکان داراى تیول متعلق به آن بود، به تدریج که از نظارت دیوان بر تیول ها کاسته مى شد، این تمایل پدید مى آمد که تیول ها را مبدل به املاک شخصى کنند و خود مالک بالفعل آن ها شوند تا بتوانند آن ها را موروثى کنند، یا از طریق بیع به دیگران انتقال دهند. بدین گونه ماموران سابق و لاحق حکومت و هم چنین (تیول داران بر عده ى مالکان ، به معنى اخص ) علاوه شدند. در ابتدا این نوع ماموران از طرف دیوان ، مالیات را از دهقانان و کسان دیگرى که در فلان مالک و زمین به سر مى بردند، وصول مى کردند و حال آن که دیوان به تیولداران که مالک بالفعل بودند وصول گردید. منتهى دیگر این مالیات ها عنوان مطالبات مالیاتى دیوان را نداشت . بلکه در حکم رسوم و عوارض فوق العاده اى بود که مالک از زارع مى گرفت . به عبارت دیگر، مالیات دیوان با سهمى که مالک از غله مى برد (بهره ى مالکانه ) یا مال الجاره اى که از مستاجران خود مى گرفت ، یکى مى شد .
تصاحب زمین براى زمین دار سودى نسبتا فراوان داشت و او را قادر مى کرد به این کار عده اى از ملازمان مسلح به خدمت خود بگمارد و این کار قدرت بسیارى به وى مى بخشید. عملا معنى این کار آن بود که حکومت مى بایست غالبا در نواحیى که عمده ى مالکان  زمین داشتند در برابر آنان سر فرود آورد و این نکته به نوبه ى خود حیثیت اجتماعى و هم چنین قدرت سیاسى براى مالک کسب مى کرد در سراسر دوره ى قاجاریه ، طبقه ممالک که شامل خوانین ایلات هم مى شد مقتدرترین عوامل مملکت به شمار مى رفتند.
زمین دارى ، زمینه ى سودى براى سرمایه گذارى بود و مایه ى کسب حیثیت اجتماعى مالک به شمار مى رفت و همین امر موجب شود که بر عده ى زمین داران افزوده شد و این طبقه جدید نه تنها عبارت بودند از ماموران حکومت که با استفاده از مناصب خویش در حوزه ماموریت خود ملک مى خریدند، بلکه تجار و کسانى هم که مى توانستند سرمایه اى به کار اندازند، افراد این طبقه را تشکیل مى دادند.

سیاست جابجایى عشایر به منظور تضعیف قدرت آنان  اراضى وسیعى ، واقع در قلمرو قاجاریه ، عبارت بود از نواحى ایل نشین ، خاصه فارس و بختیارى ، خوزستان ، کردستان و نواحى سرحدى خراسان و آذربایجان که تقریبا پیوسته در این مناطق زد و خورد برقرار بود و رفت و آمد عناصر یاغى از این سوى به آن سوى مرز، و آمد شد. آنان به ولایات روسیه ، افغانستان و عثمانى بر ناپایدارى اوضاع مى افزود. در زمان قاجاریه ، مانند دوران سلسله هاى پیشین ، دوباره به تقسیم و توزیع ایلات در این جا و آن جا و تقویت بعضى عشایر، و تضعیف برخى دیگر پرداختند، مثلا فتحعلى شاه به قصد تضعیف طایفه ، مصطفى خان طالشى ، تمام طالشى ها را، از میان خاندان هاى مهمى که در آن جا مانده بودند، آن ها را تقسیم و روساى آن ها را خان گردانید. گاهى براى تضمین از عشایر گورگان مى گرفت .
عشایر دیگرى که در دوره ى قاجاریه به نقاط دیگر کوچ کرده اند عبارتند از: سعدوند که آنان از زمان محمد شاه 1834 م از فارس به حوالى مشرق قم آوردند. عشایر نائینى را نیز به شمال قم کوچ دادند. اینان در ابتدا عهده دار امور حمل و نقل دیوانى از راه شتردارى بودند و سپس به طیب خاطر از این شغل استعفا کرده و یکباره به زراعت و گله دارى پرداختند. مراتع آنان در امتداد رودخانه ساوه و نزدیک مراتع شاهسون ها بود و از این رو دائم با هم نزاع داشتند.
در دوره قاجاریه عشایر عبدالملکى فارس نیز به قم آمدند و مراتع جنوب قم را به دست آوردند غالب آنان شتریان یا فراش حکومت بودند. هم چنین عشایر سنى ، بروزن چینى و گرزه بر وزن بند کرمانشاه به قم آمدند و مقارن این زمان بعضى از عشایر عرب میش مست ، در حوالى تهران اسکان یافتند. بعضى از آن ها خاصه عشایر هداوند بر وزن خداوند، از خرم آباد بودند و کریم خان زند آنان را به فارس برده بود و آغا محمد خان آن ها را از فارس به تهران کوچ داد.
در مورد عشایر نیمه بیابانگرد باید دانست که غالبا از لحاظ پرداخت ، مالیات تابع سران خود بودند و اینان در برابر حکومت مسوول وصول و ایصال مالیات به شمار مى رفتند و مالیات برابر حسب عده ى اغنام و احشامى که داشتند تعیین مى کردند.
مالیات مزبور به قول فریزر، عبارت بود از قرار هر مادیان یا اسب ، یک روپیه از قرار هر کندوى عسل یک ششم روپیه .
ژوبر، نیز مى نویسد که روساى ایلات بابت مالیات غالبا اسب و دیگر چهارپایان و فرش و سایر اجناس مى دهند اما در چند سال اخیر، شاه از آنان خواسته است که دست کم یک پنجم مالیات خود را نقد بدهند .
قضا در دوره قاجاریه  در دوره قاجاریه ، اداره ى امور مجلس بیش تر بر حسب عرف با قوانین عنادى صورت مى گرفت و مجریان آن عبارت بودند از شاه نواب او و ولایت و حکام و سایر ماموران محلى و کدخدایان که اوامر آنان با دست زورمند قدرت اجرا مى شد.
بنا به قول ملکم ، به سرعت و به دلخواه تصمیم مى گرفتند و چون به نوبت وقت خود را صرف رسیدگى به مدارک و شواهد مى کردند، بر فرض که نیتشان پاک بود، باز پیوسته احتمال داشت که مرتکب بیدادگرى شوند. عمال حکومت بر حسب خوى و مشرب سلطان مستبد زمان اعمال خود را تنظیم و تعدیل مى کردند کدخدایان مجاز بودند که مجازاتى خفیف درباره ى زیردستان روا دارند و جریمه هاى مختصر بر آنان تحمیل کنند.
اگر جرم مهم بود، مجرم را نزد ضابط (محصل مالیات محل ) مى فرستادند و هرگاه دعوى از لحاظ اهمیت ملک و مال و رتبه و مقام اصحاب دعوى با فجیع بودن جنایت مافوق اختیارات کدخدا بود، وى آن را به حاکم ارجاع مى کرد ماهیت دعوى حدود قلمرو محاکم عرف را کاملا مشخص مى کرد، اما میل غالب بر این بود که بر دامنه ى قلمرو آن ها افزوده شود، زیرا این کار بر قدرت و مداخل ماموران حکومت مى افزود.
سایر دعاوى و صلاحیت تیولداران و ملاکان درآمد، دهقانان در واقع از دادخواهى در یک محکمه بى طرف یا نسبتا بى طرف محروم مى ماندند بنا به قول ملکم ، قوانین عرفى در میان عشایر اصولا با قوانین معمول در میان سایر مردم تفاوت داشته است و شوراى مزبور را از زمین داران عمده تشکیل مى شده است . از طرفى ، طرز وصول مالیات ارتباط داشته است با طرز اجراى عدالت در مملکت دستگاه قضایى و مالى کشور، تحت ریاست یک تن بود و این اقتدار بسته به خلق و خوى او براى مردم شوم و یا فرخنده بود. پیوسته از یک طرف میان حاکم ولایت و نوکرهاى او، و از طرف دیگر روستاییان و ضابطان و کدخدایان کشمکش بود کمتر دهى بدون مطالبه و درخواست مالیات خود را مى پرداخت . دادن و گرفتن رشوه و انعام از امور معمول و متداول بود و حکومت از دیدن این حقیقت کور نبود، اما این شغل را به کسانى مى داد که از راه دیگر معیشت آنان تامین نشود.
علاوه بر مالیات عادى ، ماموران حکومت براى مخارج خود و ابواب جمعى خود - در نواحى که تحت اختیار آنان بود - مالیات هایى از مردم مى گرفتند که معروف به (تفاوت عمل ) بود. به مرور این عوارض بر مالیات افزوده شد و باز ماموران محلى به جهت تامین مخارج خود به جمع مبالغ بیش ترى مبادرت کردند.
بدین گونه دهقانان غالبا دچار بینوایى و تنگدستى مى شدند و نمى توانستند مطالبات دیوان را بپردازند.
و بدین ترتیب بسیارى از روستاها ویران گشت و از مردم تهى شد بنا به قول ملکم ، مالیات ثابت ایران در زمانى که او کتاب خود را تالیف مى کرده ، بالغ بر سه میلیون لیره استرلینگ بوده است که پیش تر از محصول املاک خالصه و املاک دیوانى و از مالیات محصولات زراعتى ، مانند گندم و جو و ابریشم و نیل و غیره جنس و نرخ آن از قرار یک پنجم بود. اما مالیات تره بار و میوه و سایر محصولات زراعتى که چندان مهم نبود به قول موریه ، نقدى و از قرار یک پنجم بود. اما واقعیت ماخذ تقویم مالیات ، شماره گاوهاى مالک بود؛ یعنى ماخذ مالیات بودند نه مقدار غله شاید بستان هاى خربزه و زمین هایى که تنباکو و پنبه عمل مى آورد و مالیات زمین هاى دیگرى از این قبیل ، نقدى بود و مالیات را بر اساس ارزیابى محصول تعیین مى کردند. مالیات نخل هاى دالکى ، به این طرز تعیین مى شد محصول هر نخلى را که کاملا به شهر رسیده بود، یک من هاشمى در حدود 116 پاوند یا 16 من تبریز یا هر من یک چهارم پاوند حساب مى کردند که براى صاحبانش تا یک دوم روپیه ارزش داشت و مالیاتى که بابت درخت مى گرفتند عبارت بود از یک محمودى با 8 پول سیاه که هشت یک این مبلغ را مستوفى ده و بقیه را حاکم محل به حساب شاه مى گرفتند.
بنا به قول ویرنینگ : صاحبان املاک (اربابى ) ناگزیر بودند که مالیات زمین هاى مزروع و غیر مزروع را به یک نسبت بپردازند. به طور کلى زمین هاى اربابى در دست مردم مستطیعى بود که آن ها را براى خود زراعت مى کردند. آنان بذر و گاو، جهت شخم زدن و کندن ، آب فراهم مى کردند و پس از وضع ملغى که قبلا براى تهیه بذر به دهقانان مساعده داده بودند، پنج یک محصول را به آنان و ده یک آن را بابت مالیات به دیوان مى دادند.
در زمین هاى (نقد)  مالیات دیوان بالغ به پنج یک مى شد، زمین هایى که تعلق به خرده مالکان داشت نیز به دیوان مالیات مى پرداخت .
به موجب شرحى که ملکم نوشته است صاحبان املاک براى اجتناب از دخالت پردردسر ماموران جزء مالیات بدهى مالیاتى خود را طبق مقاطعه به دیوان مى پرداختند به عبارت دیگر مالک با دیوان طى مى کرد که مبلغ معینى یابند مالیات بپردازد.
از این گذشته - بر طبق رسم و قاعده کلى - مالیات باید به نسبت متساوى به نقد و جنس پرداخته شود اما نسبت واقعى در عمل فرق مى کند مردم بعضى دهات که بینوا بودند تقریبا همه مالیات را به جنس مى پرداختند، اما در جایى که مالک توانگر بود ترجیح مى داد که بدهى مالیات خود را نقد بپردازد و بدین گونه از دخالت ماموران جزء مالیات بپرهیزد.
در دوره قاجاریه در همان حال که از عده ى زمین هاى وقفى کاسته مى شد، بر شمار زمین هاى خالصه مى افزود و این زمین ها به تدریج اهمیت بیشترى حاصل مى کرد.
نحوه ملک دارى در دوره قاجاریه  چگونگى مالکیت ارضى در ایران چهار نوع است :
1 - املاک شاهى که به نام خالصه یا دیوانى معروف است .
2 - اراضى که به عنوان تیول مصرف شده است .
3 - اوقاف
4 - املاک خصوصى یا اربابى
املاک سلطنتى  1 - املاک شاهى در ایران وسعتى عظیم دارد و در وضع فعلى خود قسمت اعظم آن نتیجه و حاصل جنگ و نزاع هاى داخلى در قرن گذشته است . نادرشاه و بعد از او آغا محمد خان قاجار، مشاهده نمودند که خانواده هاى قدیمى ایران و املاک آنان به واسطه ى جنگ و جدال هاى طولانى داخلى ، از هم پاشیده شده بودند لذا زمین هاى زیادى را از املاک مذهبى مصادره نمودند. در زمان نادرشاه حدود ضبط املاک موقوفه از جانب او بود. املاک مزبور از آن پس در تصاحب خاندان سلطنتى باقى مانده است و رفته رفته افزایش یافته و هر سال با توقیف اموال خصوصى - به واسطه ى مغضوب شدن صاحبان آن و با تقدیمى اضطرارى که حضرت شهریارى در عین بزرگوارى مى پذیرفته اند، مقدار و وسعت آن بیش تر شده است .
تیول ها  2 - زمین هاى فئودال ها، آن هایى است که در دوره هاى سابق بر اثر خدمات نظامى و به خصوص خدمت در نواحى مرزى کردستان و ترکمنستان به دست آمده است و دوام تصاحب آن منوط به فراهم ساختن رسد سوار و پاسداران مرزى و نفرات نگهبانى است که گاهى نیز توام با معافیت از پرداخت حصه مالیاتى است .
موقوفات  3 - با وجود رویه ى ضد روحانى نادرشاه باز مساجد و مدارس موقوفه هاى فراوانى ، خواه املاک و یا اجاره بهاى کاروانسرا و دکان و بازار داشته اند، مثلا؛ آستانه امام رضا (ع ) در مشهد که از جمله اماکن محدودى بود که نادرشاه قدر و احترام مى نهاده ، در سراسر ایران ملک دارد و از این بابت درآمدى بالغ بر شصت هزار تومان و ده هزار خروار غله عایدى آن است .
املاک موقوفه معمولا از مالیات معاف است اما دولت هر ساله از املاک موقوفه امام رضا (ع ) هزار تومان مالیات دریافت مى دارد.
املاک خصوصى  4 - این املاک در ایران از راه ارث یا خریدارى یا اهداى همایونى و یا احیا کردن زمین هاى بایر به دست مى آید. هر فردى مى تواند زمین را در صحرا انتخاب و در آن جا شخم و زراعت و یا به نحوى بهره بردارى کند که از نتیجه ى آن چند درصد عایدى دولت تامین شود و تا وقتى که از عهده انجام تکلیف آخرى برآید فرد سودمندى به شمار مى رود که خلع یدش از آن مالک نارواست ولى مالک ایرانى ، معمولا خود به کشت و کار زمین خویش ‍ نمى پردازد و آن را به مستاجران اجاره مى دهد که بدون ادعاى حقوق مالکیت تا وقتى که از پرداخت معادل اجاره بها قصور یا عدول نکنند حق مسلم بهره بردارى از ملک را خواهند داشت و این انتفاع با شرکت طرفین در تامین هزینه کشت که در نقاط مختلف مملکت یکسان نیست حاصل مى شود.
در سرزمین ایران که مقدار جمعیت قلیل است و زراعت وافى ، فقط با کار و زحمت کافى امکان پذیر مى باشد کارگر نه تنها در کشتزار زحمت مى کشد، بلکه باید در کندن و تمیز کردن قنات ، کار و محصولات را جمع و جور کند، نفع ارباب در این است که با مستاجران خود به وجه نیکو حسن روابط داشته باشد. رعیت ایرانى که حتى حق شکایت و بدرفتارى و اجحاف ماموران مالیاتى را داراست ، زارع ایرانى فقیر است . نادان و بیچاره است به ظاهر خوش بنیه و از جهت زور و قدرت چون گاو نر است . او انتظار و امیدى درباره رونق کار خویش ندارد. بردبارى و پشتکار شیوه کار اوست لحظه بدبختى او وقتى است که آب نایاب شود، یا از پس خشکسالى شدید در ناحیه او قحطى پیش آید.
در مقابل استفاده از زمین ، روستاییان ، باید تکالیف زیر را به عهده مى گرفتند:
1 - یک پنجم محصول دیم و یک سوم محصول زمین هاى آبى .
2 - تامین مخارج مباشر و سواران خان .
3 - تقدیم یک سوم بهره مالکان به صورت جنس و دو سوم بقیه به نقد.
4 - حمل سهمیه ارباب به انبارهاى او و یا بازار فروش .
5 - در صورتى که سهمیه مالک تا رسیدن محصول جدید در بازار به فروش ‍ نمى رفت تا یک ماه قبل از برداشت محصول جدید آن را به قیمت روز بین زارعین تقسیم مى کرد در عوض زارعین بایستى هنگام خرمن محصول جدید با قیمت یک ماه پیش ، سهم ارباب را به او مسترد دارند و بدین ترتیب ارباب در ازاى هر یک من غله ، یک من و نیم و گاهى تا دو من دریافت مى کرد.
6 - در فصل سرما، اسب هاى مالک ، بین روستاییان تقسیم مى شد و آنان هزینه نگهدارى اسبان را به گردن مى گرفتند.
7 - هنگام ساختمان خانه براى ارباب ، روستاییان ، مجبور به بیگارى بودند تعیین تعداد آنان با ارباب و تهیه خوراک روزانه به عهده خودشان بود.
8 - تهیه وسایل سوخت ارباب به عهده ى روستاییان بود.
9 - حمل نامه ها بین چاپارخانه ها به عهده ى روستاییان بود.
10 - حمل اجناس مالک از نقاط دوردست به ده ، به عهده ى روستاییان بود.
11 - کوچ نشینان که هنگام زمستان از ییلاق بر مى گشتند، توسط مالک بین روستاییان سرشکن مى شدند و از این طریق ، غذا و هستى روستاییان به غارت مى رفت .
12 - روستاییان اجبار داشتند، هم براى دولت و هم براى مالک خدمت سربازى انجام دهند و هنگامى که سرباز دولت مى شدند. سربازى ، پیشه مادام العمر آنان مى شد و پس از مرگ ، به فرزندانش منتقل مى شد. سربازى براى مالک ، به دو صورت بود: در حالت اول ، مالک از هر 25 خانوار یک سوار مى گرفت و تهیه اسب و اسلحه و آذوقه او و خانواده اش به عهده ى سایر روستاییان بود - ارباب از این نوع سواران براى شکار و نیز سرکوبى شورش هاى روستایى استفاده مى کرد - در صورت دوم ، در مواقع حساس ، که ارباب براى حمله به املاک همسایگان احتیاج به سوار داشت ، تمام زارعین که قدرت حمل اسلحه داشتند بسیج مى شدند و تهیه لوازم مورد احتیاج جنگ نیز به عهده ى خودشان بود.
13 - هنگام شکار مالک ، روستاییان تهیه مخارج او و اطرافیان و مهمانان او را به عهده داشتند.
14 - مالک زارعین گناهکار را جریمه و حتى تیرباران مى نمود، محاکمه کردن ، تعیین و تغییر (ازدیاد) مالیات و حبس و شلاق و شکنجه ، حق مسلم خان و مباشر او بود.
این نوع بهره کشى همان گونه که دیدیم ، باعث فرار روستاییان از مزارع مى شد و اقتصاد روستایى را فلج مى کرد و در نتیجه در سیاست کشور، تاثیرات ناگوار مى گذاشت .
دهقانان که از همه جا ناامید بودند، دست به سوى روحانیون بزرگ دراز مى کردند.
ارزش در دوره قاجاریه  قواى نظامى قاجاریه عبارت بود از قشون ثابت و بهترست گفته شود: گارد سلطنتى ، که هرگز منحل نمى شد، افراد آن را بنیچه ى ولایات و غالبا بنیچه ى عشایر تشکیل مى دادند. به همین ترتیب هر شاهزاده اى که حاکم یکى از ولایات بود، براى خود گارد مخصوصى داشت .
مثلا؛ به قول موریه ، على میرزا، فرزند فتحعلى شاه ، که در حدود سال 1808 م حاکم شیراز بوده است ، عده اى مرکب از هزار سوار زیر فرمان خود داشته ، که مزد آنان را نیز خود مى پرداختند.
از این عده دویست سوار، بختیارى ها تجهیز مى کردند که گارد مخصوص را تشکیل مى داد. على میرزا به هنگام ضرورت مى توانست کلیه بیست هزار سوار به جنگ بفرستد. سپاهیان شاهزاده خود لباس و سلاح خویش را تهیه مى کردند و مزد سالیانه هر یک از آنان عبارت بود از چهل پیاستر، جیره روزانه شان عبارت بود از یک من جو و دو من کاه و یک چارک گندم ، مگر در فصل بهار که به اسب ها علف تازه مى دادند.
از این گذشته به هر سرباز جهت تامین معاش خانواده اش - در دهى که اهل آن جا بود مقدارى زمین جهت کشت و زرع مى دادند که میوه زمین به او تعلق داشت .
هر بار که فرمان سربازگیرى صادر مى شد، رییس هر عشیره عده معینى از سربازانى را که حکومت از او خواسته بود حاضر مى کرد.
این روش احضار و تعلیم سربازان که بر حسب اتفاق و تصادف صورت گرفته و در اوایل دوره قاجاریه معمول بود، مانع از به وجود آمدن قوائى بود که بتواند در برابر فشار مهاجمان بیگانه پایدارى کند.
هیئت ها و مربیان متعدد نظامى استخدام نمودند و زمانى که عباس میرزا در آذربایجان بود، فرمانى ، به سال 1221 ه .ق براى سربازگیرى از تمام نقاط آذربایجان صادر و قرار بر این شد که مزد، ساز و برگ و لباس و حوائج سربازان از محل وجوه دیوانى تامین شود، اما در عمل حکومت ایران نتوانست قشونى به سیک جدید تربیت و مجهز کند. قشون ایران کماکان مرکب از سواران بنیچه اى بود که روساى عشایر و دیگران به هنگام ضرورت آماده مى کردند. عده دیگر از قشون ایران عبارت از قشون تامین بود که از غلامان تشکیل مى شد و این عده را شاه و همه حکام ولایات اجیر مى کردند و کماکان انگل مردم دهات بودند .
ماموریت گاردان و تشکیل ارتش در زمان قاجار  در سال 1807 ناپلئون ، ژنرال گاردان ، را در راس یک هیات نظامى به ایران فرستاد. افراد محدود این هیات - هیجده نفر شامل سه مترجم و یک نفر کشیش - و اقامت کوتاه ، و علایق منحصر آن به مسایل سیاسى و باعث جلوگیرى از ارائه هر نوع بررسى اقتصادى و اجتماعى ارزشمند این هیئت در این زمینه گردید. مع الوصف دو قطعه زیر خارج از علایق بى نظر نبوده است ، اولى از یادداشت هاى مفصل ژنرال گاردان در 24 دسامبر 1807 به وزیر امور خارجه راجع به عقیده لشکرکشى بله هندوستان معلوم مى شود؛ و دومى از یادداشتى در زمینه تجارت ایران که چند ماه بعد نوشته شده ، روشن مى گردد.
قشون ایران تعداد این قشون یکصد و هشتاد هزار نفر مرد است که از آن ها هفتاد هزار تا هفتاد و پنج هزار نفرشان به نام قشون رکابى هستند و حقوقشان را از خزانه سلطنتى مى گیرند، بقیه قشون ایالتى هستند که تحت فرماندهى شاهزادگان مختلف قرار دارند و حقوقشان را از خزانه ى حکامى که وابسته به آن ها هستند - و بیش تر متصدى دفاع از این ایالت مى باشند - دریافت مى کنند.
اگر یکى از این ایالات مورد حمله قرار گیرد، شاه تعدادى از قشون رکابى خود را براى کمک به آن ها مى فرستد و هزینه اش را نیز پرداخت مى کند.
حقوق سربازان به طرز نامطلوبى پرداخت مى شود چرا که از و طمع ، بین درباریان و رجال ملازم شاه شایع است .
در اواخر دوره ى قاجار و با قتل ناصرالدین شاه ، تحول بزرگى در جامعه ایران رخ داد. یعنى نهضت مشروطیت ایران ، پاى گرفت که مهم ترین عوامل را مى توان در ذیل چنین یادآور شد:
1 - نابسامانى اوضاع ایران در اواخر عهد ناصرى و به ستوه آمدن مردم از جور و بیدادگرى حکام و عمال استبداد و ماموران متجاوز.
2 - برقرارى رژیم مشروطه و تدوین قانون اساسى در عثمانى .
3 - ضعف و سستى و عدم لیاقت مظفرالدین شاه و سبک سرى ها و طمع ورزى ها و غارتگرى هاى درباریان و اطرافیان فاسد و ناشایست ، و تسلیم در برابر قدرت روسیه و قبول قرضه هاى سنگین و طاقت فرساى خارجى و گسترش نفوذ و قدرت روسیه در ایران .
4 - عزل اتابک و درهم شکستن نفوذ و ثبات حکومت مرکزى و جدال در میان طرفداران اتابک و عین الدوله و بى تدبیرى و سخت گیرى عین الدوله .
5 - قیام گروهى از روحانیون بر ضد دولت و دربار و جنبش فراماسیون به دستور محافل ماسونیک لندن و پاریس .
6 - شکست روسیه تزارى ، از ژاپن و کاسته شدن حیثیت و اعتبار سیاسى آن دولت و اعلام حکومت مشروطه در آن جا .
7 - نشر نوشته هاى بیدارکننده ى روزنامه هایى مانند: روزنامه اختر، چاپ استانبول ، حبل المنین ، چاپ کلکته ، روزنامه ى پرورش ، ثریا و حکمت چاپ مصر، و روزنامه قانون چاپ لندن و هم چنین ، نشر کتاب هاى طالبوف ، سیاحتنامه ابراهیم بیک ، چکامه هاى وطنى .
8 - فعالیت اقلیت هاى نوظهور مذهبى ، به خصوص ، با بیان و ازلیان ، براى تشکیل حس انتقامجویى و شکست نفوذ روحانیت شیعه .
9 - مساعدت دولت عثمانى به مشروطه خواهان ، به منظور تضعیف قدرت دولت ایران و دست اندازى به مناطق مرزى مورد اختلاف .
10 - مداخله علنى دولت انگلیس ، براى کمک به استقرار مشروطیت و کاستى قدرت شاهان قاجار، جلوگیرى از نفوذ روزافزون روس ها و تلاش ‍ براى به دست آوردن سیاست مقدم و قاطع در ایران .
11 - انتقامجویى و خصومت بعضى از مالکان بزرگ و سران بختیارى با حکومت قاجاریه .
12 - اختلاف پنهان مظفرالدین شاه و ظل السلطان ، رقابت ظل السلطان و سالارالدوله با محمدعلى شاه و تحریکات دامنه دار آنان براى رسیدن به سلطنت .
13 - فقر اقتصادى و فشار قحطى و گرسنگى و ناامنى هاى عصیان خیز، که بر دوش اکثریت مردم سنگینى مى کرد .
14 - دادن امتیازنامه ها، منجمله امتیاز دخانیات ، به کمپانى انگلیسى در رجب 1307 ه‍ ق که از نظر اقتصادى و مالى زیان بخش بود و از نظر اجتماعى ، ویرانگر و از جهت سیاسى و به قول حاجى ابراهیم ، محمد رحیم اصفهانى ، آن ها اسبانى را فراهم نموده اند که علت عمده ایست که دیوان در فکر رعیت نیستند. هر که هر چه توانست به هر که کرد و از پیش ‍ برد. کسى سوال و جواب نمى کند جزا در کار نیست همین قدر است که به دیوان ، پول و رشوه بدهند .
البته این عوامل ، که بعد از قتل ناصرالدین شاه برانگیخته شدند، در طریق پیشرفت نهضت ، همفکرى و همگامى نداشتند و هر یک به دنبال هدف و غرض مشخص خود بود به همین دلیل ، مشروطیت ایران ، دچار انحراف شده و از هدف عملى خود دور افتاده و سرانجام ، زمام حکومت مشروطه را به مستبدان داد و پیشرفت اجتماعى را مانع گردید و به جاى اراده ملى ، طبقه حاکم را بر مقدرات مردم چیره ساخت . اما به هر حال ، در دگرگونى سازمان اجتماعى ایران ، شکستن امتیازات طبقاتى و درهم ریختن کاخ قدرت درباریان و مالکان بزرگ و عمال دولت و استقرار قانون و عدالت ، تحولى بزرگ پدید آورد و سازمان پوسیده ى اجتماع ایران را لرزان ساخت و ملت ایران را در مسیر زندگى نو قرار داده و دگرگونى بارزى در اندیشه مردم ایجاد نمود.


سیاست جابجایى عشایر به منظور تضعیف قدرت آنان  اراضى وسیعى ، واقع در قلمرو قاجاریه ، عبارت بود از نواحى ایل نشین ، خاصه فارس و بختیارى ، خوزستان ، کردستان و نواحى سرحدى خراسان و آذربایجان که تقریبا پیوسته در این مناطق زد و خورد برقرار بود و رفت و آمد عناصر یاغى از این سوى به آن سوى مرز، و آمد شد. آنان به ولایات روسیه ، افغانستان و عثمانى بر ناپایدارى اوضاع مى افزود. در زمان قاجاریه ، مانند دوران سلسله هاى پیشین ، دوباره به تقسیم و توزیع ایلات در این جا و آن جا و تقویت بعضى عشایر، و تضعیف برخى دیگر پرداختند، مثلا فتحعلى شاه به قصد تضعیف طایفه ، مصطفى خان طالشى ، تمام طالشى ها را، از میان خاندان هاى مهمى که در آن جا مانده بودند، آن ها را تقسیم و روساى آن ها را خان گردانید. گاهى براى تضمین از عشایر گورگان مى گرفت .
عشایر دیگرى که در دوره ى قاجاریه به نقاط دیگر کوچ کرده اند عبارتند از: سعدوند که آنان از زمان محمد شاه 1834 م از فارس به حوالى مشرق قم آوردند. عشایر نائینى را نیز به شمال قم کوچ دادند. اینان در ابتدا عهده دار امور حمل و نقل دیوانى از راه شتردارى بودند و سپس به طیب خاطر از این شغل استعفا کرده و یکباره به زراعت و گله دارى پرداختند. مراتع آنان در امتداد رودخانه ساوه و نزدیک مراتع شاهسون ها بود و از این رو دائم با هم نزاع داشتند.
در دوره قاجاریه عشایر عبدالملکى فارس نیز به قم آمدند و مراتع جنوب قم را به دست آوردند غالب آنان شتریان یا فراش حکومت بودند. هم چنین عشایر سنى ، بروزن چینى و گرزه بر وزن بند کرمانشاه به قم آمدند و مقارن این زمان بعضى از عشایر عرب میش مست ، در حوالى تهران اسکان یافتند. بعضى از آن ها خاصه عشایر هداوند بر وزن خداوند، از خرم آباد بودند و کریم خان زند آنان را به فارس برده بود و آغا محمد خان آن ها را از فارس به تهران کوچ داد.
در مورد عشایر نیمه بیابانگرد باید دانست که غالبا از لحاظ پرداخت ، مالیات تابع سران خود بودند و اینان در برابر حکومت مسوول وصول و ایصال مالیات به شمار مى رفتند و مالیات برابر حسب عده ى اغنام و احشامى که داشتند تعیین مى کردند.
مالیات مزبور به قول فریزر، عبارت بود از قرار هر مادیان یا اسب ، یک روپیه از قرار هر کندوى عسل یک ششم روپیه .
ژوبر، نیز مى نویسد که روساى ایلات بابت مالیات غالبا اسب و دیگر چهارپایان و فرش و سایر اجناس مى دهند اما در چند سال اخیر، شاه از آنان خواسته است که دست کم یک پنجم مالیات خود را نقد بدهند .
قضا در دوره قاجاریه  در دوره قاجاریه ، اداره ى امور مجلس بیش تر بر حسب عرف با قوانین عنادى صورت مى گرفت و مجریان آن عبارت بودند از شاه نواب او و ولایت و حکام و سایر ماموران محلى و کدخدایان که اوامر آنان با دست زورمند قدرت اجرا مى شد.
بنا به قول ملکم ، به سرعت و به دلخواه تصمیم مى گرفتند و چون به نوبت وقت خود را صرف رسیدگى به مدارک و شواهد مى کردند، بر فرض که نیتشان پاک بود، باز پیوسته احتمال داشت که مرتکب بیدادگرى شوند. عمال حکومت بر حسب خوى و مشرب سلطان مستبد زمان اعمال خود را تنظیم و تعدیل مى کردند کدخدایان مجاز بودند که مجازاتى خفیف درباره ى زیردستان روا دارند و جریمه هاى مختصر بر آنان تحمیل کنند.
اگر جرم مهم بود، مجرم را نزد ضابط (محصل مالیات محل ) مى فرستادند و هرگاه دعوى از لحاظ اهمیت ملک و مال و رتبه و مقام اصحاب دعوى با فجیع بودن جنایت مافوق اختیارات کدخدا بود، وى آن را به حاکم ارجاع مى کرد ماهیت دعوى حدود قلمرو محاکم عرف را کاملا مشخص مى کرد، اما میل غالب بر این بود که بر دامنه ى قلمرو آن ها افزوده شود، زیرا این کار بر قدرت و مداخل ماموران حکومت مى افزود.
سایر دعاوى و صلاحیت تیولداران و ملاکان درآمد، دهقانان در واقع از دادخواهى در یک محکمه بى طرف یا نسبتا بى طرف محروم مى ماندند بنا به قول ملکم ، قوانین عرفى در میان عشایر اصولا با قوانین معمول در میان سایر مردم تفاوت داشته است و شوراى مزبور را از زمین داران عمده تشکیل مى شده است . از طرفى ، طرز وصول مالیات ارتباط داشته است با طرز اجراى عدالت در مملکت دستگاه قضایى و مالى کشور، تحت ریاست یک تن بود و این اقتدار بسته به خلق و خوى او براى مردم شوم و یا فرخنده بود. پیوسته از یک طرف میان حاکم ولایت و نوکرهاى او، و از طرف دیگر روستاییان و ضابطان و کدخدایان کشمکش بود کمتر دهى بدون مطالبه و درخواست مالیات خود را مى پرداخت . دادن و گرفتن رشوه و انعام از امور معمول و متداول بود و حکومت از دیدن این حقیقت کور نبود، اما این شغل را به کسانى مى داد که از راه دیگر معیشت آنان تامین نشود.
علاوه بر مالیات عادى ، ماموران حکومت براى مخارج خود و ابواب جمعى خود - در نواحى که تحت اختیار آنان بود - مالیات هایى از مردم مى گرفتند که معروف به (تفاوت عمل ) بود. به مرور این عوارض بر مالیات افزوده شد و باز ماموران محلى به جهت تامین مخارج خود به جمع مبالغ بیش ترى مبادرت کردند.
بدین گونه دهقانان غالبا دچار بینوایى و تنگدستى مى شدند و نمى توانستند مطالبات دیوان را بپردازند.
و بدین ترتیب بسیارى از روستاها ویران گشت و از مردم تهى شد بنا به قول ملکم ، مالیات ثابت ایران در زمانى که او کتاب خود را تالیف مى کرده ، بالغ بر سه میلیون لیره استرلینگ بوده است که پیش تر از محصول املاک خالصه و املاک دیوانى و از مالیات محصولات زراعتى ، مانند گندم و جو و ابریشم و نیل و غیره جنس و نرخ آن از قرار یک پنجم بود. اما مالیات تره بار و میوه و سایر محصولات زراعتى که چندان مهم نبود به قول موریه ، نقدى و از قرار یک پنجم بود. اما واقعیت ماخذ تقویم مالیات ، شماره گاوهاى مالک بود؛ یعنى ماخذ مالیات بودند نه مقدار غله شاید بستان هاى خربزه و زمین هایى که تنباکو و پنبه عمل مى آورد و مالیات زمین هاى دیگرى از این قبیل ، نقدى بود و مالیات را بر اساس ارزیابى محصول تعیین مى کردند. مالیات نخل هاى دالکى ، به این طرز تعیین مى شد محصول هر نخلى را که کاملا به شهر رسیده بود، یک من هاشمى در حدود 116 پاوند یا 16 من تبریز یا هر من یک چهارم پاوند حساب مى کردند که براى صاحبانش تا یک دوم روپیه ارزش داشت و مالیاتى که بابت درخت مى گرفتند عبارت بود از یک محمودى با 8 پول سیاه که هشت یک این مبلغ را مستوفى ده و بقیه را حاکم محل به حساب شاه مى گرفتند.
بنا به قول ویرنینگ : صاحبان املاک (اربابى ) ناگزیر بودند که مالیات زمین هاى مزروع و غیر مزروع را به یک نسبت بپردازند. به طور کلى زمین هاى اربابى در دست مردم مستطیعى بود که آن ها را براى خود زراعت مى کردند. آنان بذر و گاو، جهت شخم زدن و کندن ، آب فراهم مى کردند و پس از وضع ملغى که قبلا براى تهیه بذر به دهقانان مساعده داده بودند، پنج یک محصول را به آنان و ده یک آن را بابت مالیات به دیوان مى دادند.
در زمین هاى (نقد)  مالیات دیوان بالغ به پنج یک مى شد، زمین هایى که تعلق به خرده مالکان داشت نیز به دیوان مالیات مى پرداخت .
به موجب شرحى که ملکم نوشته است صاحبان املاک براى اجتناب از دخالت پردردسر ماموران جزء مالیات بدهى مالیاتى خود را طبق مقاطعه به دیوان مى پرداختند به عبارت دیگر مالک با دیوان طى مى کرد که مبلغ معینى یابند مالیات بپردازد.
از این گذشته - بر طبق رسم و قاعده کلى - مالیات باید به نسبت متساوى به نقد و جنس پرداخته شود اما نسبت واقعى در عمل فرق مى کند مردم بعضى دهات که بینوا بودند تقریبا همه مالیات را به جنس مى پرداختند، اما در جایى که مالک توانگر بود ترجیح مى داد که بدهى مالیات خود را نقد بپردازد و بدین گونه از دخالت ماموران جزء مالیات بپرهیزد.
در دوره قاجاریه در همان حال که از عده ى زمین هاى وقفى کاسته مى شد، بر شمار زمین هاى خالصه مى افزود و این زمین ها به تدریج اهمیت بیشترى حاصل مى کرد.
نحوه ملک دارى در دوره قاجاریه  چگونگى مالکیت ارضى در ایران چهار نوع است :
1 - املاک شاهى که به نام خالصه یا دیوانى معروف است .
2 - اراضى که به عنوان تیول مصرف شده است .
3 - اوقاف
4 - املاک خصوصى یا اربابى
املاک سلطنتى  1 - املاک شاهى در ایران وسعتى عظیم دارد و در وضع فعلى خود قسمت اعظم آن نتیجه و حاصل جنگ و نزاع هاى داخلى در قرن گذشته است . نادرشاه و بعد از او آغا محمد خان قاجار، مشاهده نمودند که خانواده هاى قدیمى ایران و املاک آنان به واسطه ى جنگ و جدال هاى طولانى داخلى ، از هم پاشیده شده بودند لذا زمین هاى زیادى را از املاک مذهبى مصادره نمودند. در زمان نادرشاه حدود ضبط املاک موقوفه از جانب او بود. املاک مزبور از آن پس در تصاحب خاندان سلطنتى باقى مانده است و رفته رفته افزایش یافته و هر سال با توقیف اموال خصوصى - به واسطه ى مغضوب شدن صاحبان آن و با تقدیمى اضطرارى که حضرت شهریارى در عین بزرگوارى مى پذیرفته اند، مقدار و وسعت آن بیش تر شده است .
تیول ها  2 - زمین هاى فئودال ها، آن هایى است که در دوره هاى سابق بر اثر خدمات نظامى و به خصوص خدمت در نواحى مرزى کردستان و ترکمنستان به دست آمده است و دوام تصاحب آن منوط به فراهم ساختن رسد سوار و پاسداران مرزى و نفرات نگهبانى است که گاهى نیز توام با معافیت از پرداخت حصه مالیاتى است .
موقوفات  3 - با وجود رویه ى ضد روحانى نادرشاه باز مساجد و مدارس موقوفه هاى فراوانى ، خواه املاک و یا اجاره بهاى کاروانسرا و دکان و بازار داشته اند، مثلا؛ آستانه امام رضا (ع ) در مشهد که از جمله اماکن محدودى بود که نادرشاه قدر و احترام مى نهاده ، در سراسر ایران ملک دارد و از این بابت درآمدى بالغ بر شصت هزار تومان و ده هزار خروار غله عایدى آن است .
املاک موقوفه معمولا از مالیات معاف است اما دولت هر ساله از املاک موقوفه امام رضا (ع ) هزار تومان مالیات دریافت مى دارد.
املاک خصوصى  4 - این املاک در ایران از راه ارث یا خریدارى یا اهداى همایونى و یا احیا کردن زمین هاى بایر به دست مى آید. هر فردى مى تواند زمین را در صحرا انتخاب و در آن جا شخم و زراعت و یا به نحوى بهره بردارى کند که از نتیجه ى آن چند درصد عایدى دولت تامین شود و تا وقتى که از عهده انجام تکلیف آخرى برآید فرد سودمندى به شمار مى رود که خلع یدش از آن مالک نارواست ولى مالک ایرانى ، معمولا خود به کشت و کار زمین خویش ‍ نمى پردازد و آن را به مستاجران اجاره مى دهد که بدون ادعاى حقوق مالکیت تا وقتى که از پرداخت معادل اجاره بها قصور یا عدول نکنند حق مسلم بهره بردارى از ملک را خواهند داشت و این انتفاع با شرکت طرفین در تامین هزینه کشت که در نقاط مختلف مملکت یکسان نیست حاصل مى شود.
در سرزمین ایران که مقدار جمعیت قلیل است و زراعت وافى ، فقط با کار و زحمت کافى امکان پذیر مى باشد کارگر نه تنها در کشتزار زحمت مى کشد، بلکه باید در کندن و تمیز کردن قنات ، کار و محصولات را جمع و جور کند، نفع ارباب در این است که با مستاجران خود به وجه نیکو حسن روابط داشته باشد. رعیت ایرانى که حتى حق شکایت و بدرفتارى و اجحاف ماموران مالیاتى را داراست ، زارع ایرانى فقیر است . نادان و بیچاره است به ظاهر خوش بنیه و از جهت زور و قدرت چون گاو نر است . او انتظار و امیدى درباره رونق کار خویش ندارد. بردبارى و پشتکار شیوه کار اوست لحظه بدبختى او وقتى است که آب نایاب شود، یا از پس خشکسالى شدید در ناحیه او قحطى پیش آید.
در مقابل استفاده از زمین ، روستاییان ، باید تکالیف زیر را به عهده مى گرفتند:
1 - یک پنجم محصول دیم و یک سوم محصول زمین هاى آبى .
2 - تامین مخارج مباشر و سواران خان .
3 - تقدیم یک سوم بهره مالکان به صورت جنس و دو سوم بقیه به نقد.
4 - حمل سهمیه ارباب به انبارهاى او و یا بازار فروش .
5 - در صورتى که سهمیه مالک تا رسیدن محصول جدید در بازار به فروش ‍ نمى رفت تا یک ماه قبل از برداشت محصول جدید آن را به قیمت روز بین زارعین تقسیم مى کرد در عوض زارعین بایستى هنگام خرمن محصول جدید با قیمت یک ماه پیش ، سهم ارباب را به او مسترد دارند و بدین ترتیب ارباب در ازاى هر یک من غله ، یک من و نیم و گاهى تا دو من دریافت مى کرد.
6 - در فصل سرما، اسب هاى مالک ، بین روستاییان تقسیم مى شد و آنان هزینه نگهدارى اسبان را به گردن مى گرفتند.
7 - هنگام ساختمان خانه براى ارباب ، روستاییان ، مجبور به بیگارى بودند تعیین تعداد آنان با ارباب و تهیه خوراک روزانه به عهده خودشان بود.
8 - تهیه وسایل سوخت ارباب به عهده ى روستاییان بود.
9 - حمل نامه ها بین چاپارخانه ها به عهده ى روستاییان بود.
10 - حمل اجناس مالک از نقاط دوردست به ده ، به عهده ى روستاییان بود.
11 - کوچ نشینان که هنگام زمستان از ییلاق بر مى گشتند، توسط مالک بین روستاییان سرشکن مى شدند و از این طریق ، غذا و هستى روستاییان به غارت مى رفت .
12 - روستاییان اجبار داشتند، هم براى دولت و هم براى مالک خدمت سربازى انجام دهند و هنگامى که سرباز دولت مى شدند. سربازى ، پیشه مادام العمر آنان مى شد و پس از مرگ ، به فرزندانش منتقل مى شد. سربازى براى مالک ، به دو صورت بود: در حالت اول ، مالک از هر 25 خانوار یک سوار مى گرفت و تهیه اسب و اسلحه و آذوقه او و خانواده اش به عهده ى سایر روستاییان بود - ارباب از این نوع سواران براى شکار و نیز سرکوبى شورش هاى روستایى استفاده مى کرد - در صورت دوم ، در مواقع حساس ، که ارباب براى حمله به املاک همسایگان احتیاج به سوار داشت ، تمام زارعین که قدرت حمل اسلحه داشتند بسیج مى شدند و تهیه لوازم مورد احتیاج جنگ نیز به عهده ى خودشان بود.
13 - هنگام شکار مالک ، روستاییان تهیه مخارج او و اطرافیان و مهمانان او را به عهده داشتند.
14 - مالک زارعین گناهکار را جریمه و حتى تیرباران مى نمود، محاکمه کردن ، تعیین و تغییر (ازدیاد) مالیات و حبس و شلاق و شکنجه ، حق مسلم خان و مباشر او بود.
این نوع بهره کشى همان گونه که دیدیم ، باعث فرار روستاییان از مزارع مى شد و اقتصاد روستایى را فلج مى کرد و در نتیجه در سیاست کشور، تاثیرات ناگوار مى گذاشت .
دهقانان که از همه جا ناامید بودند، دست به سوى روحانیون بزرگ دراز مى کردند.
ارزش در دوره قاجاریه  قواى نظامى قاجاریه عبارت بود از قشون ثابت و بهترست گفته شود: گارد سلطنتى ، که هرگز منحل نمى شد، افراد آن را بنیچه ى ولایات و غالبا بنیچه ى عشایر تشکیل مى دادند. به همین ترتیب هر شاهزاده اى که حاکم یکى از ولایات بود، براى خود گارد مخصوصى داشت .
مثلا؛ به قول موریه ، على میرزا، فرزند فتحعلى شاه ، که در حدود سال 1808 م حاکم شیراز بوده است ، عده اى مرکب از هزار سوار زیر فرمان خود داشته ، که مزد آنان را نیز خود مى پرداختند.
از این عده دویست سوار، بختیارى ها تجهیز مى کردند که گارد مخصوص را تشکیل مى داد. على میرزا به هنگام ضرورت مى توانست کلیه بیست هزار سوار به جنگ بفرستد. سپاهیان شاهزاده خود لباس و سلاح خویش را تهیه مى کردند و مزد سالیانه هر یک از آنان عبارت بود از چهل پیاستر، جیره روزانه شان عبارت بود از یک من جو و دو من کاه و یک چارک گندم ، مگر در فصل بهار که به اسب ها علف تازه مى دادند.
از این گذشته به هر سرباز جهت تامین معاش خانواده اش - در دهى که اهل آن جا بود مقدارى زمین جهت کشت و زرع مى دادند که میوه زمین به او تعلق داشت .
هر بار که فرمان سربازگیرى صادر مى شد، رییس هر عشیره عده معینى از سربازانى را که حکومت از او خواسته بود حاضر مى کرد.
این روش احضار و تعلیم سربازان که بر حسب اتفاق و تصادف صورت گرفته و در اوایل دوره قاجاریه معمول بود، مانع از به وجود آمدن قوائى بود که بتواند در برابر فشار مهاجمان بیگانه پایدارى کند.
هیئت ها و مربیان متعدد نظامى استخدام نمودند و زمانى که عباس میرزا در آذربایجان بود، فرمانى ، به سال 1221 ه .ق براى سربازگیرى از تمام نقاط آذربایجان صادر و قرار بر این شد که مزد، ساز و برگ و لباس و حوائج سربازان از محل وجوه دیوانى تامین شود، اما در عمل حکومت ایران نتوانست قشونى به سیک جدید تربیت و مجهز کند. قشون ایران کماکان مرکب از سواران بنیچه اى بود که روساى عشایر و دیگران به هنگام ضرورت آماده مى کردند. عده دیگر از قشون ایران عبارت از قشون تامین بود که از غلامان تشکیل مى شد و این عده را شاه و همه حکام ولایات اجیر مى کردند و کماکان انگل مردم دهات بودند .

ماموریت گاردان و تشکیل ارتش در زمان قاجار  در سال 1807 ناپلئون ، ژنرال گاردان ، رادر راس یک هیات نظامى به ایران فرستاد. افراد محدود این هیات - هیجده نفر شامل سه مترجم و یک نفر کشیش - و اقامت کوتاه ، و علایق منحصر آن به مسایل سیاسى و باعث جلوگیرى از ارائه هر نوع بررسى اقتصادى و اجتماعى ارزشمند این هیئت در این زمینه گردید. مع الوصف دو قطعه زیر خارج از علایق بى نظر نبوده است ، اولى از یادداشت هاى مفصل ژنرال گاردان در 24 دسامبر 1807 به وزیر امور خارجه راجع به عقیده لشکرکشى بله هندوستان معلوم مى شود؛ و دومى از یادداشتى در زمینه تجارت ایران که چند ماه بعد نوشته شده ، روشن مى گردد.

قشون ایران تعداد این قشون یکصد و هشتاد هزار نفر مرد است که از آن ها هفتاد هزار تا هفتاد و پنج هزار نفرشان به نام قشون رکابى هستند و حقوقشان را از خزانه سلطنتى مى گیرند، بقیه قشون ایالتى هستند که تحت فرماندهى شاهزادگان مختلف قرار دارند و حقوقشان را از خزانه ى حکامى که وابسته به آن ها هستند - و بیش تر متصدى دفاع از این ایالت مى باشند - دریافت مى کنند.
اگر یکى از این ایالات مورد حمله قرار گیرد، شاه تعدادى از قشون رکابى خود را براى کمک به آن ها مى فرستد و هزینه اش را نیز پرداخت مى کند.
حقوق سربازان به طرز نامطلوبى پرداخت مى شود چرا که از و طمع ، بین درباریان و رجال ملازم شاه شایع است .
در اواخر دوره ى قاجار و با قتل ناصرالدین شاه ، تحول بزرگى در جامعه ایران رخ داد. یعنى نهضت مشروطیت ایران ، پاى گرفت که مهم ترین عوامل را مى توان در ذیل چنین یادآور شد:
1 - نابسامانى اوضاع ایران در اواخر عهد ناصرى و به ستوه آمدن مردم از جور و بیدادگرى حکام و عمال استبداد و ماموران متجاوز.
2 - برقرارى رژیم مشروطه و تدوین قانون اساسى در عثمانى .
3 - ضعف و سستى و عدم لیاقت مظفرالدین شاه و سبک سرى ها و طمع ورزى ها و غارتگرى هاى درباریان و اطرافیان فاسد و ناشایست ، و تسلیم در برابر قدرت روسیه و قبول قرضه هاى سنگین و طاقت فرساى خارجى و گسترش نفوذ و قدرت روسیه در ایران .
4 - عزل اتابک و درهم شکستن نفوذ و ثبات حکومت مرکزى و جدال در میان طرفداران اتابک و عین الدوله و بى تدبیرى و سخت گیرى عین الدوله .
5 - قیام گروهى از روحانیون بر ضد دولت و دربار و جنبش فراماسیون به دستور محافل ماسونیک لندن و پاریس .
6 - شکست روسیه تزارى ، از ژاپن و کاسته شدن حیثیت و اعتبار سیاسى آن دولت و اعلام حکومت مشروطه در آن جا .
7 - نشر نوشته هاى بیدارکننده ى روزنامه هایى مانند: روزنامه اختر، چاپ استانبول ، حبل المنین ، چاپ کلکته ، روزنامه ى پرورش ، ثریا و حکمت چاپ مصر، و روزنامه قانون چاپ لندن و هم چنین ، نشر کتاب هاى طالبوف ، سیاحتنامه ابراهیم بیک ، چکامه هاى وطنى .
8 - فعالیت اقلیت هاى نوظهور مذهبى ، به خصوص ، با بیان و ازلیان ، براى تشکیل حس انتقامجویى و شکست نفوذ روحانیت شیعه .
9 - مساعدت دولت عثمانى به مشروطه خواهان ، به منظور تضعیف قدرت دولت ایران و دست اندازى به مناطق مرزى مورد اختلاف .
10 - مداخله علنى دولت انگلیس ، براى کمک به استقرار مشروطیت و کاستى قدرت شاهان قاجار، جلوگیرى از نفوذ روزافزون روس ها و تلاش ‍ براى به دست آوردن سیاست مقدم و قاطع در ایران .
11 - انتقامجویى و خصومت بعضى از مالکان بزرگ و سران بختیارى با حکومت قاجاریه .
12 - اختلاف پنهان مظفرالدین شاه و ظل السلطان ، رقابت ظل السلطان و سالارالدوله با محمدعلى شاه و تحریکات دامنه دار آنان براى رسیدن به سلطنت .
13 - فقر اقتصادى و فشار قحطى و گرسنگى و ناامنى هاى عصیان خیز، که بر دوش اکثریت مردم سنگینى مى کرد .
14 - دادن امتیازنامه ها، منجمله امتیاز دخانیات ، به کمپانى انگلیسى در رجب 1307 ه‍ ق که از نظر اقتصادى و مالى زیان بخش بود و از نظر اجتماعى ، ویرانگر و از جهت سیاسى و به قول حاجى ابراهیم ، محمد رحیم اصفهانى ، آن ها اسبانى را فراهم نموده اند که علت عمده ایست که دیوان در فکر رعیت نیستند. هر که هر چه توانست به هر که کرد و از پیش ‍ برد. کسى سوال و جواب نمى کند جزا در کار نیست همین قدر است که به دیوان ، پول و رشوه بدهند .
البته این عوامل ، که بعد از قتل ناصرالدین شاه برانگیخته شدند، در طریق پیشرفت نهضت ، همفکرى و همگامى نداشتند و هر یک به دنبال هدف و غرض مشخص خود بود به همین دلیل ، مشروطیت ایران ، دچار انحراف شده و از هدف عملى خود دور افتاده و سرانجام ، زمام حکومت مشروطه را به مستبدان داد و پیشرفت اجتماعى را مانع گردید و به جاى اراده ملى ، طبقه حاکم را بر مقدرات مردم چیره ساخت . اما به هر حال ، در دگرگونى سازمان اجتماعى ایران ، شکستن امتیازات طبقاتى و درهم ریختن کاخ قدرت درباریان و مالکان بزرگ و عمال دولت و استقرار قانون و عدالت ، تحولى بزرگ پدید آورد و سازمان پوسیده ى اجتماع ایران را لرزان ساخت و ملت ایران را در مسیر زندگى نو قرار داده و دگرگونى بارزى در اندیشه مردم ایجاد نمود.