تمدن ایران زمین

عباسیان

تاریخ ایران - عباسیان

خلافت عباسیان دوره ى تازه اى را در تاریخ اسلام گشود و بحق ، دولت ، خوانده شد. کوفه ابوالعباس فاتحان و مهاجران قدیم عرب بودند و از اعراب یمانى در بین آنان فراوان بود، البته همسایگان مساعد و قابل اعتمادى براى این دولت - که اسم اش عربى عربى ولى در واقع ایرانى و خراسانى بود - به شمار نمى آمدند؛ خاصه که تمایلات شیعى و علاقه به خاندان على (ع ) نیز در قلوب اهل شهر و حتى در بین قبایل مجاور، ریشه یى قوى داشت و هر وقت یک علوى - اگرچه در خارج از کوفه - سر به شورش بر مى داشت انتظار مى رفت که در کوفه کسانى به یارى او برخیزند.
از این رو، اهل کوفه براى خلیفه ى عباسى نیز - چنان که براى خلفاى اموى - مزاحم و آشوبگر و فتنه جوى و ناراضى مى نمودند، و اگرچه در دعوى و سخن دلیرتر بودند تا در کار و اقدام ، لیکن به هر حال ، غالبا هر جا فتنه اى برمى خاست دست آنان در آن فتنه دیده مى شد.


بدین لحاظ سفاح  خیلى زود دستگاه خلافت را به شهر قصر برد. قصر، شهرى کوچک بود که ابن هیره والى عراق در آخرین سال هاى خلافت اموى ، نزدیک شهر انبار، بنا کرده بود.
ابن هیره که ساختمان قصر را به پایان آورد سفاح ، آن جا را پایتخت خویش ‍ نمود و هاشمیه نام نهاد. 
در همین مکان بود که سفاح به مرگ نا به هنگام درگذشت و منصور نیز در همین محل گرفتار طغیان راوندیه و بعد سنباد شد، از آن پس ، یعنى در زمان منصور، بغداد به شهر هزار و یکشب معروف و به عنوان مرکز خلافت برگزیده شد. 
درست است که در این عهد نیز مثل عهد عبدالملک و هشام ، اعراب هنوز در قصر خلیفه آمد و شد مى کردند، اما دیگر در نزد خلیفه قربت و مکانى نداشتند.
موالى زادگان خراسان که غالبا امیران و ندیمان و جلیسان و حاجیان خلیفه بودند.
دیگر شیوخ و سادات عرب را به درگاه خلیفه راه نمى دادند. تعصبات عربى دیگر تکیه گاه قدرت خلافت نبود و به همین سبب در دولت عباسیان خیلى بیش از عهد اموى - در ممالک شرقى خلافت - وحدت وجود داشت . در واقع آن چه تا آن زمان مانع حصول وحدت واقعى در زمان اموى مى شد همین اتکا به سیاست آن خاندان بود بر سیادت و تفوق عرب ، از این رو ترک سیاست عربى بنى امیه خلافت عباسیان رنگى تازه داد، و بدین گونه ، در جاى امپراتورى هاى قدیم بین النهرین ، دولتى تازه پدید آمد که بیش از نیمى از آن رنگ عربى نداشت و نیم دیگر هم تقریبا یکسره ایرانى بود. در حقیقت طرز حکومت ساسانیان که مبتنى بر رعایت توازن در بین عناصر و اقوام مختلف تابع امپراتورى بود و عرب همواره آن را عالى ترین نمونه جهاندارى مى شمرد، براى این سلسله سرمشق گشت . مخصوصا در اوایل عهد این سلسله و پیش از غلبه غلامان ترک ، قواعد جهاندارى دوره ى کسرا و بزرگمهر در دربار خلفا مورد تقلید و پیروى واقع مى شد؛ و وزرایى مانند برامکه و آل سهیل خود را تا حدى وارث بزرگمهر و جاماسب مى شمردند و توجه به ترجمه خداینامه ها و کلیله و آیین نامه و کتب پهلوى دیگر، از شرق و علاقه این خلفاى تازه ، به قواعد و رسوم جهاندارى ایام ساسانیان حکایت دارد. در هر حال نفوذ ایرانیان ، در دستگاه خلافت عباسیان ، مخصوصا تا عهد متوکل هر روز بیش تر مى افزود.
در دربار هارون و مامون غالبا بیش تر وزیران و دبیران و ندیمان ، ایرانى بودند در دربار خلفا، لباس ایرانى بین امرا و رجال مرسوم بود. از عهد منصور، کلاه هاى سیاه بلند مخروط گونه اى که قلتوه خوانده مى شد در دربار عباسیان باب شد حتى خلیفه متوکل ، گه گاه تن به لباس ایرانى مى آراست . 
بارى خلافت عباسیان براى ایران وضع تازه یى پدید آورد. در خراسان نه فقط تفوق اعراب از میان رفت ، بلکه قسمت عمده اى از اعراب نیز از آن جا رانده شدند. گذشته از این ها، تاثیر و نفوذ ایران در تشکیلات تازه دولت عباسیان چندان بارز و قوى شد که ترتیبات عربى مهد اموى تا حدى به کنار رفت چون در دولت تازه به قدرت رسیده ، ملاک برترى مسلمانى بود، نه برترى نژاد عربى ، لذا همه ى قوانین ، حاکى از آن بود که از این پس ، ایرانیان در کار اداره ى مملکت و امور سیاسى یار و انباز خلفا خواهند رفت .
اما خلافت ، سفاح 132 - 136 ه .ق . که همه در خونریزى و انتقامجویى گذشت کوتاه بود جانشین او منصور که بیست و دو سال (136 - 158 ه .ق .) خلافت راند خلیفه اى زیرک ، مال دوست و چاره جوى بود.
هندوشاه مى نویسد: دولت عباسیان را حیل و مخادعت غالب بود و کارها را به مکر پیش از آن مى ساختند که به شجاعت و دشت و در آخر وقت به استیفاء لذات مشغول شدند و از ملکدارى غافل گشتند. 
منصور، اولاد على (ع ) را براى خلافت خویش ، مدعیان خطرناکى مى دانست که در مورد آنان ، بى رحمى و قساوتى کم نظیر نشان داد. وى براى ارعاب مردم بعضى را سر برید و بعضى را زنده لاى دیوار گذاشت ، با این همه ، حکومت خشن او براى اولادان و آرامشى به ارمغان آورد. پس ‍ منصور، مهدى ، مردى زیرک و آزاده ، اما در عین حال نرم خوى و عشرت جوى بود، ده سال مدت خلافت وى (158 - 169 ه .ق ) در صحبت اهل ذوق و در تعقیب زنادقه گذشت . در ایران ، مخصوصا با قیام یوسف البرم و قیام مقنع  مواجه شد که هر دو را دفع کرد. هادى ، فرزند وى که خلافت کوتاه او (169 - 170 ه .ق .) خیلى زود تمام شد، کار پدر را تعقیب نمود. بعد از او، در دوره خلافت بیست و سه ساله ى هارون (170 - 193 ه .ق .) دولت عباسیان به اوج عظمت رسید، وزارت او با برامکه بود و آنان با تدبیر و مروت ، مهمان مملکت او را کفایت مى کردند و تا زمانى که آنان بر سر کار بودند خلیفه از این بابت دغدغه اى نداشت قیام خرم دینان ، در آذربایجان شورش حمزه بن آذرک در در سیستان خروج رافع بن لیث  در خراسان سال هاى آخر خلافت او را مشوش کرد. در عصر او، تجارت و صنعت در بغداد ترقى کرد، اما ارتباط او با فرنگ که گویند، سفیران به درگاه شارلمانى فرستاده ، ظاهرا اصلى (صحت ) ندارد بعد از مرگ وى ، امین به خلافت رسید. در دوره ى خلافت وى ، ماجراى کینه و اختلافات کهنه ى عرب و موالى بار دیگر در نزاع خونینى که بین امین و برادرش مامون روى داد، مجال ظهور یافت غلبه ى مامون در این ماجرا پیروزى نهایى موالى را بر اعراب محقق ساخت و مامون نیز با آن که در مقابل نارضایتى بغدادیان عاقبت تمایلات ایرانى خود را مقهور کرد، لیکن دیگر به اعراب براى کسب قدرت و نفوذ فرصت نداد بعد از وفات او، برادرش معتصم به خلافت نشست ، ترکان در دستگاه خلافت راه یافتند و از آن پس ، رفته رفته هم نفوذ عرب فرو کاست و هم قدرت خلافت در خطر تجزیه واقع گشت و خلافت کوتاه واثق و برادرش متوکل (232 - 247 ه .ق .) راه را براى غلبه ترکان بر دستگاه خلافت گشود. 
به این ترتیب دوره خلافت عباسیان را مى توان به دو قسمت مختلف تقسیم نمود و هر یک از این دو قسمت اختلاف بسیارى با یکدیگر دارند.
دوره نخستین که آن را عصر طلایى خلافت عباسیان مى گویند، از آغاز پیدایش دولت عباسى (132 تا مرگ مامون 218) ادامه مى یابد، که در این مدت ، دولت عباسیان به منتهى درجه عظمت خود رسید. اما در دوره دوم ، که روزگار انحطاط و تنزل آنان بشمار مى آید.از خلافت معتصم (218) آغاز و تا سقوط بغداد به دست هلاکوخان (656 ه .ق ) منتهى مى شود. در این دوره خلافت رو به ضعف گذارد و سرانجام دورانش پایان یافت . 
ساخت اجتماعى طبقات در دوره عباسیان  1 - خلیفه : بالاترین مقام کشورى و مذهبى بود. او اختیارت کشورى خویش ‍ را به وزیر و اختیارات دینى را به قاضى و اختیارات جنگى را به سردار یا امیر مى سپارد. ولى در همه ى امور، خود تصمیم نهایى را مى گرفت ، به عبارت دیگر، همه ى قدرت ناشى از شخص خلیفه بود.
2 - اشراف و مقام وزارت : هندوشاه نخجوانى در کتاب تجارب السلف مى نویسد: در دولت سابق (امویان ) وزارت بر کسى مقرر نبودى و هر کس ‍ را از خلفاء که کارى پیش آمدى در تعبیر آن (یا) مستبد بودى یا با خویشان و اصحاب مشاورت کردى . اما در دولت عباسیان کارها بر قاعده مى رفت . ایشان وزرا را مرتب کردند ... وى در ادامه مى نویسد: وزیر باید واسطه باشد میان پادشاه و رعیت پس باید که طبیعتى داشته باشد که مناسبتى باشد او را با طبع عوام و مناسبتى باشد یا طبایع ملوک تا با هر یک مناسب ایشان (رفتار) تواند داشت و اول وزیرى که در عالم بوده است هارون بن عمران است برادر موسى ، و عادت دیوان خلفا چنان بود که در القاب وزیر، سید الوزراء فى العالمین گفتندى ، در این زمان عباسیان ، مشاغل عالیه وزارت از انحصار اعراب بیرون آمد و نمایندگان اشراف ایرانى و مالکین اراضى (دهقانى ) نیز به مشایخ مزبور منصوب گشتند. از ایرانیانى که مقدمات عالیه را شاغل گشت .
دهقانى بود از اهل بلخ و صاحب اراضى وسیع به نام خالد برمک .
3 - ارتشیان : در ساختمان ارتش عباسیان عواملى موثر مشاهده مى شود:
الف - تشکیل سپاه براى حفاظت خلیفه ، لیکن وظیفه نگهبانان حفظ خلافت و سلاله عباسى بود. در صورت وقوع جنگ ، برخى از دستجات و این نگهبانان نمى بایست حتى لحظه اى از خلیفه دور باشند.
ب - نگهبانان خلیفه ، مرکب از بردگان جوان ، یا غلامان حبشى و خزرى و اسلاوى به ویژه ترک بودند که از برده فروشان مى خریدند و تعلیم مى دادند، به طورى که در اواخر خلافت مامون دسته نگهبانان منحصرا از غلامان ترک مرکب بود.
ج - توده اصلى ارتش را داوطلبان تشکیل مى دادند، حکام و جانشینان خلیفه و حکام محلى که هنوز در بعضى نقاط وجود داشتند، مى بایست عده معینى سوار مسلح و پیاده گرد آورند ساختمان این ارتش آیینه ى تمام نماى رابط اجتماعى آن عصر بود.
د سواران ، از مالکان بزرگ و متوسط اراضى و پیادگان از روستاییان بودند، سپاهیان مزبور مى بایست خود سلاح ، لباس و دیگر لوازم خویش را تهیه کنند. دولت موظف بود هنگام لشکرکشى به سپاهیان آذوقه و علیق و غیره برساند و بدین طریق ، ارتشى به وجود آورد که لشکریان فئودال ادوار بعدى را به خاطر مى آورد.
4 - بازرگانان ، ارباب جزاف و صنعت و پیشه در ایران به ویژه در مغرب و شمال غربى ، از رونق اقتصادى (بسیارى برخوردار بودند. زیرا، با رشد جمعیت و گسترش این شهرها، نیاز به صنعت و پیشه و روابط بازرگانى ، روز به روز بیش تر مى شد و همواره بازارها از هیجان فوق العاده اى برخوردار بودند. 
5 - موالى ، موالیان در زمان بنى امیه جزو پست ترین قشر اجتماعى به حساب مى آمدند، ولى پس از روى کار آمدن عباسیان ، وضع موالى تغییر یافت ، منصور خلیفه عباسى ، موالى و غلامان را به کارهاى مملکتى گماشت ؛ و یا مهدى براى مشورت با اموالى به انجمن مى نشست ، در سایر کارها نیز موالى مقدم بودند، حاجیان ، دبیران ، والیان همه ى ، موالى و ایرانى بودند، و مانند مقام خلافت ، مقام آنان ارثى بوده ، از پدر به پسر به ارث مى رسید بسیارى از خاندان هاى ایرانى ، مانند خاندان برمک ، خاندان وهب ، خاندان قحطبه ، خاندان سهل ، خاندان طاهر و غیره سال ها در وزارت و امارت باقى ماندند.
کارهاى عمده ، مملکت در زمان عباسیان به دست وزیران اداره مى شد و چون وزیران ایرانى بودند منصب هاى مهم را به ایرانیان مى سپردند. کم کم ایرانیان به آسایش خاطر به کشاورزى ، بازرگانى و سمت هاى دیگر پرداختند. روزگار اموى را از یاد بردند و این حال تا زمان ترکان هم چنان باقى ماند.
6 - طبقه اهل فتوت (عیاران ، جوانمردان ): در عهد اسلامى عیارپیشگى رونق یافت و بعدها با تصرف درآمیخت و به تدریج جزیى دیگر به نام فتوت یا جوانمردان در اسلام تشکیل یافت . جوانمردى از صفات برجسته جوانان ایرانى محسوب مى شد. شعرا در این باره اشعار گفتند و جوانمردى را ستودند. اساس مشى اجتماعى عیارپیشگان و مملوکان عرب و سالکان ایرانى که همه از مردم فقیر بوده اند. در آن بود که ، حقوق خود را از بیت المال اسلام دریافت دارند و در غزوه ها و جهادها و حفظ شهرها از مهاجمات دشمنان و دزدان ، به وظیفه ى دیانت و ملى خود عمل نمایند. گاهى که دولت در اداى حق آنان به سبب ظالم بودن خلیفه را عامل دیگر تعلل کند. مملوکان و عیاران و محقند که حق خود را از مردم ثروتمند طلب نمایند، و یا در سر راه ها از مال تجار خمس گرفته و قبض رسید بابت حقوق عقب افتادگى ملى خود به آنان بسپارند و در هر صورت رعایت فقرا و اهالى شهر به سواى ثروتمندان و توانگران از تجار یا اعیان - همه وقت در ذهن عیاران و مملوکان بوده است غالبا با حکام ستم پیشه ، مقابل شده و به منفعت مردم آنان را تنبیه و مجازات مى کردند و مانند بعضى از احزاب سیاسى او و یا تشکیلات منظم و دسته بندى و آیین خاصى داشته اند و به تمام معنا، حزبى سیاسى و اجتماعى و هوادار رنجبران و مردم فقیر بوده اند.
در تاریخ سیستان که بناى آن کتاب بر چگونگى قیام مشى ایرانى بر ضد دولت عظیم عرب و امپراتورى خلفاى بغداد مى باشد؛ داستان عیاران سیستان و مردانگى و صفات و اخلاق آن طایفه را شرح داده است و معلوم مى دارد که یعقوب لیث و سه برادر او، از عیاران و جوانمردان عصر بوده اند سبب ریاست یافتن یعقوب همه اخلاق و رفتار جوانمردانه و محبتى بوده است که بین او و اتباع او، با مردم محل ، مشهود افتاده بود. 
آن چه که به نظر جالب مى آید، تشکیلات و سازمان شهرى آنان است . آنان شیخ یا استادى داشتند، که بالاترین مرتبه در تشکیلات آنان بود و رییس ، که بر گروهى از فتیان (جوانمردان ) که به منزله شاگردان بودند، ریاست مى کرد به آنان اعمال عیارى و شاطرى مى آموخت و بنا بر گفته ابن جوزى ، آنان در هر محله ، پیشوایى (متعدم ) داشتند.
عیاران ، براى پیوستن افراد به تشکیلاتشان شیوه هاى خاصى داشتند، میان این تشکیلات و تشکیلات اصناف ، تشابهى مى یابیم ، به ویژه این که ، بسیارى از پیشه وران و کسبه به این جنبش پیوستند. در تشکیلات آنان چیزهایى وجود دارد که دلالت بر ارتباط آنان با فتوت نیز مى کند. آنان خود را جوانمردان و فتیان مى نامیدند، پس عیار در او فتوت هست و مروت دارد و حتى خلیفه الناصر الدین بالله (575 - 692 ه .ق .)، خود به فتوت توجه نمود و شیخ عبدالجبار بن صالح بغدادى زاهد در سال (578 ه .ق .)، جامه فتوت بر او پوشاند و این کسوت را در سراسر ممالک اسلامى منتشر ساخت .
فتوت سلسله مراتبى مانند آن چه در تشکیلات اهل اصناف نیز موجود است داشت . در این جا شیخ ، پیشرو، مقدم ، مهتر (کبیر)، پیشوا، زعیم ، رهبر، قائد و پدر آب یا سرگروه (راس الحزب ) نامیده مى شد و نظر او مطاع بود.
دورى از محرمات ، وفاى به عهد، چشم پوشى از ستمگرى و شکیبایى بر آزار، و نیکى کردن از شرایط شیوخ فتوت بود و هر مهتر، گروهى شاگرد داشت . 
7 - عامه مردم و روستاییان : این طبقه ، از جمیع امتیازات محروم و حق معاشرت با طبقه بالاتر را نداشتند و در زمان جنگ بدون جیره و مواجب احضار مى شدند و در تقسیم غنایم ، سهم قلیلى به آنان مى رسید.
نظام دیوانى در زمان عباسیان  در زمان منصور، خلیفه ى دوم عباسى ، گامى مهم به منظور ایجاد دستگاه ادارى دولت مرکزى برداشته شد. به این معنى که در عهده وى دوایر مرکزى بسیار که دیوان نامیده مى شد، شروع به کار نمودند یعقوبى - مورخ و جغرافیدان قرن نهم م - دیوان هاى زیر را نام مى برد:
دیوان رسائل ، دیوان خراج - دیوان مهر دولتى - دیوان جنود - خزانه دولتى - زرادخانه هاى دولتى عباسیان . بعدها دیوان هایى به این ها اضافه و آن ها را مرتب کردند و یا موسسات ادارى ایالات مربوط ساختند. 
1 - دیوان وزارت : مهم ترین دیوان مملکت که ریاست آن با وزیر اول بود، این دیوان به امور مملکت رسیدگى مى کرد، ماموریت جمع آورى مالیات در نقاط مختلف کشور را به عهده داشت .
2 - دیوان صاحب الشرطه یا دیوان عرض : بعد از وزیر اول ، این دیوان از بزرگ ترین و مهم ترین دستیاران پادشاه بود که ریاست امور سپاه را به عهده داشت و به نام (عارض لشکر) خوانده مى شد که مى بایست داراى صفات ممتاز و لیاقت مى بود و هنگام صلح ، رسیدگى به وضع سربازان و تهیه لوازم آسایش آنان و هم چنین بسیج سربازان در موقع جنگ ، تهیه خوراک و مایحتاجات سربازان بر عهده وى بود که پس از پایان جنگ ، قسمتى از غنایم به فراخور تقسیم مى گردید، سنگ هاى قیمتى ، زر و سیم و اسلحه ها از آن پادشاه بود. 
3 - دیوان رسائل : مخصوص صدور فرامین ، احکام جمع آورى اسناد و مکاتبات دولتى بود. ریاست آن را همیشه به یک نفر از رجال آزموده واگذار مى نمودند. وظیفه عمده ى این دیوان نوشتن نامه به خلفاى عباسى ، سلاطین و پادشاهان همجوار، حکام و بزرگان برجسته دولت بود. در این گونه موارد خلیفه و یا شاه ، شخصا، نامه ها را دیکته مى کرد و رییس دیوان به سبکى که معمول بود آن را اتشاء مى کرد.
در سایر موارد، نامه ها را زیردستان رییس دیوان مى نوشتند و از نظر و مى گذراندند. تمام مراسلات مهم و محرمانه که از فرماندهان سپاه و حکام و دیوان برید مى رسید، مستقیما به رییس داده مى شد. زیردستان رییس ‍ دیوان ، دبیران ، مستوفیان ، منشیان هر کدام به فراخور لیاقت ، حقوق و رتبه مى گرفتند و فرزندان ایشان بدون دریافت حقوق در دیوان کار کرده ، تا زمانى که به مقام بالاتر برسند.
4 - دیوان اشراف ، یا دستگاه اطلاعاتى خلافت : یکى از مهم ترین دیوان ها بوده و وظیفه اش تفتیش در کردار و اعمال وزیران ، عمال دولت و سرداران سپاه بود.
عضو دیوان اشراف را مشرف ، مى خواندند و رییس این دیوان با یارى تعداد زیادى از مشرقین ، بر کارها دخالت مى کردند. این دیوان به وسایل گوناگون ، اطلاعات محرمانه را کسب مى کرد و غلامان و کسانى را که مورد نظر بودند، با پول و هدایا مى خرید و اطلاعات لازم را از آنان کسب مى کرد. 
 آنان براى کسب اطلاع از ممالک دیگر جاسوسانى داشتند و گزارش هایى را که از مشرقان داخلى و خارجى مستقیما به رییس دیوان اشراف مى رسید، به وسیله او از نظر سلطان مى گذشت .

 

5 - دیوان مظالم : ریاست این دیوان بر عهده کسى بود که بر کلیه امور شرع و قوانین و حقوق اطلاع کافى داشت . این دیوان به ترتیب ، به سه شعبه تقسیم مى گشت :
دیوان قضا، دیوان حسبه ، دیوان شرطه .
متصدیان آن ها را، رییس قضا و صاحب حسبه و صاحب الشرطه مى نامیدند.
ریاست عالیه را، پادشاهان (خلفا) در اختیار داشتند و خود به مظالم مى نشستند. ولى در صدور احکام ، با رییس رسمى مشورت مى کردند.
دیوان قضا، مامور حل و فصل دعاوى بود.
صاحب الحسبه یا محتسب ، جهت جلوگیرى از مفاسد اخلاقى گماشته مى شد.
صاحب الشرطه ، در واقع به جاى رییس شهربانى امروزى انجام وظیفه مى نمود. 
توسعه مالکیت زراعى در زمان خلافت عباسى  سیاست دولت عربى - اسلامى ، در قبال مالکیت زمین هاى کشاورزى ، بر این اساس بود:
1 - اراضى مفتوحه : که عبارت از ملک عمومى که ملک دولت را به حساب مى آمد، ولى در دست صاحبان باقى مى ماند ولى باید بعد از کشت ، خراج به بپردازند که تفاوتى نیز بین زمین هاى خراجى و عشرى وجود داشت .
2 - زمین هاى خراجى : مسلمانان ، آن ها را فتح و در اختیار افراد گذارده بودند که باید در قبال خراج ، مى پرداختند.
3 - زمین هاى عشرى : زمین هایى بود که از طرف امام و بین کسانى که آن را به غنیمت گرفته بودند، تقسیم مى شد و باید عشر مى پرداختند.
از طرفى ، در زمان پادشاهان ساسانى ، مرزبانان که صاحب زمین بودند، و زمین هاى خود را از دست داده بودند، این زمین ها دیگر در اختیار کسى نبود. دولت اسلامى ، زمین ها را به اقطاع مى داد که به مرور، این اقطاعات باعث مالکیت هاى زراعى وسیعى گردید.
بدین ترتیب جامعه عباسى شاهد انتقال از دوره کشاورزى محدود، به کشاورزى وسیع و ظهور طبقه اى از زمینداران بزرگ گردید که عبارت بودند از متفقان ، نظامیان ، صاحبان مشاغل و بازرگانان که اغلب به خاطر عدم آشنایى به امور کشاورزى ، از نیروهاى ارزان نبطیان ، زنگیان و موالى ، براى کار بر زمین هاى خود یارى مى جستند. زیرا زمینداران بزرگ خود در شهرها زندگى مى کردند و نمایندگانشان درآمدها را جمع و براى آنان مى فرستادند. از این طریق ، آنان مى توانستند داراى زندگى بر تجمل و درآمدهاى میلیونى باشند. نظام بزرگ مالکى یا اقطاع دارى که در زمان عباسیان رشد نموده بود، سلسله مراتب بزرگ مالکى را در زمان عباسیان به وجود آورد، یعنى خلیفه در راس قرار مى گرفته و با بیعتى که از تابعان درجه اول خود مى گرفت ، زمین ها را در اختیارشان مى گذاشت . آنان نیز به نوعى خود زمین را به تابعان درجه دوم مى دادند و تابعان درجه دوم به کارگران آزاد بیش تر وجود داشت به چشم مى خورد.
در این سلسله مراتب خلیفه از زیردستانش حمایت مى کرد و زیردستان نیز، به تابعیت خلیفه گردن مى نهادند، در عراق نیز اکثر کشاورزان ، ایرانى و از اهل فقه بودند؛ زیرا مسلمانان عرب معمولا به علت بافت نظام قبیله اى که داشتند یا در بیابان ها بیش تر به فکر شترچرانى و حفظ نظام قبیله اى خود بردند و یا در شهرها مى زیستند رشد کشاورزى در دوران عباسى ، باعث رونق و رشد صناعت و پیشه ها شد کشاورزى از دو جهت در این روند موثر افتاد.
1 - سرمایه لازم را براى طرح هاى صنعتى فراهم مى ساخت .
2 - مواد خام مراکز صنعتى ، وابسته به مواد کشاورزى بود مثلا؛ صنعت نساجى که به مواد اولیه پنبه نیازمند بود.
بنابراین با رشد پیشه و صنعت ، اصناف پدیدار شدند. به طور کلى اصناف در دوران عباسى ، عبارت بودند از افرادى که داراى منافع مشترکى هستند و بر اساس پیمانى که عرف حد و مرز آن را مشخص مى نمود به آن مى پیوستند. این جمعیت در مقابل تصمیمات کاملا تسلیم بودند. اصناف متعدد بودند، مانند: زرگران ، فروشندگان گوشت و ... در دوره عباسى بیش تر اصناف به این منظور ایجاد گشته بود.
با ارتقاء صنعت در شهرها، اصناف متعدد اهداف خاصى را دنبال مى نمودند، که مى توان این اهداف را چنین خلاصه کرد:
1 - تنظیم حرفه و فن .
2 - حفظ اسرار صنفى .
3 - تثبیت نرخ ‌هاى عادلانه تولیدات صنعتى .
4 - نظارت در سطح فنى نیروهاى انسانى .
5 - توجه به بهداشت .
6 - رسیدگى به منافع اعضاى صنف .
7 - رسیدگى بر مواد اولیه .
8 - تنظیم و کنترل بازار.
با رشد صنعت و پیشه ، اصناف مختلف ، بازارهاى مختلف ایجاد شد که هر یک ، محل صنف بخصوصى گردید که به شکل تخصصى درآمده بودند.
مالیات در زمان عباسیان  دوره اول : در این دوره با بهره گیرى از کتب و متون تاریخى معتبر چون ابن خلدون ، قدامه بن جعفر و ابن خردادبه ، مى توان صورت جامع از مالیات هاى عصر عباسى را مورد توجه قرار داد.
به طورى که ملاحظه شد، مالیات ممالک شرق ، به درهم و مالیات ممالک غرب (باستثناى برقه و افریقیه )، به دینار نوشته شده و ظاهرا براى آنست که معدن نقره در شرق زیاد و در مغرب معدن زر افزون بوده است .
صورتحساب قدامه و ابن خردادبه ، در قسمت مالیات سواد یکسان مىباشد، جز این که ابن خردادبه ، شماره ى خرمن ها را نیز ذکر نموده که مورد احتیاج ما نیست و فقط گندم و جو و نقدینه ى آن را به اختصار مى نگاریم که از این قرار مى باشد:
1 - گندم : 400،63 کر. 
2 - جو: 850،91 کر.
و اگر دو کر، گندم و جو را به شصت دینار، و هر دینارى را مانند سابق به پانزده درهم تسعیر کنیم ، قیمت گندم و جو 500،862،69 درهم مى شود و چون این مبلغ را به مالیات نقدى اضافه نمائیم رقم : 340،319،78 درهم به دست مى آید.
سپس ابن خردادبه ، مالیات خراسان و توابع آن را ذکر مى کند و چنان که مى دانیم از سال 312 ه .ق . مالیات خراسان به طور مقاطعه به خاندان طاهریان واگذار شد. در هر حال ، مالیات خراسان و توابع ، مطابق صورت ابن خردادبه ، چنین است :
1 - نقد: 000،846،44 درهم .
2 - اسب سوارى : 13 راس .
3 - گوسفند: 000،2 راس .
4 - برده ى غز: به قیمت ششصد هزار درهم 000،2 نفر.
5 - کرباس کندچى : 187،1 قواره .
6 - آهن ، تخته : 300،1 قطعه ى دوتایى .
در آن ایام ، پنجاه شهرستان مانند: رى ، قومس ، گرگان ، کرمان ، سیستان ، نیشابور، طخارستان ، طالقان ، ماوراء النهر، بخارا، سند و غیره جزو خراسان بوده اند و طاهریان ، در آن ممالک مستقلا حکمرانى داشته و مالیاتى به طور مقاطعه و بغداد مى فرستاده اند. در هر حال ، براى اطلاع از صورت ریز مالیات سواد و توابع خراسان به کتاب المسالک و الممالک ابن خردادبه ، مراجعه شود.
اینک به اختصار، صورت مالیات ممالک دیگر را به روایت ابن خردادبه ، ذکر مى کنیم :
موجبات ثروت عباسیانجرجى زیدان در کتاب تاریخ تمدن اسلام در مورد منابع درآمد عباسیان مى نویسد: در اوایل هجرت منابع درآمد منحصر به زکوه بود. سپس در واقعه ى بدر کرا، موضوع غنایم نیز بر آن افزوده شده و بعد از فتح شام و مصر و عراق ، خراج ده یک زمین و گمرک و تجارت نیز اضافه گشت . تا پایان دوره ى خلفاى راشدین ، به همین قرار رفتار مى شد بنى امیه در دوران حکومت خود، پاره اى از مالیات ها را به مورد اجرا گذاشتند، مانند: مالیات پنج یک که از معدن ها دریافت مى شد و به همین ترتیب مبلغ عایدات ، متنوع و متعدد گشت و تا زمان عباسیان ، به یازده فقره رسید از این قرار:
1 - صدقه یا زکوه 2 - جزیه 3 - خراج 4 - گمرک داخلى 5 - باج ماهیگیرى 6 - ده یک کشتى رانى 7 - پنج یک معادن 8 - گمرک خارجى 9 عایدات ضرابخانه 10 - مستغلات 11 - مالیات صنعتگران و غیره . در دوره عباسیان ، موجبات زیادى ثروتى که از طریق مالیات ارضى (خراج )، به دست مى آمد بر طبق عوامل زیر مى توان دسته بندى کرد:
1 - وسعت ممالک عباسیان : جرجى زیدان در ادامه مى نویسد: که وسعت سرزمین عباسیان ، در این دوره وسیع ترین ممالک دنیاى قدیم بوده است . به ویژه اگر اسپانى را نیز جز آن حساب کنیم و فقط ممالک اسکندر کبیر، شاید به وسعت آن امپراتورى بزرگ مى رسیده است .
2 - توجه مردم به امور کشاورزى : ضرورت دخالت و بهره بردارى از اموال در امور اقتصادى ، کل ترمیم خرابى دوره بنى امیه ، وسایل آبیارى و زراعت را رواج داد.
3 - مالیات هاى سنگین : در زمان عباسیان ، خراج (مالیات ارضى ) به صور مختلف بوده است .
در بعضى جاها از روى مساحت در پاره اى نقاط دیگر، از روى محصول مى گرفتند، در صورت اول ، چه زمین زراعت مى شد، و چه نمى شد، پرداخت مالیات حتمى بود در شق دوم ، وصول مالیات موکول به زراعت بود هر یک از این نوع مالیات ، مراتب و درجاتى داشت ، ولى از زمان منصور، طرز مالیات گیرى مداحى را، ظالمانه تشخیص داده و طرز مقاسمه ى مالیات را به درجات ذیل تعیین کرد:
(الف ) زمین هاى دیمى ، نصف محصول . (ب ) زمین هایى که با دلو آبیارى مى شود یک سوم و با چرخ یک چهارم . (ج ) خرما و انگور و سایر میوه ها، از روى نزدیکى باغ به بازار و بهاى آن میوه ها کم و زیاد مى گشت . از این طریق ، نصف محصولات بابت مالیات ، عاید دولت مى شد مالیات هاى متنوعه ، که شامل ده یک کشتى ، پنج یک معدن ها، جزیه و ذکات ، حقوق گمرکى ، داخلى و خارجى ، مستغلات و عایدات ضرابخانه . 
موجبات کمى هزینه ها  1 - کمى کارمندان .
2 - دولت عباسى ، فاقد وام بود.
3 - حسن تدبیر خلفا و درک اقتصادى آنان .
دوره دوم عصر عباسى ، که در واقع دوره ى انحطاط آنان مى باشد کمبود درآمدها و ازدیاد هزینه ها، کاملا مشهود است که علل آن را مى توان در موارد زیر جست و جوانمرد:
1 - زیادى مخارج و کمى عایدات .
2 - از دست رفتن قسمتى از ممالک .
3 - کم شدن میزان مالیات نسبت به گذشته .
4 - نادرستى مامورین ، در جمع آورى مالیات .
5 - بازماندن مردم از کار، به واسطه آشوب هاى داخلى .
6 - ویران شدن ده ها و شهرها.
موجبات فزونى هزینه ها  1 - ولخرجى خلفا.
2 - تنوع و ازدیاد هزینه هاى دولت .
3 - فزونى مقررى و مستمرى کارمندان ، استانداران ، وزیران ، نویسندگان ، قاضیان و اطرافیان خلیفه .
4 - هزینه بیعت گرفتن .
5 - مال اندوزى رجال دولتى .
6 - رشوه خوارى و ارتشاء. 
علل سقوط عباسیان  بیش از آنکه خلافت به وسیله نیروهاى خارجى سرنگون شود، عوامل داخلى از درون ، آن را به تباهى کشانیده بود، این عوامل عبارتند از:
1 - شرابخوارى و شهوت پرستى ، عباشى و بیکارگى و سستى خلفا و سایر زمامداران مملکتى .
2 - روى کار آمدن افراد ضعیف و سست عنصر، که به جاى حل مشکلات مملکتى به لذت هاى حرام پناه مى بردند.
3 - فزونى ثروت و آمادگى وسایل راحتى و رواج کنیز بازى در طبقه حاکم ، که نفوذ مخرب آن به دیگر اقشار مردم نیز رسید و خصال جنگیشان را از میان برد.
4 - از اختلافات نژادى و اقلیمى ، شورش ها پدید آمد. عرب و ایرانى ، شامى ، بربر، مسیحى ، یهودى و ترک ، که فقط در کار تحقیر کردن یکدیگر متفق بودند.
5 - تفرقه در دین اسلام ، یا بروز فرقه هاى مختلف که اختلافات سیاسى را سخت تر مى کرد.
6 - غفلت در کار آبیارى ، نیز در ضعف و تباهى دولت اثر فراوان داشت . به عبارت دیگر در اثر عدم لایروبى و قنات ها و مراقبت از آن ها، تولیدات کشاورزى با مشکلات فراوانى روبرو شد.
7 - قحط و افزایش امراض و فقر عمومى ، غالبا دست مامورین مالیات را کوتاه نمى کرد و قساوتشان را تخفیف نمى داد. کشاورزان و بازرگانان و صنعتگران که حاصل کارشان خرج حکومت و جلال حکام مى شد، علاقه به کار و کوشش و اقدام و ابتکار از خود نشان نمى دادند.
تار کار بدان جا رسید که درآمد دولت ، به مخارج آن نرسید و درآمد کاهش ‍ یافت . سران دولت نتوانستند، مقررى سپاه را منظم برسانند تا بر آن تسلط داشته باشند.
8 - وجود ترکان در نیروى ارتش ، که جاى عرب ها را گرفته بودند، از دوران معتصم با پایان دولت عباسیان به نصب و عزل خلفا قدرت دولت و احیانا کشتن خلیفه به دست ترکان بود.
9 قصرهاى خلفا، کانون دسیسه هاى پست و خونریزى و آدمکشى شده بود.
10 - حکام در مقر خویش دم از استقلال مى زدند، آنان مى کوشیدند منصب ود را مادام العمر داشته باشند