تمدن ایران زمین

غزنویان

تاریخ ایران - غزنویان

پراکندگى نظام اجتماعى از یک سو، وجود خلاء قدرت سیاسى در ایران از سوى دیگر و هم چنین ، تضاد و اختلاف خاندان هاى حاکمه و عدم توانایى آنان ، جهت پرکردن این خلاء و ایجاد یگانگى ملى ، عامل عمده اى براى زمینه سازى تسلط سلسله هاى غیر ایرانى بوده است .
ترکان نمونه عالى استحاله اى هستند که در حکومت سامانیان خدمت سربازى مى نمودند در جوانى و در سنین انعطاف پذیر به عالم اسلام آورده شدند، در محیط گستره تمدن اسلامى غوطه خوردند و در این محیط به مقام عالى رسیدند و مجبور شدند با پیجیدگى هاى زندگى سیاسى و ادارى آن خود را هماهنگ سازند. دیرى نپایید که دین و فرهنگ نوین ، میان این مردم و بیابانى که در پشت سر داشتند، جدایى افکند اما قابل توجه است ، که گرچه در آغاز، در عصر حکومت سامانى ، از اصل خود جدا افتادند، اما به سرعت خود را با عالم ایرانى محیط خود تطبیق دادند .
محمود غزنوی ، که فرد شاخص عرصه ى سیاست ایران گردیده بود، ابتدا سعى در تصرف و توسعه دولت خویش نمود . چنانچه سرزمین هاى خراسان ، طبرستان ، سیستان و افغانستان کنونى را به قلمرو دولت غزنویان درآورد.


محمود، پس از آن که امارت وى از طرف خلیفه ى بغداد، به رسمیت شناخته شد، خود را سلطان نامید، کلیه فئودال ها و متنفذین محلى را سرکوب نمود و توانست سیستان ، خانیان ، ترکستان ، امراى خوارزم و جرجانیه را محکوم خویش گرداند و سپس تجاوزات یا غزوات تاریخى خود را به هندوستان آغاز نمود.
محمود با حمله به هندوستان و فتح معبد سومنات ، به پول و ثروت فراوان دست یافت ، هر چند که برخى از مورخان ، مقصود محمود از لشکرکشى ها به هندوستان را برانداختن کفر و بت پرستى از آن سامان و انتشار دین اسلام دانسته اند.
محمود سنى حنفى مذهب متعصب - که بعدا توسط امام عبدالله ابن احمد قفال مروزى ، فقیه شافعى ، به مذهب شافعى گروید - در برانداختن کفر کوشا بود و به خلافت عباسیان ، ایمان داشته و رفتار وى با کفار و پیروان سایر فرق اسلامى مانند اسماعیلیه و قرامطه و شیعیان خوب نبوده ، نیکو مى توان دریافت که فقط دیندارى و تعصب یگانه محرک لشکرکشى هاى او به هندوستان نبوده است . بهترین دلیل این که بتکده هاى هندوستان ، بیش تر از بتان آن سرزمین ، طرف توجه محمود بوده است ، که چون شنید جمعى از رایان هند، با لشکر بسیار سر راهش نشسته اند، برانداختن دشمنان اسلام را فراموش کرد و براى حفظ غنایم خویش به جاى به دریا زدن ، از بیراهه بازگشتن را بر مقابله با دشمن که ممکن بود، نتیجه ى لشکرکشى او را به باد دهد، ترجیح داد. به همین جهت بسیارى از لشکریان و همراهانش ، در صحراى بى آب و گیاه تلف شدند، این لشکرکشى ها، مخصوصا جنگ هاى او در هندوستان ، عایدى سرشارى داشت ، جنگجویان در طى این مبارزات ، از راه غارتگرى و قتل و کشتار، ثروت فراوانى به چنگ آوردند ولى توده هاى مردم که در مسیر این لشکرکشى ها بودند، بیش از پیش فقیر و ناتوان تر مى شدند.
خواندمیر در کتاب تاریخ حبیب السیر در این باره مى نویسد:
یمین الدوله و امین المله محمود غزنوى ، چون روزى چند از مشقت سفر برآسود، جهت تقویت دین نبوى عزم غزو کفار هند نموده به آن جانب نهضت فرمود و پس از آن که رایات ظفر آیات سایه ى وصول بر شط و به هند افکند، اى بال بن اندپال که به افزون اموال و انبوهى ابطال رجال از دیگر سلاطین هند ممتاز بود در برابر آمده قتالى شدید به وقوع انجامید و اعلام اسلام ارتقاع یافته الویه کفر و ظلام انحضاض پذیرفت و سلطان به نفس نفیس مشرکان را تکامشى نموده جمعى کثیر به تیغ تیز بگذرانید و به قلعه بهیم بغرا رسیده نواحى آنرا ممکسر ظفر اثر گردانید و آن قلعه بود بر قله ى کوهى بنا یافته و اهل هند آن را مخزن صنم اعظم پنداشته و قرنا بعد قرن ، ذخایر و خزاین بدان جا نقل کرده آن را به زر و گوهر برگردانیده بودند و این معنى را سبب تقرب به بارگاه احدیت تصور نموده و چون محمود آن قلعه را محاصره فرمود رعب و هراس بر ضمایر ساکنان آن حصن آسمان محاسن راه یافته فریاد الامان به ایوان کیوان رسانیدند و در قلعه گشاده در پیش اسب سلطان بر خاک راه افتادند و یمین الدوله به همراهى والى جوزجانان به آن حصار درآمده به ضبط اموال فرمان داد و از جمله غنایم آن چه ضبط درآمد هفتاد هزار درهم بود و هفتصد هزار من آلات زرین و سیمین و جواهر و دور و اثواب و اجناس حد و قیاس نداشت . 
حمدالله مستوفى شرح جنگ محمود را در هندوستان با چیپال هیتال مى نویسد:
محمود او را اسیر کرد و امان داد و خراج بستند اما چون غارت هندوان چنان بود که هر پادشاه که دو نوبت در دست مسلمان اسیر شود، دیگر پادشاهى را نشاید و گناهش جز به آتش پاک نشود، چیپال ، پادشاهى به پسر داد و خود را بسوخت ، محمود در این جنگ غازى لقب گرفت . 
ناصرخسرو در این باره با شکوه از این ماجرا چنین مى نویسد:
آنکو به هندوان شد، یعنى که غازیم از بهر بردگان نه زبهر عزا شده است .
محمود، پس از طرد مخالفان و شکست قطعى سامانیان ، خطبه به نام القادربالله خواند و با این اقدام بستگى و ارادت خود را به حکومت بغداد نشان داد و چون به کسب خلعت و فرمان خلیفه توفیق یافت ، اجازه یافت ، که در روى سکه ، نام خود و خلیفه را نقش کند. به طور کلى روابط محمود با خلیفه کاملا دوستانه بود - هر چند که بعدها معلوم گردید که محمود قصد داشت علیه خلیفه قیام نماید و به استقلال کامل برسد - به همین لحاظ شاید روابط آنان صرفا به خاطر منافع مشترکى بود که این پیوستگى را به ارمغان مى آورد به عنوان مثال رفتار وحشیانه محمود با اسماعیلیان و قرمطیان ، نیز بیش تر براى جلب توجه خلیفه بغداد بوده است و متقابل با حمایت معنوى خلیفه نیز، حکومت عنصر ترک را مورد تایید و تثبیت قرار داد.
موقعیت طبقات در دوره غزنویان  علیرغم تحقیرى که ، طبقات فرادست به طبقات فرودست جامعه روا مى داشتند، نشانه اى از هرگونه خصومت و رشک ورزى میان آنان قابل مشاهده نبود، زیرا روحانیون پیوسته بر این شکاف پلى مى زدند و آن را پر مى نمودند.
روحانیون از لحاظ پایگاه خانوادگى و مقام اجتماعى دقیقا به طبقه ى اعیان مربوط مى گشتند و مناصب کشورى را که غالبا نیمه موروثى بود اشغال مى کردند و همواره میان علما و اعیان ، اشتراک منافع بسیار وجود داشت و به همین لحاظ، پیوند تنگاتنگى بین آنان وجود داشت . 
به طور کلى ، نظام طبقات در این دوره را مى توان چنین عنوان نمود:
سلطان - با خواجه گان ، غلامان ، شاعران ، ندما، بردگان خاصه ى ترک .
وزیر - با دیوانسالاران ، فقها، و عالمان (کارمندان و کارگزاران ).
روحانیون .
فرماندهان لشکر - همراه با سپاهیان و لشکر غازیان .
قشر میانه حال - مدرسان ، شیخیان ، صوفیان ، زمینداران روستایى ، نجباى شهرى .
اقشار فرودست - پیشه وران ، کارگران ، خدمتکاران ، ترکان نوکر، عیاران .
قرمطیان  علل گرایش مردم به عقاید قرمطى ، شدت بهره کشى طبقه بالا از طبقه ى پایین و وجود ستم و بیدادگرى حکام از یک سو، و رشد جوامع شهرى و آزادى نسبى عقیده و سرایت دانش یونانى ، در میان مسلمانان و رواج ارزش ‍ اجتماعى بحث و اظهارنظر از دیگر سو بود، که سبب روى آورى عمومى ، به دانش جویى و علاقمندى به دانایى و رشد فکرى و شعور اجتماعى مى شد.
مقدس بشارى ، در بازدید از شهر بخارا و ابن حوقل ، در وصف مردم خوزستان از فضایل مردم ، مجالس بحث و گفت و گو و رواج علم و دانش و هم چنین ، درباره عوام و پیشه وران که مانند خواص و علما به علم کلامى آشنایى داشتند، مطالبى ذکر نموده اند.
نهضت قرمطیان که افزون بر جنبه طبقاتى در ایران ، خصلت ملى هم پیدا کرده بود - پس از کودتاى اشراف و فئودال ها و سپهسالاران اقطاع دار بر ضد نصر بن احمد سامانى - هم چنان در زیر فشار کشتار و سرکوبى ، ادامه یافت ، تا این که در دوران منصور اول و نوح دوم دوباره نیرویى فراوان گرفت ؛ چنان که اشرافى همپایه ى امیران سیمجورى و بعضى دیگر از بزرگان خراسان هم ، به قرمطیان پیوستند. شاهان سامانى براى سرکوبى آنان ، از سلطان سبکتکین و سلطان محمود غزنوى کمک گرفتند چندى بعد هم ، نوبت کشتار قرمطیان بخش شرقى و مرکزى ایران ، به وسیله محمود غزنوى رسید. 
در تاریخ بیهقى ، شرح به دار کشیدن حسنک وزیر، به جرم قرمطى بودن به درستى به تصویر کشیده شده است و این ، بیانگر نفوذ و رواج این نهضت ، در میان توده هاى مردم و حتى قشر بالاى جامعه مى باشد. 
آل بویه ، در دوره ى فرمانروایى خود، با قرمطیان مدارا مى کردند و سبب آن ، شیعه بودن آنان بود و برنامه هاى آنان تا اندازه اى با خواسته هاى قرمطیان نزدیک بوده و منافع طبقه پایین را نیز شامل مى شد.
بارتولد مى نویسد: پادشاهان غزنوى ، در چهل سال دوران سلطنت خود، پیوسته و با شدت هر چه تمام تر با انواع الحاد، که شکل ایدئولوژیک ناخرسندى از فرمانروایى آنان بود مبارزه کردند، مخصوصا برخورد امراى دولت سلطان محمود با قرمطیان که در زمان او به واسطه ى ارتباط با خلفاى فاطمى ، یعنى دشمنان سرسخت خلفاى عباسى ، خطرناک تر شده بود، شدتى بیش تر داشت . علت اصلى یورش محمود به هند - غیر از بهانه ى ترویج اسلام و انگیزه ى مادى و دست یافتن به ثروت هاى آن سرزمین - ترس از رواج عقیده قرمطیان مولتاندر هند و خطر عکس العمل آن در قلمرو حکومتش بود. عتبى ، تاکید مى کند، محمود در روز فتح مولتان آن قدر از قومطیان به دست خود کشت ، که شمشیر خون آلود، به دستش ‍ چسبید و دست و شمشیر را در آب گرم نهادند تا از هم جدا شدند، ولى ، شورش هاى قرمطیان ادامه داشت و محمود براى بار دوم به آن جا لشکر کشید، ولى این بار نتوانست ریشه آنان را برکند. آغاز رواج کیش قرمطى و اسماعیلى در هند، را در قرن چهارم باید دانست . 
ناصرخسرو در کتاب سفرنامه خود در این باره مى نویسد: روزى پنهان به شهرى وارد شده و به کفشدوزى براى دوختن کفش خود رجوع کردم . در همین اوان ، غوغایى از آن سوى بازار برآمد و کفش دوز براى تماشاى غوغا به او گفت ، اندکى صبر کن تا به بینم قضیه چیست . با گزن کفاشى از حجره بیرون رفت و چون باز آمد قطعه اى گوشت بر سر گزن داشت . ناصرخسرو پرسید چیست ؟ کفاش گفت : پاره اى گوشت از تن یکى از موبدان ناصرخسرو است ، که مردم به قتل آورده اند و من براى ثواب ، این قطعه گوشت را همراه آوردم .
سرکوبى و کشتار قرمطیان رى  با رشد نهضت قرمطیان در بخش مرکزى کشور، که به مرحله ى حادى رسیده بود، محمود با توطئه اشراف و فئودال هاى محلى ، در دوره ى مجدالدوله دیلمى به رى آمد و قرمطیان را که به قول گردیزى در آن جا زیاد شده بودند، کشتار و سرکوب کرد (420 هجرى ) در این هنگام که قرامطه در جنوب ایران نیز پیشرفت کرده بودند امیر آل بویه (بوکالیجار) از بیم و روى مصلحت ابتدا دعوت رهبر آنان ابونصر عمران را پذیرفت ، سپس با همکارى فئودال ها و حکام محلى آنان را سرکوب نمود.
محمود قصد داشت به مصر حمله و فاطمیان را در آن جا نابود کند:
ملک رى از قرمطیان بستدى میل تو اکنون به منا و صفا است .
با مرگ محمود، نقشه لشکرکشى او عقیم ماند پس از دویست سال نبرد طبقاتى و مبارزه ملى ، نهضت قرمطیان در پایان دوره غزنوى ، تا حد زیادى سستى گرفت و بالاخره با یورش ترکان سلجوقى و پیش از آن که تبدیل به نهضت اسماعیلیان شود، از پیشرفت و فعالیت آشکار بازماند. 
نظام مالى غزنویان  نظر به این که گردش چرخ امپراتورى غزنوى ، که هزینه سنگین مى طلبید اداره مرکز دولت و تامین هزینه هاى مالى اردوکشى هاى نظامى که مستلزم حفظ حرکت توسعه طلبى بود به جریان وسیع مالیات گیرى و انباشتن خزانه نیاز داشت ، ذیلا به بررسى این جنبه برجسته از حکومت غزنوى ، خواهیم پرداخت .
سیر تکامل ارتش ها از یک زمینه فئودالى یا قبیله اى ، به ارتش هاى مزدبگیر و حرفه اى ، اصولا سبب افزایش هزینه دولت ها گردیده بود. با افزایش ‍ هزینه دولت ، مالیات هاى تازه وضع مى گردید؛ و گردآورى این مالیات ها نیز به حکومتى توانمندتر نیاز داشت و نتیجه ى آن ، رشد قدرت پادشاه در برابر رعایا بود. این افزایش قدرت پادشاه را مى توان در میان سلاطین غزنوى مشاهده کرد زیرا آنان در دست یافتن به منابع مالى بخت خوشى داشتند.
1 - نخستین منبع عبارت بود از: ولایات پر نعمت تحت حکومت آنان و دیگر، غنایمى بود که از سفرهاى جنگى به هند به دست مى آوردند. حاصل ، آن بود که سلاطین غزنوى مستمرى هاى لشکریان را نقدا مى پرداختند و بر خلاف آل بویه و سلجوقیان ، ناچار نبودند که به فئودالیسم نظامى و اعطاى اقطاعات رو آوردند.
2 - دوم آن که احتیاجات مالى فورى براى سفرهاى جنگى سلطان زیاد بود، تجهیز یک ارتش براى سفرهاى جنگى به تامین هزینه هاى تشکیلات مقدماتى ، خدمات فرعى ، ترتیب آذوقه ى سپاه ، حمل و نقل و تجهیزات ویژه و غیره نیاز داشت . 
3 - سوم آن که ، زندگى پر تجمل دربار غزنوى و روبناى سنگین دیوانسالارى موجود که به آن اندازه انعطاف نداشت تا زیاده روى هاى سابق را ترک گوید و امپراتورى را از آن همه تبذیر و اسراف باز دارد، بنابراین تدریجا زمینه ى خود را از دست داد. سلاطین غزنوى ، در تنعم زندگى مى کردند، و عادت به اسراف داشتند.
تعداد نفرات اعضاى دیوانسالارى پیچیده تر شده بود. در آغاز پادشاهى مسعود، مشاهرت دبیران دیوان رسالت به 000،70 درهم سر مى زد و دبیران دیگرى نیز بودند که تازه استخدام شده بودند و چون ایام کارآموزى را مى گذراندند هنوز اجرتى دریافت نمى کردند.
درآمد غزنویان را مى توان به طور کلى به پنج قسمت تقسیم کرد:
1 - املاک خالصه و دارایى خصوصى سلاطین .
2 - ضبط دارایى بى وارث به نفع سلطان و مصادره ها.
3 - خراج و هدایایى که ملوک تابعه و والیان و غیره به خزانه دولت غزنوى مى پرداختند.
4 - غنائم جنگى .
5 - مالیات مرسوم ، یعنى خراج و مالیات هاى اضافى .
چهار منبع درآمد نخست از طریق دستگاه ادارى دولت غزنوى نظیر؛ دیوان ها، بى درنگ به دربار سلاطین مى رسید. پنجمین منبع درآمد، نشان دهنده ى تماس مستقیم عاملان سلطان است با توده ها در ولایات مختلف .
منابع پنج گانه ى درآمد غزنویان  توضیح ، این منابع پنج گانه به شرح زیر مى باشند:
1 - املاک خالصه و دارایى هاى خصوصى سلاطین غزنوى :
در دولت غزنوى تشکیلاتى دو بخشى وجود داشت که بخشى از آن ، دیوان وکالت بود که املاک خالصه را اداره مى نمود و بر جنبه ى مالى امور حرم سلطان نیز نظارت داشت . دیوان وزیر که زیر نظارت سلطان بود، عمده ترین دیوان مالى کشور و دخل و خرج اموال ، با این دیوان بود و دیوان فرعى آن یعنى دیوان استیفا، مامور بود تا معاملات را در دفاتر کل ثبت نماید و علت آن را بنویسد.
درآمدى که از دارایى هاى سلطان حاصل مى شد، جدا از آن چه که دقیقا خرج حرم مى گردید، ظاهرا از طریق دیوان هاى وزیر و مستوفى نیز به مصرف مى رسید.
وکیل خاصه ، مباشر املاک خصوصى تمامى خاندان غزنوى بود؛ اما گاه ممکن بود پاره اى از املاک ویژه به زیردستان نیز واگذار شود.
به نظر مى رسد که محل دیوان غزنه ، پیوسته در پایتخت قرار داشت حال آن که دیوان هاى عمده ى دولت ثابت نبوده و در سفرهاى جنگى و پیشروى هاى سلطان همراه او بودند.
اوقاف خاندان غزنوى ، مباشر یا کدخدایى خاص داشت سلاطین غزنوى علاوه بر زمین ، مستغلات ، دارایى هاى دیگرى نیز داشتند که از آن جمله بود، خیل هاى اسب ، رمه هاى گوسفند، شتر، گاو، گاومیش که نگهدارى آن ها احتیاج به گله داران و کدخدایان بسیار داشت .
2 - درآمد سلاطین غزنوى ، حق الملک دارایى هاى بى وارث و مصادرات بود. سلطان ، وارث مایملک کسانى بود که ورثه اى براى دارایى آنان یافت نمى شد. یعنى دارایى غلامان خاصه و خواجه سرایان نصیر الدین طوسى این گونه درآمدها را طیارات مى خواند، که به معنى اقلامى از درآمد است که به تصادف حاصل مى شود.
سلطان از میان اموال متصرفاتى ، از این قبیل ، دارایى هاى منقول و غلامان شخصى را در میان خاندان شاهى تقسیم مى کرد و مستغلات و غلامان لشکرى را به سپاهسالاران دیگر مى بخشید هرگاه سلطان ، غلامى از غلامان خود را آزاد مى ساخت ، حق دیگرى ، به نام حق ولى ، وجود داشت که این غلامان آزاد شده را هم چنان به آزادکننده خود وابسته مى کرد، بنابراین حق ، در صورت فوت آنان ، سلطان وارث ترکه ى آنان بود. 
3 - خراج و هدایاى پادشاهان دست نشانده والیان ، یکى دیگر از منابع درآمد حکومت غزنوى بود حکام تحت الحمایه ى حکومت غزنه ، حکومت هاى برخى نواحى زیر پوشش امپراتورى ، شاهزاده نشین هاى ماوراى جیحون ، ختلان و چغانیان ، خراج سالیانه خود را به نام مال ضمان یا مال مواضعه به معنى خراج مقرر بر طبق قرارداد یا توافق مى پرداختند.
4 - غنایم فراوان مناطقى نظیر جلگه ى شمالى هند و ایران غربى ، عامل موثرى بود در ساختن امپراتورى غزنوى ، به عنوان پویاترین قدرتى که از بعد از فتوحات اعراب در ایران شرقى پیدا شد ارتش حرفه اى غزنویان ارتشى مزدبگیر بود که مى بایستى پیوسته موجود باشد و نمى توانست در ایام فترت میان سفرهاى جنگى ، اسلحه خود را به زمین گذاشته و به کارهاى دیگر پردازد. در پرداخت مستمرى به سپاه درآمد منظم مالیات گیرى بیش ترین اهمیت را داشت . اما به این مستمرى ، غنایم جنگى نیز افزوده مى شد. از این گذشته ، علاوه بر حقوق ثابت گونه هایى ، از اجناس نظیر: جنگ افزارها، هدایاى پربها و بردگان نیز میان سربازان قسمت مى شد.
5 - یکى دیگر از منابع درآمد غزنویان ، مالیات ویژه (یا غیر معمول ) یا خراج و مالیات بر زمین ها و فرآورده هاى کشاورزى بود که در آن قسمت از امپراتورى غزنوى ، که مستقیما تحت حکومت دولت غزنه بود، وضع مى شد و براى جمع آورى آن ، عمال سلاطین غزنوى با توده ها و تماس ‍ مستقیم بودند احتمالا غیر از این گونه مالیات هاى مرسوم ، باج هاى متعدد کوچک تر نیز وجود داشت ، نظیر اسمار یا مالیاتى که بر آذوقه مى بستند، که البته اطلاعات ما از آن بسیار اندک است . علاوه بر این ، مالیات هاى منظم و حضور سلطان و لشکریانش در بخشى از امپراتورى که مختصر شورشى در آن جا بروز کرده و یا تاخیرى در پرداخت مالیات ها حادث شده بود، معمولا منجر به تحمیل مالیات هاى غیر معمول و مطالبه ى به عنف آن مى گردید، که اقدامى مفاتیح العلوم به حساب مى آمد.
مالیات البقایا که بدهى از پیش مانده ى توده ها بود، خود شرحى مفصل دارد. به هر حال بنا به گفته بیهقى ، مردم توان پرداخت مالیات جارى (مال لرواج ) را نداشتند، تا چه رسد به مالیات البقایا خراج جمع آورى شده را عاملان به دیوان ولایتى مى آوردند و در آن جا به حساب آنان رسیدگى مى شد. این عاملان و کارگزاران مالى ، در ولایات معمولا مستمرى خود را از روى مالیات هاى گردآورى شده برداشت مى کردند و باقى را به دیوان ولایتى یا دیوان مرکزى مى فرستادند.
دیوان ها در زمان غزنویان  از آن جایى که غزنویان میراث دار بخشى از نظام سامانیان بودند، بسیارى از دیوانیان سنتى سامانى را به کار گرفتند. زمانیکه محمود، اختیار خراسان را به دست گرفت ، برخى از این دیوانیان در مقام هاى خود باقى ماندند و برخى دیگر به هنگام فتح ماوراء النهر به دست قراخانیان ، به غزنه جلب شدند.
دیوانسالارى غزنوى ، از این مردان کارآمد به گرمى استقبال نمود، زیرا بسط و گسترش دولت غزنوى در زمان محمود حوزه عمل و حجم کار آن را وسعت داده لاجرم به کسانى که توانایى برآمدن از انجام امور را داشتند، بیش از پیش نیاز بود، این دیوانیان توانستند، سنت ها و فنون ادارى سامانیان را در نظام دیوانى قوت بخشند. از مهم ترین آنان ، ابوالعباس فضل بن احمد اسفراینى ، نخستین وزیر محمود را مى توان نام برد. دیگر، خاندان احمد بن عبدالصمد شیرازى وزیر دوم مسعود که از خطه ى فارس بود و یا ابوالقاسم کثیر، دبیر و کارگزار نامى غزنویان که کرارا نامش در تاریخ بیهقى آمده است . 
بیهقى ، شرح مشورت و انتخاب وزیر و دبیران را با اعیان و ارکان چنین آورده است :
امیر مسعود چون بار بگسست خلوت کرد با اعیان و ارکان و سپاه سالار، على دایه ، و حاجب بزرگ بلگاتگین و بوالفتح رازى عارض و بوسهل حمدوى و بونصر مشکان ، پس گفت : خواجه احمد گذاشته شد پیرى پردان و با حشمت قدیم بود و ما را بى دردسر مى داشت و ناچار وزیرى مى باید که بى واسطه کار راست نیاید، کدام کس را شناسید که بدین شغل بزرگ قیام کند؟

که آخرالامر حسنک به وزارت انتخاب شد.
شرح حال کارگزاران سایر دیوان ها در تاریخ بیهقى ، کرارا به زیبایى کامل آمده است .
به هر حال ، دیوان هایى که مسوول حفظ و انجام امور مختلف در دوره غزنویان بوده اند عبارتند از:
1 - دیوان رسالت : در دوره غزنویان دیوان رسالت در حکم دبیرخانه و دفاترخانه براى سلطان بود این دیوان نیز مثل دیگر دیوان ها نظیر دیوان مستوفى ، جامه خانه و حرم ، معمولا در سفرهاى جنگى و گردش پادشاه در اطراف مملکت ، او را همراه بود، کاغذهاى دیوانى و دفاتر ثبت را چهارپایان حمل مى کردند و هنگامى که سلطان در جایى درنگ مى کرد، چادرهایى براى اسکان دبیران و تجهیزات آنان بر مى افراشتند، در چنین مواردى ، چادر دیوان رسالت در نزدیکى سراپرده پادشاه بود.
در این دیوان ، عده ى کنیزى از منشیان با مستمرى مکفى زیر نظر سلطان کار مى کردند که پیوسته یکى از آنان مى بایست به نوبت در دیوان حاضر بماند که او را دبیر نوبتى مى خواندند.
دیوان رسالت ، در مقام دبیرخانه سلطان ، نامه هایى را که از قدرت هاى خارجى مى رسید، دریافت مى کرد و بنوبه ى خود نامه هایى براى آنان ارسال مى داشت . به علاوه این دیوان در تماس هاى سیاسى نیز ذى ربط بود. از این رو گزارش ها و پیام هایى که منهیان توسط اسکداران از سراسر امپراتورى مى فرستادند به دیوان رسالت مى رسید، هم چنین گزارش هاى مربوط به قیمت ارزاق ، مصایب طبیعى ، تهاجمات دشمنان خارجى ، فعالیت راهزنان و مسائل دیگر را شامل مى گردید.
جمع آورى اطلاعات - رفتار کارگزاران محلى و مخطیان - و انتقال سریع آن توسط شبکه اى از کارگزاران خبرى و جاسوسان انجام مى گرفت .
سلطان مسعود صاحب بریدان و مشرفان مهم را خود، به کار مى گماشت .
2 - دیوان اشراف : نظام اشراف و جاسوسى در ولایت متشکل از دیوان دولتى بود که دیوان مستقل اشراف مملکت خوانده مى شد.
3 - دیوان عرض : گردآورى سپاه ، تنظیمات داخلى ارتش ، پرداخت مستمرى و آذوقه به عهده دیوان عرض بود اهمیت شغل عارضى پس از وارث داراى اهمیت فراوان بود.
4 - دیوان برید: وظیفه دیوان برید، انتقال خبر بود، بر این دیوان که اهمیت بسزایى در اطلاع از اکناف قلمرو غزنوى داشت ، صاحب برید و یا صاحب خبر نظارت مى کرد.
5 - دیوان استیفا، رسیدگى و تنظیم دفاتر و دخل و خرج کشور و ثبت کلیه درآمدهاى دولتى و محاسبات است .
6 - دیوان وزیر یا دیوان مرکزى .
7 دیوان ولایتى
ارتش در زمان محمود غزنوى  غلامان ترک زرخرید، مانند عهد خلفا و سامانیان هسته مرکزى و اساس ‍ نیروهاى جنگى محمود را تشکیل مى دادند، ولى محمود بر خلاف زمان ماضى توانست نظم و انضباط سختى را در میان ایشان برقرار سازد، لشکر غلامان وسیله اى بود که محمود را به یارى آن موفق به لشکرکشى هاى مظفرالله و وسیع کرد و در عین حال ، توانست توده هاى مردم را در متصرفات وسیع خود در حال انقیاد و اطاعت نگاه دارد.
محمود، گذشته از لشکر غلامان ترک ، از داوطلبانى که به اصطلاح غازیان یا مبارزان راه دین نامیده مى شدند نیز به منظور لشکرکشى هاى غارتگرند و جهان گشایى هاى خویش استفاده مى کرد، اینان از ملت ها و نژاد متفاوت تشکیل یافته بودند، چنان چه بیهقى مى نویسد:
عارض بیامد و چهار هزار سوار با وى نامزد کرد، دو هزار هندو و هزار ترک و هزار کرد و عرب و پانصد پیاده با او همراه نمود .
دولت محمود با جلب روستاییان بى زمین به صفوف غازیان و قریب ایشان به امید کسب ثروت از غنایم جنگى هندوستان که در واقع ، جز مشتى از خروار آن نصیب آنان نمى گشت مى کوشید تا تناقضات طبقاتى را محو و نارضایى عامه مردم را تقلیل دهد.
نهضت غازیان ، مى بایست کار یک مجراى انحرافى و دریچه اطمینان را انجام دهد و جدى ترین عناصر، مردم استثمار شده و زحمتکش شهر و روستا را منصرف کند و در مسیرى که براى قدرت فئودال ها خطرناک نباشد قرار دهد.
غازیان پس از لشکرکشى ، در مرزهاى نواحى تسخیر شده ، باقى مى ماندند یا یا اموال غارتى به میهن باز مى گشتند و شریک و انباز دستبردهاى مشروع مى شدند.
اما راجع به عامه ى مردم زحمت کش روستاها و شهرها، کامیابى هاى جنگى محمود، و زرق و برق دربار او، نه تنها وضع اینان را بهتر نمى کرد، بلکه دشوارتر مى ساخت ، غنایم حاصله از لشکرکشى ها، هر قدر هم زیاد مى بود، هرگز نمى توانست هزینه هاى هنگفت نگاهدارى لشکر و دربار و اشتهاى روزافزون محافل دربارى و سران نظامى و فئودال را جبران و ارضا کند .
به هر حال دولت غزنوى ، از آن جا که گرایش به ارتش سالارى داشت ، مى توان گفت که نهاد ارتش در داخل امپراتورى از بیش ترین اعتبار برخوردار بود.
لشکریان ترک را به خاطر بى ریشه گى و عدم وابستگى محلى غالبا از دیار کفر به دارالاسلام مى آوردند و پس از تربیت جسمانى و ایجاد روح وفادارى و تعهد در آنان به صفوف منظم سپاه مى پیوستند.

به طور کلى در قرن چهارم هجرى ، ارتش هاى شرق اسلامى به گرد هسته اى از بردگان بنا شده بود، هر چند که آنان به وفادارى مشهور بودند ولى گاه خطراتى نیز داشتند، مثل الپتگین براى سامانیان و یا در زمان مسعود غزنوى که گاه در مقابل او مى ایستادند، و ایجاد خطر مى نمودند.علل انقراض غزنویان  1 - دیوانسالاران و کارگزاران ، بر خلاف فئودال ها و اشراف ، راهى در دولت غزنویان نداشتند تو از استقلال عمل ، محروم بودند. همین امر باعث شد که آنان که به کاردان دولتى - مواجب بگیر دولت - تبدیل شوند، لذا، آنان با ایجاد فساد و دستگاه هاى ادارى و تاسى جستن از سلطان و بزرگان اشراف و فئودال ها شروع به غارت مردم کردند. در نتیجه مورد نفرت و کینه ى عام قرار گرفتند.
2 - اخذ مالیات سنگین براى تامین هزینه هاى جنگ و مصارف دربار که اثرات آن باعث فرار روستاییان ، از بین رفتن زمین هاى زیر کشت ، تضعیف اقتصاد کلى و تولیدات کشاورزى و صنعتى گردیده و داد و ستدهاى بازرگانى میان نواحى مختلف کشور به حداقل خود برسد.
3 - مال پرستى و ثروت اندوزى و دنائت طبع و آزمندى محمود و مسعود.
4 - غارت ها و ستم ها و بیدادها، ارکان دولت غزنوى و کارگزاران و ارتش آن را فاسد و عیاش و بد و بى اعتقاد کرده بود.
5 - قرار دادن قدرت دولت و اساس اقتصاد مملکت بر لشکردارى ، که هم براى مردم و هم براى فئودال ها، خالى از زیان نبود و خلیفه عباسى هم که زیر قهر و سلطه غزنویان قرار داشت ، این روش را نمى پسندید.