تاریخ و زبان انگلیسی
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: خشایار دریکزاد - ۱۳٩۱/۱۱/٧

تاریخ ایران - سلجوقیان

یکى از پیامدهاى مهم روى کار آمدن ترکان سلجوقى، تجزیه و از بین رفتن حکومت هاى مستقل و نیمه مستقل و بقایاى شاهزاده نشین هاى محلى و تشکیل امپراتورى نوین در قسمت عمده اى از فلات ایران بوده است . چنان چه مى دانیم ، بعد از زوال قدرت غزنویان ، طغرل بیک - امیر ترکان سلجوقى ، با سرنگون ساختن ملک رحیم ، آخرین امیر آل بویه ، در بغداد، نفوذ خود را از ماوراء النهر و خراسان تا میان رودان ، گسترش داد. طغرل ، براى تحکیم اساس حکومت خود و تلفیق حکومت سیاسى و نظامى ، با عنصر معنوى و مذهبى و با شناسایى خلیفه ، به عنوان رییس ‍ روحانى و تجلیل از وى ، موفق به جلب پشتیبانى او و دریافت لقب سلطان شرق و غرب از خلیفه ، القائم به امرالله گردید.


راوندى ، در کتاب راجه الصدور فى آیه سرور، در احوال سلجوقیان مى نویسد:
چون نامه ایشان به دارالخلافه رسید، امیر المومنین القائم به امرالله ، هبه الله بن محمد المامونى را با رسول ، پیش طغرل پیک فرستاد و بر وى ، پیغام هاى خوب داد و هبه الله را که سمت اختصاص و صفت اخلاص ‍ داشت فرمود که نزدیک او باشد تا او را به بغداد آورد و بغداد را تشریف حضور او حاصل کند که فرصت وصال چون زمان خیال گذرانده است ، هبه الله مدت سه سال آن جا بماند به حکم آنک طغرل بیک را از ناحیه ها و گرفتن ولایت ها فراغت بغداد نبود و در سنه سبع و ثلثین ، و اربع مایه ى امیرالمومنین بفرمود تا بر منابر بغداد طغرل بیک خطبه کردن ، و نام او بر سکه نقش کردند و القاب به گفتند: السلطان رکن الدوله ابوطالب طغرل بیک محمد بن میکائیل یمین امیر المومنین و هم در این سال ماه رمضان طغرل بیک به بغداد رفت و امیر المومنین او را بسیار نثارها و نزل ها فرستاد و ملک رحیم به نهروان آمد به استقبال ، او را بگرفت و بند کردى و به طبرک رى فرستاد. 
دولت سلجوق بعد از طغرل ، در دوران آلب ارسلان - جانشین او - توسعه بیش ترى یافت .
بدین معنى که از مشرق ، هرات و قسمت عمده اى از افغانستان کنونى را به تصرف آورد، از غرب و شمال غربى ؛ ناحیه ارمنستان ، ضمیمه ى امپراتورى سلجوق گردید.
حمدالله مستوفى ، شرح این جنگ ها را در گرجستان و ارمنستان این طور مى نویسد:
سلطان آلب ارسلان ، به غزاى گرجستان رفت ، بعد از محاربه ، حاکم آن جا بقراط بن گریگور با سلطان صلح کرد و بعضى امراى گرجستان در دست سلطان اسیر شدند. بعضى مسلمان شدند. از ایشان ، یکى بیشکین بود، به جاى حلقه ى بندگى ، نعل اسب در گوش او کرد. سپس سلطان به استخلاص ارمن رفت و با ملک آن جا صلح کرد و دخترش را به زنى به خواست و بعد از مدتى طلاق داد و فرمود تا نظام الملک او را در نکاح آورد.
این گسترش ، منجر به تصادم با امپراتورى رم شرقى شد که نتیجه ى آن پیروزى سلجوقیان و اسارت دیوژن رومانوس ، قیصر روم بود. اما دوران درخشان سلجوقیان و مرحله عالى آن در عهد ملکشاه است که حدود امپراتورى از ماوراء النهر و افغانستان تا سوریه و سواحل شرقى مدیترانه امتداد یافت . حمدالله مستوفى مى نویسد:
سلطان ملکشاه دو نوبت به مطالبه ى ولایات رفت از انطاکیه ى شام و لازقیه تا ماوراء النهر به حدود خطاى ختن و از بحر خزر تا حدود یمن و طایف در نظر آورد .
و خواندمیر در تاریخ حبیب السیر مى نویسد:
سلطان ملکشاه در این سلطنت خویش پایه ى قدر و منزلت بیگانه و خویش ‍ را بلند گردانید مملکت روم را به داوود بن سلیمان بن قتلمش بن اسرائیل ارزانى داشت و کرمان را به سلطان قاوردین جعفر بیک و بعضى از بلاد شام را به برادر خود تکش و خوارزم به انوشتکین غرچه و حلب را به قسیم الدوله آق سنقر و موصل را به چکرمش و حصن کینفى و فارسى را به رکن الدوله خمارتکین و سال هاى بسیار حکومت آن ولایات و اعصار بر آن جماعت و اولاد و احقاد ایشان مسلم بود. 
البته ، همان طور که اشاره رفت ، به وجود آمدن چنین حکومتى در مرحله اول ، معلول تجزیه قدرت سیاسى و مذهبى خلافت اسلامى از اواخر قرن دوم هجرى بود، تجزیه قدرت خلافت و هم چنین ، ضعف و انحطاط شاهزاده نشین هاى ایرانى ، باعث ایجاد خلاء اقتصادى و اجتماعى و فراهم آوردن موقعیت براى تشکیل دولت سلجوقى بود. از طرف دیگر، به وجود آمدن این امپراتورى در این منطقه ، یک سلسله آثار و نتایج تاریخى با خود به همراه آورد:
1 - تجدید وحدت اسلامى : به طورى که قبلا اشاره کردیم از قرن دوم هجرى ، به علت ضعف حکومت بغداد و واکنش هاى مذهبى سیاسى و نظامى ایرانیان و علل دیگر، خلافت اسلامى ، دچار انحطاط و تجزیه گردید، در این میان ، مصر، شمال افریقا، خلافت هاى جداگانه تشکیل دادند. سوریه و شمال بین النهرین عملا در دست امراى محلى بود. در ایران ، شاهزاده نشین هاى مختلف و مستقل به وجود آمدند.
علاوه بر تجزیه سیاسى ، پیدایش فرق و دسته هاى مذهبى نوین ، نظیر اسماعیلیان و شیعیان ، موجب پراکندگى بیش تر نظام معنوى و روحانى خلافت عباسى گردید.
خلاصه از امپراتورى نیرومند و متحد اسلامى ، دوران هارون الرشید در این زمان جز یک خلافت ضعیف با قدرت بسیار محدود و دست نشاندگان شاهزاده گان بویه ، چیزى باقى نمانده بود.
سلجوقیان که با استقرار در فلات ایران و تماس با مسلمانان به تازگى به آیین اسلام گرویده بودند، با تعصب به مذهب نوین وابسته گردیده و طریقه سنى اسلام ، صورت مذهب رسمى این طوایف چادرنشین شد.
چنان چه دیدیم ، پس از تسلط بر ایران ، براى جلب پشتیبانى خلیفه ، طغرل ، سلطان سلجوقى نامه چاکرانه به خلیفه نوشت و شناسایى خود را به عنوان سلطان و او طلب نمود.
پس از ورود به بغداد، فرمانرواى سلجوقى مراتب خدمتگزارى خود را نسبت به خلیفه بجا آورد خلافت در حال زوال عباسى که زیر تسلط شاهزادگان شیعى آل بویه مراحل انحطاط خود را مى گذارند، از ظهور ترکان سلجوقى ، به عنوان حامیان نوین مقام خلافت استقبال کرد و جانى تازه گرفت . بدین ترتیب ، جامعه اسلامى که در سراشیبى انحطاط و تجزیه سیر مى کرد با کمک طوایف سلجوقى ، یگانگى دیرین خود را دوباره بازیافت .
2 - ادامه سنت ایرانیت : در زمان سلجوقیان ، با وجود تسلط عنصر ترک بر ارکان دولتى و گرفتن زمام حکومت و سلطنت به وسیله ترکان سلجوقى ، تمدن و فرهنگ ایرانى که اساس آن به وسیله خاندان ها و حکومت هاى ایرانى ، بعد از اسلام گذارده شده بود راه خود را ادامه داد.
طوایف شبان و چادرنشین سلجوقى با تمدن ساده و سطحى خود بعد از استقرار در فلات ایران - خواه و ناخواه به طور طبیعى تحت تاثیر راه و رسم ایرانیت قرار گرفتند و بسیارى از مشخصات این مرز و بوم را به عنوان اصول زندگى قبول کردند.
همان طور که گفتیم در دوران استیلاى خلفاى عباسى و عرب ، بسیارى از آنان ، زمام امور حکومتى و ادارى کشور را در اختیار ایرانیان مى گذاردند، در دوره ى سلجوقى نیز براى استفاده از تجزیه و کفایت ایرانیان رشته کارها به دست ایرانیان با کفایت سپرده مى شد.
در این دوره ، مهم ترین عامل حکومتى ایران ، ابو على بن اسحق معروف به نظام الملک ، مى باشد که از زمان آلب ارسلان (455 - 456 ه .ق .) تا پایان دوره ملکشاه (465 - 485 ه .ق .) مقام صدارت عظمایى دولت سلجوقى را در دست داشت .
3 - افزایش ارتباط بین الملل و نزدیکى شرق و غرب : دیگر از آثار قابل ملاحظه تشکیل امپراتورى وسیع سلجوقى ، نزدیکى بین المللى سرزمین هاى تابع قلمرو سلجوقى بود تا قبل از حکومت سلجوقیان ، به واسطه تجزیه امپراتورى اسلامى به حکومت هاى کوچک و شاهزاده نشین هاى محلى ، روش اقتصادى اجتماعى و سیاسى این ناحیه تا حدود زیادى تابع اصول قلمرو ناحیه اى شبیه به وضع اروپاى غربى در قرون وسطى بود. پس از تشکیل امپراتورى سلجوقى و تجدید یگانگى موقتى اسلامى ، رابطه ملل مختلف افزایش یافت . با این وضع مى توان نتیجه گیرى کرد که در این شرایط، تبدیل و تبادل و تجارت به طور محسوس ‍ توسعه یافته بود.
این وضعیت ، نه تنها موجب افزایش ارتباط بین الملل شرق مدیترانه گردید، بلکه باعث نزدیکى شرق مدیترانه با اروپاى جنوبى و غربى شد.
تماس هاى اقتصادى و تجارتى و مذهبى بین شرق و غرب ، تاثیر فراوان در شکوفا شدن اقتصاد اروپاى غربى در دوره دوم قرن وسطى و شروع عصر جدید داشته است .
به طور کلى ، عصر سلاجقه را در ایران که از سال 429 ه .ق . تا اوایل قرن هشتم ه .ق به طول انجامید، مى توان به دو دوره تقسیم کرد.

تقسیم بندى دوران حکومت سلجوقیان

دوره ى اول:دوره ى نخست ، که از سال 425 ه .ق . تا مقارن سلطان سنجر (سال 551 ه .ق . یا تا سال 552 ه .ق . که پایان دوره سلاجقه بزرگ است ادامه داشت ) دوره ى دوم ، که از سال 552 تا اوایل قرن 8 ه .ق . مى باشد.
از ویژگى هاى اجتماعى این دوره ، به رسمیت شناخته شدن مالکیت بالفعل در مقابل مالکیت حقیقى است . ظاهرا این امر، به تصاحب زمین هاى زراعى توسط قبایل ترک مربوط است که برگشت از آن ، یعنى پس دادن اراضى زراعى به مالکان اصلى ناممکن بوده است . مرکزیت در این دوره ، نیرومند بود، اقطاعات گرچه داده مى شد ولى دولت (دیوان ) نظارت دقیقى بر آن داشت - دیوان شاهى - و دیوان هاى دیگر حکومت مى کرد فى المثل ، اغلب اقطاعات لشکرى و دیوانى ، از طریق دیوان شاهى داده مى شد. 
اقتصاد چادرنشینى (عمدتا) بر دامدارى بسیار نیرومند استوار بود. گروه هاى زیادى از قبایل ترک به حالت چادرنشینى در ایران زندگى مى کرده اند و دامدارى سهم مهمى در تولید آنان داشت . تضاد بین دو نظام سکونت - آبادى نشینى و چادرنشینى - در اوج خود بود. علاوه بر آن ، گرچه مرکزیت در مملکت وجود داشت ، ولى تناقض بین نظام دیوان و نظام اقطاع ساخت اجتماعى جامعه را تهدید مى کرد نیرومندى چادرنشینان و روابط خویشاوندى بین سلجوقیان که حکومت را در دست داشتند با سایر خانواده هاى قبایل ترک ، مانع از آن مى گردید که سلاطین سلاجقه - به خصوص سنجر - بتوانند جلوى چادرنشینان را به طور قاطع بگیرند. وجود عصبیت - به تعبیر ابن خلدون - در بین آنان این وضع را تشدید مى کرد و باعث پیدا شدن مشکلات اجتماعى ، به ویژه مالى براى دستگاه دولتى سلاجقه شده بود؛ زیرا اقطاع داران ، بخصوص قبایل ، به هر صورت که بود، از خراج و مالیات سرباز مى زدند و درست به لحاظ همین تناقضات ، دوره ى سلاجقه به پایان رسید. 
سلسله مراتب اجتماعى در عصر سلجوقى : در دوره ى سلاجقه ، به طور رسمى ، در راس دوم قدرت ، سلطان قرار داشت . سپس ملک ها قرار داشتند و پس از آن ، نوابان ولى در حقیقت پس از ملک ها، مقطعان ، متصرفان و گماشتگان سهم مهمى در قدرت سیاسى دارا بودند و در قاعده دوم قدرت ، توده ى مردم (رعیت ) قرار مى گرفتند.
سلسله مراتب قدرت در عصر سلجوقى : سلطان (خان )، ملک ، نوابان ، مقطعان و متصرفان (گماشتگان )، نمایندگان مقطعان ، رعیت .
و نیز، گروه اجتماعى دیگرى به نام ارباب ، اسباب در دوره سلاجقه وجود داشت که مشخصان آنان به درستى روشن نیست . آنان به جاى حقوق ، از املاک بهره بردارى مى کردند، بدین ترتیب قدرت اجتماعى و اقتصادى در دست گروه هاى مختلف اجتماعى قرار مى گرفت که تا بیش از دوره ى سلاجقه ، بدین صورت در جامعه ى ایران دیده نشده بود.
گروه بندى اجتماعى در ایران عهد سلجوقى : جامعه ، قبایل سلجوقى در وحله ى نخست ، به دو گروه قبایل ترک و آبادى نشین (تاجیک) تقسیم مى شد و پس از آن ، گروه هاى اجتماعى مختلف دیگرى قرار داشتند. تاجیک ها، آبادى نشین - شهرى و روستایى - بودند. سلاجقه از یک طرف با ساکنان - تاجیک - و از طرف دیگر با قبایل ساکن و چادرنشین و با نظامیان سروکار داشتند. در اوایل دوره ى نخستین ، چادرنشینان پایگاه اجتماعى مستحکم سلاجقه محسوب مى شدند، و هر قدر که حکومت سلاجقه نیرومندتر مى شد و مرکزیت قوام بیش تر مى یافت ، تکیه گاه سلاجفه از قبایل چادرنشین ، به نظامیان مستقل تغییر مى یافت . 

دوره ى دوم:دوره ى دوم سلاجقه ، آغاز دوره ى اتابکان مى باشد در این دوره اقطاعات رواج کامل یافت و سیاست هاى متمرکز دولتى از میان رفت و واحدهاى سیاسى و اقتصادى مستقلى در ایران پدید آمد.
انواع بهره بردارى از زمین در دوره ى سلاجقه ، انواع و اقسام اقطاعات یعنى روش هاى بهره بردارى از زمین در ایران دیده مى شد که عبارتند از:
1 - اقطاع دیوانى : وضع این اقطاعات چنین بود که زمین ها را به امیران واگذار مى کردند. این نوع اقطاع در سراسر دوره سلجوقى مرسوم بود. در زمان سلاطین سلجوقى ، اعطاى این گونه اقطاعات تنها به منزله ى شناختن حق مالکیت بالفعل یک امیر نسبت به یک ناحیه بود.
سلاطین اخیر سلجوقى ، به علت ضعف و ناتوانى ، از عهده امیران برنمى آمدند و بى شک به همین سبب بود که اقطاع این را به آن مى دادند و حتى اقطاعى را در آن واحد به دو تن مى بخشیدند تا به این وسیله آنان را به جان هم اندازند. به طور کلى مقطع ناچار بود که اقطاع خود را به زور بگیرد، مگر در مورد امیرى که موفق به فتح ناحیه اى شده بود، در این صورت ، اقطاعى به نشانه ى سپاسگزارى به وى مى بخشیدند با این همه به تدریج که قدرت امیران فزونى مى گرفت ، این تمایل در آنان بیدار مى شد که اقطاع خود را موروثى کنند. هم چنین ، مواردى پیش آمد که گروهى از امیران ، اقطاع خود را طبق وصیت نامه به دیگران انتقال داده اند، ظاهرا اداره ى املاک و مستقیم انجام مى گرفت ، مقیاس و اندازه ى چنین اقطاعاتى قابل ملاحظه بود. 
2 - اقطاع لشکرى : وضع کلى اقطاعات لشکرى به این قرار بود: اولا قشون توسط عایدى اقطاعات ، امرار معاش مى کردند، اندازه چنین اقطاعاتى کوچک تر از اقطاعات دیوانى بوده و به ارث به فرزندان منتقل نمى شد. ثانیا ظاهرا مقطعان نیز به زور آن را تصرف کرده بلکه از دیوان آن را دریافت کرده بودند این اقطاعات تفاوت هایى با اقطاعات شخصى داشت . 
3 - اقطاع شخصى : احتمالا چنین اقطاعاتى ، به ارث به فرزندان منتقل مى شد و گیرنده آن تعهدى در مقابل دیوان نداشت و ظاهرا از خراج هم معاف بود ضمنت در دوره ى سلاجقه تقاوت هایى بین اقطاع شخصى با املاک شخصى دیده مى شد.
4 - املاک شخصى : وضع املاک شخصى و رابطه زارع با مالک در آن به درستى روشن نیست . ظاهرا املاک شخصى نظیر املاک دهقانى بوده است . علاوه بر بهره بردارى مذکور، بهره بردارى دیگرى هم مانند املاک وقفى در دوره سلاجقه وجود داشت .
5 - املاک وقفى : این املاک گرچه مانند دوره صفویه زیاد نبود ولى وجود داشته ، و توسط دیوان اوقاف یا قاضى عسگر اداره مى شد.
6 - املاک سلطانى : املاک سلطانى به سلاطین سلجوقى و خویشاوندان آنان تعلق داشت این املاک در مناطق بسیار آباد و پر برکت مملکت از خراسان گرفته تا آذربایجان و عراق عجم پراکنده بود. مانند ولایت رى و ساوه در عراق عجم و خطه ى مرو در خراسان و خوى ، در آذربایجان و غیره . 

تشکیلات کشورى

دیوان مرکزى و مامورین آن:سیستم تشکیلات کشورى سلجوقیان ، مورد استفاده تمام رژیم هاى متعاقب آن ها قرار گرفت . با این وجود، باید گفت که این سیستم در خلال دوره سلجوقیان هنوز در حال تکوین بود گو این که این نظام نیز بر پایه ى قالب هاى کهن پایه ریزى شده ولى ، تغییرات و اصلاحاتى در آن صورت گرفته بود که بدیهى است این نظام ، تنها محصول اندیشه ى خواجه نظام الملک نبوده است . با این وجود، نظام الملک وزیر معروف عصر سلاجقه ، از جمله افرادى بود که این نظام را منظم کرد، مناصب و وظایف دیوانسالارى ، از جمله ، نظام آموزشى (مدرسه ) را در جاده ى ترقى انداخت .
این تشکیلات به دو دیوان متفاوت تقسیم مى شد، تا وظایف مختلف حکومت را انجام دهد. البته تشکیلات کشورى از عصر عباسیان ، به دیوان هاى مختلفى تقسیم شده بود و سامانیان و غزنویان نیز از آن اقتباس ‍ کرده و این ، ویژگى امپراتورى هاى متقدم آسیایى را در این منطقه به کار برده و هر چه بیش تر منظم نموده بودند.
در عصر سلجوقیان ، تشکیلات کشورى به پنج دیوان عمده تقسیم مى شد:
1 - وزارت یا دیوان اعلاء.
2 - دیوان استیفا.
3 - دیوان طغرا (شامل دیوان انشاء و رسائل ) که از نهادهاى ساخته و پرداخته عهد سلجوقیان بود و نشان آن عبارت از مهرى با نقش تیر و کمان بود که به وسیله مامورى به نام طغرایى در بالاى نامه هاى رسمى زده مى شد.
4 - دیوان اشراف
5 - دیوان عرض 
روساى این دیوان ها، تشکیل یک سلسله مراتب دیوانى را مى دادند که وزیر، مهم ترین مامور تشکیلات کشورى دولت بشمار مى رفت .
علاوه بر این ها، تا زمان ملکشاه ، دیوان برید و دیوان اشراف وجود نداشت در این زمان ، از دیوان هاى دیگرى به نام هاى دیوان اقطاع و دیوان مصادره نام برده شده است . در زمان امپراتورى سنجر در خراسان ، اشاراتى هم به دیوان خاص که سر و کارش با اراضى خالصه بود و هم چنین ، دیوان اوقاف شده است .
نقش علما و قضات و چگونگى تاسیس نظامیه ها:یکى از نوآورى هاى عمده ى سلجوقیان ، این بود که آنان سعى مى کردند با حمایت دولت از نظام آموزشى (مدرسه )، حکومت مرکزى را با نهاد مذهبى پیوند دهند تردیدى نیست که سازمان دهندگان متقدم امپراتورى سلجوقى در صدد بودند تا از این راه ، امر احیاى تسنن را به پیش برند و حمایت طبقات مذهبى را با شرکت دادن آنها در اجراى صحیح امور کشورى ، براى خود تامین نمایند و از این راه ، تشکیلات دیوانى را علیه تجاوزهاى دستگاه لشکرى تجهیز کنند.
فقها - على الخصوص غزالى - از آن جا که به واقعیات تاریخى توجه داشته و نیز نسبت به پایگاه خلیفه در امپراتورى جدید دلواپس بود، لذا نوعى قالب نظرى در عین حال که بر ضرورت وجود خلیفه پافشارى مى کرد، بر این مساله هم آگاهى داشت که در زمان او تنها روش انتخاب خلیفه ، روشى است که به وسیله صاحب قدرت واقعى اعمال شود.
بدین ترتیب غزالى برترى شریعت را به عنوان قانون جامعه اسلامى ، به رسمیت شناخته و خلافت را نماینده تمام حکومت اسلامى فرض کرد، و بدین طریق موازنه وظایف مرجعیت را بین سلطان ، خلیفه و علما در چهارچوب دولت برقرار نمود.
از آن جا که علما در دولت سلجوقى ، نوعى حالت روحانى و مستقل کسب کرده بودند، توانستند نقش بسیار مهمى را در حفظ موازنه ى قدرت بین مراجع دینى و دنیایى ایفا کنند. غزالى در برخورد با علما، آنان را تشویق مى نمود تا در مقابل سلطان مقاومت کنند. با این وجود، چه بسیار قضات و طبقات مذهبى که خودکفایى مادى نداشتند، تا استقلال معنوى خود را تضمین نمایند. از این رو آنان ، خود را به عنوان دانشمندان ممتازى که در دولت جدید به بهترین وجهى سود مى دادند، در یک حالت استثمار یافتند.
با این همه ، قضات و طبقات مذهبى ، نقش نمایندگان مردم را در برابر دولت ایفا مى نمودند، از این ها گذشته ، شایان توجه است که اعتبار علماء تنها از طرف دولت تایید مى شد نه از طریق تنها نهادى دیگر.
خواجه نظام الملک با دو انگیزه ، دست به تاسیس مدارس مذهبى زد: یکى علاقه به علوم دینى و دیگر جانبدارى از مذاهب شافعى و اشاعه طریقه اشعرى که خود از پیروان سرسخت و متعصب آن بوده است . او هنگامى دست به این کار زد که عمیدالملک کندرى ، پیروان مذهب شافعى را، سخت مورد سختگیرى قرار داده بود.
خواجه عملا، به یارى مذهب اعتقادى خویش قیام نمود و با تاسیس ‍ مدارس شافعى این ضعف را از بین برد. او چنان امکانات مادى و معنوى را به خدمت گرفت که نظامیه ى وى ، نظامیه هاى دیگر را تحت الشعاع قرار داد. البته هدف از رشد بیش از حد نظامیه ها، این بود که این مرکز نیرومند و گسترده به تواند افرادى را تربیت نماید تا جلوى پیشروى و گسترش ‍ تبلیغات وسیع ، پیروان اسماعیلى و داعیان خلفاى فاطمى را در قسمت شرق سرزمین اسلام و حوزه خلفاى عباسى و پادشاهان سلجوقى ، سد نماید. بدین طریق ، توانست اساس یک وحدت مذهبى را در این بخش از دنیاى اسلام فراهم سازد. و از طرفى ، راه را براى گرویدن سایر فرقه ها به شافعى ، باز نماید و جلوى تبلیغات جامعه الازهر مصر را که در اشاعه تبلیغات شیعى ، توفیق حاصل نموده بود، بگیرد.
در ظرف یک سال ، هفتاد مدرسه ، در کلیه بلاد اسلامى تاسیس گردید و عشر درآمد مملکت را به تاسیس مدارس اختصاص داد براى مدارس ، کتابدار، دربان و خدمتکار تعیین و استادان بنام را استخدام نمود. مدرسان هنگام تدریس ، لباس مخصوص بر تن مى کردند. خلاصه آن که ، این مدارس ، از نظم بسیار پیشرفته اى برخوردار بود.
اسماعیلیان و سلجوقیان:اسماعیلیان نزارى هنگامى نهضت خود را آغاز کردند که هنوز قدرت سلجوقیان نسبتا دست نخورده بود، اما زمانى که ملکشاه فوت نمود، سپاهیان سلجوقى بى آن که هدفى داشته باشند، به ستیز با یکدیگر برخاستند و در حالى که اسماعیلیان جنگاور در همان ایام در سراسر امپراتورى سلجوقى در پى تسخیر قلاع بودند، روابط خود را با حکومت مصر قطع نموده و خود را در سرزمین هاى کوهستانى محدود کردند. آنان نظر به قلاع مناطق صعب العبور کوهستانى داشتند.
مثل رودبار، سلسله جبال البرز و در جنوب دریاى خزر، کویرهاى قهستان و یا سرحدات کوهستانى میانه ى فارس و خوزستان . بعد از ملکشاه ، هر چه آشفتگى و نابسامانى دوران سلطنت برکیارق بیش تر مى شد نزاریان دامنه عملیاتشان را به قلب قدرت سلجوقى نزدیک تر مى ساختند .
شاید هدف اسماعیلیان ، براندازى امپراتورى سلجوقى نبود، بلکه ایجاد جامعه مجزایى بود تا به طور کلى ، در مقابل سایر مسلمین قد علم کنند.
از قرار معلوم ، در همان ایام بود که قتل عام بزرگ نزاریان در اصفهان صورت گرفت . اسماعیلیان نه تنها به تسخیر قلاع دور و نزدیک مشغول بوده و امرا را به قتل مى رساندند، بلکه مستقیما در امور دولت سلجوقى دخالت مى کردند، حتى در نواحى اصفهان و گردکوه از کالاى تجارتى و محصول کشاورزى مالیات مى گرفتند. 
در زمان کیا بزرگ امید، جانشین حسن صباح ، جنگ با سلجوقیان همچنان با شدت بیش ترى ادامه داشت و اسماعیلیان به صورت دولت پایدار با قلمرو فرمانروایى ثابت اما پراکنده به حیات خود ادامه مى دادند .
انگیزه هاى اجتماعى نهضت اسماعیلیان نزارى:اساسى ترین انگیزه هاى اجتماعى نهضت اسماعیلیان نزارى و علل بنیادى آن به شرح زیر است :
1 - تکامل روند فئودالیزم که منجر به نیرو گرفتن فئودال ها در بهره کشى و تسلط بیش تر آنان در حاکمیت سیاسى شد. چنان که خود راسا به جاى دولت با اسماعیلیان جنگ و مقابله مى کردند.
2 - رواج اقطاع دارى به وسیله رجال و سران نظامى و عوامل دولت سلجوقى که عامل خودکامگى و هرج و مرج مالى و برهم خوردن سیستم مالیاتى و خراج زمین هاى مزروعى و از بین رفتن مرکزیت در حاکمیت سیاسى دولت بودند.
3 - رشد نیروهاى مولد شهرى ، که با رشد فئودالیسم تناقض داشت .
4 - تشدید فقر و سیه روزى روستاییان که هم به وسیله فئودال هاى خصوصى و اقطاع دارها که براى آنان حاصلى جز زیان نبود.
5 - القیاد اسارت بار خرده مالکان ، به زنجیر قدرت اقتصادى و سیاسى فئودال ها و اقطاع دارها که براى آنان ، حاصلى جز زیان نبود.
6 - تسلط بى حد و حصر سلاطین جبار سلجوقى ، به وسیله فئودال ها و اشراف و فقهاى سنى براى سرکوبى جنبش هاى دادخواهانه مردم که به سراسر ایران کشیده شده بود.
7 - افزایش قدرت و عظمت مذهب حاکم سنت و جماعت و فقها که از پادشاهان و حکام و فئودالها در مقابل مردم ستمکش و غارت زده حمایت مى کردند چنان که ناصرخسرو از عمل ضد مردمى آنان مى نالد و مى سراید:

8 - نارضایت مندى زحمتکشان شهرها، پیشه وران ، اهل حرف و بازاریان که از ستم و بیداد شحنه ها و شرطى ها و دیگر عوامل دولت و فئودال ها و اشراف رنج مى بردند.
9- تضاد طبقاتى ، که کینه را میان مردم زحمتکش شهرها و روستاها با طبقه ى حکام و فئودال ها و اشراف روزبروز بیش تر مى نمود.
10 - اختلاف ، میان عناصر و گروه هاى مختلف طبقه ى حاکمه و شاهزادگان که براى ربودن زمام دولت از دست هم ، پیوسته با یکدیگر در رقابت و جنگ و ستیز بودند.
11 - افتراق و مبارزه ى شدید میان دو مرجع خلافت ، عباسى و فاطمى در بغداد و قاهره که پیوسته براى نابودى یکدیگر توطئه مى کردند.
12 - افزایش مالیات و اخذ باج هاى سرانه به عناوین مختلف که در زندگى اقتصادى مردم اثرى دردناک مى گذاشت .
13 - آزار اقلیت هاى دینى ، به شدتى که به نوشته ى هاجسن ، آنان را براى دفاع از حقوق خود به حمایت اسماعیلیان و سرانجام به جنگ دولت کشاند .
پایگاه اجتماعى اسماعیلیان نزارى:ماهیت نهضت اسماعیلیان پیش از آن که ملى باشد، طبقاتى بود و انگیزش ‍ آن ، نه از عوامل اصلى ، بلکه عاملى سیاسى بود که پس از تعبیر و تفسیر مى توانست یک وسیله کمک کننده باشد.
به تحقیق روشن است که فئودال ها، اقطاع داران ، اشراف ، حکام جبار و فقیهان اجیر و عامل دولت ، از مخالفان سرسخت آنان ، و رعیت هاى وابسته به زمین ، خرده مالکین روستا، پیشه وران و دیگر افراد شهرى ، از موافقان و حامیان نهضت اسماعیلیه بودند. هاچسن در مورد تکیه ى اسماعیلیان به طبقه ى فرودست با گلدزیهر و برنارد لوئیس هم عقیده است و مى نویسد:
خطر اسماعیلیان نزارى به مفهوم کلى آن ، یک نوع ناسازگارى با نظام موجود جامعه تلقى مى شد و این آن چیزى بود که پیش از هر چیز دیگر مایه ترس و از دست دادن منافع مسلم اقتصادى و مالى براى بزرگان اهل سنت (حکم فئودال ) مى شده ، همینطور متذکر مى گردد که اسماعیلیان توجه به کسانى که مال و مکنتى نداشتند عرضه مى کردند و همواره به طبقات پایین مهربان و بخشنده بودند .
برنارد لوئیس ، نیز مى نویسد: بیش تر پشتیبانان اسماعیلیان از روستاها بودند، پایگاه اصلى اسماعیلیان در قلعه ها و دژها بود و آنان وقتى مى توانستند کاملا موفق باشند که از لحاظ پشتیبانى و نیز براى تجدید قوا، بر ساکنان روستاها و آبادى هاى اطراف آنان متکى باشند. نیروى پشتیبانى اسماعیلیان در نواحى روستایى و کوهستانى به طور موثرتر به جنبش افتاده و هدایت مى شد؛ اما این نیرو فقط محدود به این نواحى نبود. اسماعیلیان در شهرها نیز پیروانى داشتند که اینان در موقع لزوم ، به مردانى که از قلعه ها به شهرها گسیل مى شدند، با احتیاط کمک مى کردند گاهى این پشتیبانان شهرى در جاهایى مثل ؛ اصفهان و دمشق تا حدى نیرومند بودند که آشکارا براى به چنگ آوردن قدرت حاکمیت تلاش مى کردند.
تردید نیست که بسیارى از رهبران و معلمان اسماعیلى ، از افراد شهرى تحصیلکرده بودند حسن صباح ، از رى بود و تحصیل دبیرى کرده بود، این عطاش ، در شام ، طبیب بود، سنایى ، معلم و از خانواده سرشناس بصرى بود.
بنابراین ، جنبش اسماعیلیان ، عکس العمل نیازمندى هاى گروه هاى مختلفى بود، که از استیلاى قدرت و نظام جدى سلجوقى و فئودال ها و اقطاع داران منسوب به ایشان زیان دیده بودند. از این رو، هم طبقه ى مخلوع دهقانان ، حکم فرماى سابق و هم مردم ناراضى شهرها را شامل مى شد و باز نگرشى دیگر، این کیش را نهضت عامیانه اى مى داند، که از پیشه وران و مردمان فقیر و مستمند شهرها و روستاییان نواحى کوهستانى تشکیل شده بود 
به همین لحاظ، قواى اسماعیلیان بر خلاف سپاهیان امراى سلجوقى ، حتى پس از شکست هاى شدید و سخت نیز از هم نمى پاشید .
روش هاى مبارزاتى اسماعیلیان نزارى:استراتژى یا هدف کلى اسماعیلیان در مبارزه عبارت بود از: برانداختن دولت هاى متحد ترکان سلجوقى و خلفاى عباسى بغداد، اضمحلال نظام حاکم فئودال و اقطاع دارى ، احیاى نظام تولید دسته جمعى در جامعه ى قدیمى آزاد کشاورزى ، دادن آزادى کار و کسب به پیشه وران ، صنعتکاران و بازاریان و در نهایت ، برقرارى حکومتى که براى مردم حتى الامکان مطلوب و مبتنى بر عدالت باشد.
اما تاکتیک یا روش مبارزاتى آنان ، در راه رسیدن به آن استراتژى و هدف کلى ، به قرار زیر است :
1 - (الف ) تسخیر، قلعه هاى امن و دست نیافتنى موجود در نواحى حساس ، به روش هاى سیاسى و اعمال نفوذ سازمانى و یا با نیرنگ ؛ و در صورت لزوم جنگ ، (ب )، ساختن قلعه ها در جاهاى مناسب ، به منظور تبدیل آن ها به مراکز دعوت و پایگاه فعالیت ، چنان که حسن صباح ، بزرگ امید، حسین قایینى ، ابن عطاش ، ارجانى و دیگران کردند. 
2 - تربیت داعى ها و فرستادن ایشان به شهرها و مراکز مهم اجتماعى ، جهت تبلیغ و دعوت مردم .
3 - افزایش و گسترش واحدهاى هر سازمان در هر بخش و تحکیم اساس و مبانى مخفى کارى و راز دارى .
4 - به کارهاى حساس گماردن شخصیت هاى نهضت ، در میان اطرافیان سلطان ، و جلب رجال و بلند پایگان کشورى از راه دعوت آنان یا به هر نحو دیگر.
5 - دامن زدن به آتش جنگ و اختلاف ، بین وزرا و سلاطین و نیز میان شاهزادگان سلجوقى .
6 - برانگیختن مردم ستمدیده در هر جا به شورش و تولید ناامنى و غارت حاجیان و متمکنان که عقیده داشتند از خوردن خون مردم و بردن بهره ى کار زحمتکشان ، پروا و ثروتمند شده اند.
7 - گسترش کشاورزى و بهبود دامدارى ، رونق دادن به فعالیت هاى اقتصادى و بیرون شهرها و مراکز زیر فرمان خود تا قلعه ها از لحاظ مادى و ذخیره ى مواد غذایى ، در مواقع جنگ و محاصره براى سال ها تامین باشند.
8 - تقویت بینه مالى جنبش با گرفتن عوارض و مالیات عادلانه ، از نواحى تحت فرمان خود و اخذ پیشکشى و باج هاى گران به تهدید و ارعاب از ثروتمندان و اشراف و فئودال ها که بصورت امرى عادى درآمده بود.
9- تحت فرمان داشتن جنگجویانى کارآمد و منضبط، تا در مواقع لزوم ، آماده دفاع از قلعه ها و دفع حملات لشکریان سلطان و سایر دشمنان باشند و در ضمن بتوانند، در جنگ ها و رویارویى هاى احتمالى موفق باشند.
10 - ادامه ى انواع مبارزه و جنگ بى وقفه ، در دو جبهه ى ملى و طبقاتى ، یکى بر ضد دولت هاى متحد سلجوقى و خلفاى عباسى بغداد و دیگر بر ضد طبقه ممتاز و فئودال ها و اقطاع داران و دیگر بهره کشان .
11 - ترورها و کشتن رجال سیاسى دولتى و دینى و مخالفان دعوت اسماعیلى مثل وزرا، خلفا، حکام ، قضات و غیره .
مراتب درجات و مسوولیت هاى تشکیلاتى اسماعیلیان بشرح زیر بوده است :
1 - پیر اول یا پیشوا و امام ، که در مرکز سازمان ، مقام نمایندگى امام غایب و رهبرى اسماعیلیه را بر عهده داشت .
2 - روسا یا شیوخ جبل ، در سرزمین هاى مختلف ، مثل رهبران محلى قهستان ، ارجان، شام و ...
3 - حجتان ، که سرپرستى سى تن مبلغ را به عهده داشتند.
4 - داعیان ، مبلغان ، رسولان و نمایندگان سیاسى ، که یا به دستور پیر اول از الموت ، و از مراکز فرمانروایى شیوخ جبل و داعى الدعاى محلى ، به ماموریت تبلیغى و مذاکره فرستاده مى شدند.
5 - رفقا یا داعیان درجه دوم که به آنان ماذون مى گفتند.
6 - فداییان و مجرمان خاص ، که به مقام حزب شهادت رسیده و افتخار آمادگى دریافت ابلاغ ترور دشمنان را داشتند.
7 - پاسداران راه ها و گردنه ها و پیرامون دژها.
8 - مستحبیان یا نومریدان مبتدى ، که براى هرگونه فعالیت سربازى در پایین ترین سطح هرم سازمان آماده بود و دوره ى آموزش ، آیین نامه و نظامنامه و اصول و مقدمات دانستنى ها و مبانى عقیدتى اسماعیلیان را مى آموختند.
250 سال موجودیت نهضت اسماعیلیان نزارى ، دورانى بود بس طولانى که توانستند در طى آن تنها با نیروى اراده و ایمان به طور شگفت آورى ، در زیر سرکوب ، شکنجه و کشتار، پایدارى کنند و دوام بیاورند از اواخر قرن ششم و نیمه اول قرن هفتم ، ظهور آثار انحطاط، در کلیه ى شئون اجتماعى گریبانگیر سران نهضت اسماعیلیان هم شد؛ چنان که آن ها نیز دچار فئودال زدگى و اشراف منشى گردیدند. از این رو نهضت آنان رو به سستى و کاستى نهاد، تا جایى که نتوانست در برابر فشار دشمنان سرسخت خود مقاومت نماید و با وجود قلاع تسخیرناپذیر و نیروهاى سازمان یافته و حاکمیت پنهانى اسرار آمیزش ، سرانجام در برابر دومین یورش بزرگ مغولان در برابر هلاکوخان مغول تاب نیاورده و از هم متلاشى شد.
علل انقراض دولت سلجوقیان:سلجوقیان قادر نبودند، براى مدت مدیدى کشورها و نواحى اى را که روابط اقتصادى میان آنان سست بوده و از نژادهاى مختلف تشکیل شده بودند، متحد سازند و علاوه بر آن ، نمى توانستند جریان طبیعى پراکندگى و پاشیدگى فئودالى را متوقف کنند.
چنان که در عهد طغرل بیک ، قلمرو مستقل سلجوقیان در کرمان تاسیس ‍ شد (سال 1041 م ) که بازماندگان قاورد، برادرزاده ى طغرل ، بر آن حکومت مى کردند.
جز آن اعقاب قتلمش ، عموزاده طغرل بیک در ناحیه آسیاى صغیر، حکومت سلجوقیان روم را مستقر ساختند (1077 - 1307 م ) 470 ه .
اساس تشنج و اضمحلال حکومت سلجوقیان به زمان فوت ملکشاه بر مى گردد.
مرگ ملکشاه ، جنگ خانگى شدیدى را به خاطر به دست گرفتن قدرت ، میان اعضاى خاندان سلطنتى برانگیخت . 
ستم و بیداد در دوره اول سلجوقیان که نظام فئودالى در اثر درآمیخته شدن با شیوه تولید شبانى و سنت هاى آن تبیین گشته بود، اندک بود و بعدها رفته رفته با گذشت روزگار ابعاد آن گسترش بیش تر یافت ، تا به حد معمول و بالاخره حداکثر خود رسید.
از دیگر عوامل انقراض سلجوقیان ، برهم خوردن رابطه پادشاهان با بزرگ وزیران خود بود. البته علت آن بود که بزرگ وزیران در طى مدت زمامدارى و دولتگردانى خود داراى املاک ، اموال و ثروت فراوان مى شدند و اقوام و کسان آنان نیز از دولت او، هر یک به نوبه ى خود به نعمت رایگان و اقطاعات و موقعیت ممتاز مى رسیدند، که البته این امر، به اقتضاى وضع نظام فئودالى ، از راه بهره کشى شدید زحمت کشان روستاها، اخاذى هایى به شیوه هاى مختلف در دیوان ها، سودهاى کلان ، از معاملات بازرگانى بى بند و بار، موسسات دلالى ، توزیع مقاطعه و اقطاع وابسته به دولت در شهرها به دست مى آمد، این قاعده عمومیت داشت و پادشاه که مى دانست این اموال و املاک ، از چه راه هایى فراهم شده است ، براى آن حرمت قایل نمى شد. 
در موقع مقتضى ، وزیر بزرگ را به بهانه یى عزل و زندانى کرده یا مى کشت و دارایى او و خویشانش را به سود خود مصادره و ضبط مى کرد در حالى که خود او و اطرافیان و وابستگانش از همان قاعده یى که وزیر بزرگ براى انبار کردن مال و ثروت و تملک املاک وسیع براى خود و کشاکش در مدت زمامدارى در پیش گرفته بود، همچنان پیروى مى کردند.
افزایش قدرت فئودال ها، در اواخر دولت ملکشاه و مخالفت خواجه نظام الملک و سیاست تمرکزى قدرت او، در تضاد با منافع فئودال ها قرار گرفت با مرگ او، مهم ترین مغز متفکر سلجوقیان از بین رفت . لذا همین عامل ، در ضعف حکومت سلجوقیان تاثیر گذاشت .
جنگ میان پسران ملکشاه جنگ هاى طولانى و فرساینده قساوت و مردم کشى را دامن زد.
در زمان برکیارق ، به جان و مال مردم تعرض گردید، به طورى که مردم سراسر ایران ، آرزوى زوال آنان را مى کردند.
جنگ بین برادران - برکیارق و محمود و سپس محمد برادر دیگر - گسترش ‍ فساد بسیار، چه بسیار خاندان ها را برانداخت و اموال آنان غارت شد خون ها ریخته ، شهرها ویران ، روستاها سوزانده شد و بسیارى از مردم آواره گشتند. این جنگ هاى خانگى ، بیش از بیست سال ، بین برادران به درازا کشید یکى دیگر از تضعیف حکومت سلجوقیان ، رشد و گرایش به خرافات در درون حکومت بود که قابل بررسى و توجه است .
ابوالمحاسن ، وزیر ملکشاه مبالغ زیادى خرج کیمیاگرى کرد. وى شخصى کیمیاگر را به استخدام گرفته بود و براى او کار مى کرد.
ستم سلجوقیان ، در زمان سلطان محمد، به جایى کشید که مردم سمرقند به سرکردگى قدرخان جبرئیل قیام کردند. این قدرخان ، چنان که ابن اثیر مى نویسد: یکصد هزار جنگجو از مسلمان و کافر گرد آورد و بر خراسان چیره شد و سپس ، قصد قلمرو سنجر کرد.
نیال کارگزار برکیارق تمام مردم شهرها را مورد ستم و بیدادگرى قرار داد و اموال آنان را مصادره کرد و دست کارگزارانش را در زدن ، کشتن مردم و باجگیرى از آنان آزاد گذاشت .
از دیگر علل اضمحلال سلجوقیان ، بى اعتنایى آنان به اساس دادگرى و عدل ، و تکیه بر اسباب و افزار جنگى و افزایش هر چه بیش تر افراد ارتش ‍ بود که از هیچ راه جز به قیمت تباه کردن معاش مردم میسر نمى گشت 

خشایار دریکزاد
باسلام به وب من خوش امدید اسم من خشایار دریکزاد دانشجوی رشته مترجمی زبان انگلیسی و عاشق تاریخ و وطنم هستم . (خود رو در اینه نظرات دیگران باید دید پس اینه نظراتتون رو دوست داریم)
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :